«اسکورت»؛ جاده‌ای که تنش دارد اما خطر نمی‌کند

خبرگزاری تسنیم-امیر حسین مکاریانی؛ «اسکورت» تازه‌ترین ساخته‌ی یوسف حاتمی‌کیا، فیلمی است که بیش از آن‌که درباره‌ی تعقیب و گریز باشد، درباره‌ی تصمیم است؛ تصمیم‌هایی که در موقعیت‌های مرزی گرفته می‌شوند و معمولاً هزینه دارند. فیلم با انتخاب جاده به‌عنوان بستر روایت، آگاهانه خود را در امتداد سنت فیلم‌های جاده‌ای قرار می‌دهد؛ ژانری که هم در سینمای جهان و هم در سینمای ایران، همواره محل برخورد قانون، فردیت و اخلاق بوده است.

داستان ساده است: سرباز پلیسی برای تهیه داروی سرطان دوستش، ناچار می‌شود اسکورت یک زن شوتی را بپذیرد تا بار قاچاقی به مقصد برسد. همین «ناچاری»، موتور محرک فیلم است؛ اما مسئله اینجاست که «اسکورت» هرگز اجازه نمی‌دهد این ناچاری به بحران واقعی تبدیل شود. فیلم تنش دارد، اما خطر نمی‌کند.

روایت خطی و انتخابِ امن

فیلمنامه‌ی «اسکورت» کاملاً یک‌خطی و سرراست است. فیلم چالش را معرفی می‌کند، شخصیت‌ها را در موقعیت اخلاقی قرار می‌دهد و سپس، بدون پیچش‌های جدی یا ضربه‌های روایی، آن را حل می‌کند. این انتخاب، فیلم را از پیچیدگی دور می‌کند و باعث می‌شود با اثری مواجه باشیم که نه گیج‌کننده است و نه غافلگیرکننده؛ بلکه صرفاً «پیش می‌رود».

در مقایسه با فیلم‌های جاده‌ای جهانی مثل No Country for Old Men (برادران کوئن) یا Hell or High Water (دیوید مکنزی)، تفاوت دقیقاً همین‌جاست. آن فیلم‌ها از دل روایت ساده، بحران اخلاقی لایه‌دار بیرون می‌کشند و مخاطب را در وضعیت قضاوت معلق نگه می‌دارند. اما «اسکورت» خیلی زود موضع خود را مشخص می‌کند و اجازه نمی‌دهد ابهام اخلاقی به نقطه خطر برسد.

سه شخصیت، یک قانونِ شکسته

نقطه قوت فیلم، طراحی سه شخصیت اصلی است؛ سرباز، پلیس و زن شوتی. هر سه در موقعیتی قرار می‌گیرند که ناچارند قانون شخصی خودشان را زیر پا بگذارند. این هم‌سطح‌سازی اخلاقی، تصمیم هوشمندانه‌ای است که فیلم را از نگاه صفر و صدی دور می‌کند.

با این حال، این چالش‌های درونی بیشتر گفته و نشان داده می‌شوند تا تجربه شوند. شخصیت‌ها تغییر می‌کنند، اما تغییرشان تدریجی و دردناک نیست. در حالی که در فیلم‌هایی مثل The Rider یا Paris, Texas، جاده به بستری برای فرسایش روانی شخصیت بدل می‌شود، در «اسکورت» جاده بیشتر یک لوکیشن است تا یک نیروی دراماتیک فعال.

شوتی‌ها؛ سوژه‌ای تازه، پرداختی محدود

پرداختن به پدیده‌ی شوتی‌ها مهم‌ترین امتیاز فیلم است. «اسکورت» تلاش می‌کند این واقعیت اجتماعی کمتر دیده‌شده را وارد سینمای داستانی کند و آن را در قالبی ایرانیزه از سینمای جاده‌ای ارائه دهد. اما فیلم در همین نقطه هم محتاط می‌ماند؛ شوتی‌ها بیشتر به عنوان کاراکترهای موقعیتی معرفی می‌شوند تا یک پدیده‌ی اجتماعی با ریشه و تبعات مشخص.

در قیاس با فیلم‌هایی مانند Sicario یا حتی Traffic، که قاچاق را به شبکه‌ای پیچیده از اقتصاد، قدرت و خشونت پیوند می‌زنند، «اسکورت» ترجیح می‌دهد در سطح انسانی باقی بماند و از تحلیل ساختاری فاصله بگیرد؛ انتخابی که فیلم را امن، اما کم‌عمق می‌کند.

عشقِ کوچک، فرصتی از دست‌رفته

رگه‌ی عاشقانه‌ی پایانی میان سرباز و زن شوتی، از معدود لحظات گرم فیلم است؛ لحظه‌ای انسانی که می‌توانست به تعادل احساسی روایت کمک کند. اما این خط روایی خیلی دیر و خیلی مختصر وارد می‌شود و بیشتر شبیه یک اشاره‌ی دلنشین است تا یک عنصر تأثیرگذار در ساختار درام.

 

«اسکورت» فیلمی است که می‌خواهد درباره‌ی اخلاق حرف بزند، اما از ریسک اخلاقی می‌ترسد. در چارچوب سینمای ایران، اثر قابل‌قبول و حتی محترمی است؛ به‌ویژه در انتخاب سوژه و پرهیز از شعارزدگی. اما در مقایسه با نمونه‌های جهانی فیلم‌های جاده‌ای، فیلم بیش از حد محتاط، ساده و بی‌خطر باقی می‌ماند.

«اسکورت» پرتنش است، اما نه به اندازه‌ای که مخاطب را درگیر کند؛ انسانی است، اما نه آن‌قدر که زخمی بزند. فیلمی که راه می‌رود، اما نمی‌دود.

انتهای پیام/