جنگ روایتها در کدام مرحله است؟
- اخبار فرهنگی
- اخبار دین ، قرآن و اندیشه
- 14 بهمن 1404 - 17:18
به گزارش محمد احمدی خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، انقلاب اسلامی ایران از نخستین روزهای شکلگیری، خود را بهعنوان یک «رویداد صرف سیاسی» تعریف نکرد. این انقلاب، حامل ادعایی عمیقتر بود: بازتعریف نسبت انسان، جامعه، قدرت، تاریخ و امر قدسی، به همین دلیل، انقلاب اسلامی را نمیتوان صرفاً در چارچوب نظریههای کلاسیک انقلابها تحلیل کرد؛ چراکه منطق درونی آن، بیش از آنکه معطوف به تصرف قدرت باشد، ناظر به تغییر افق معنایی جامعه بود.
در جهان معاصر، قدرت دیگر صرفاً در کنترل منابع مادی یا ابزارهای نظامی خلاصه نمیشود، قدرت واقعی، در توانایی «تعریف آینده» نهفته است، آن که بتواند آینده را تصویر کند، میتواند حال را هدایت و گذشته را بازتفسیر کند، از این منظر، آینده به مهمترین میدان منازعه تمدنی بدل شده است. چالش امروز جمهوری اسلامی ایران دقیقاً در همین نقطه رخ میدهد: آیا انقلاب اسلامی توانسته است آینده خود را بهگونهای معنادار و زیستپذیر روایت کند؟ یا اینکه زبان رسمی آن، همچنان درگیر دفاع از گذشتهای است که نسلهای جدید نسبت زندهای با آن برقرار نمیکنند؟ این پرسش، پرسشی صرفاً سیاسی نیست؛ پرسشی است درباره نسبت انقلاب با «زمان».
اغتشاشات دیماه 1404
اغتشاشات تروریستی دیماه 1404 را اگر صرفاً بهعنوان ناآرامی اجتماعی یا بحران سیاسی تحلیل کنیم، در واقع از درک ریشهای آن بازمیمانیم. آنچه این رخدادها را واجد اهمیت اندیشهای میکند، نه گستره جغرافیایی آنها و نه حتی میزان خشونت، بلکه **فقدان افق روشن در کنشها است. در این رخدادها، با مجموعهای از رفتارها مواجه بودیم که بیش از آنکه معطوف به مطالبه مشخص باشند، بیانگر نوعی سردرگمی تاریخی بودند. تخریب نمادها، نفی کلّیت نظم موجود، و همزمان ناتوانی در ارائه بدیل روشن، نشانههای یک وضعیت خاص است: وضعیتی که در ادبیات آیندهپژوهی از آن با عنوان «بحران افق» یاد میشود.
بحران افق زمانی رخ میدهد که جامعه دیگر نتواند آیندهای قابل تصور و قابل زیست را پیشِروی خود ببیند، در چنین شرایطی، کنشها از حالت عقلانی و هدفمند خارج میشوند و به واکنشهای هیجانی و ویرانگر بدل میشوند، از این منظر، اغتشاشات دیماه 1404 را باید نه علت بحران، بلکه علامت هشدار یک بحران عمیقتر معنایی دانست.
خیابان، روایت و خشونت
خیابان در جوامع مدرن، صرفاً فضای فیزیکی تجمع نیست؛ خیابان صحنه بروز روایتهاست. زمانی که روایت مشترک اجتماعی تضعیف میشود، خیابان به محلی برای تقابل روایتهای پراکنده و گاه متعارض بدل میگردد، در چنین شرایطی، کنش اجتماعی بهجای آنکه حامل معنا باشد، به ابزاری برای تخلیه خشم و اضطراب تبدیل میشود. آنچه در دیماه 1404 در برخی نقاط کشور رخ داد، نمونهای از کنشی بود که از روایت تهی شده بود. خشونت در اینجا نه ابزار رسیدن به هدف، بلکه نشانه فقدان هدف بود، حتی مفاهیمی مانند «خشونتپرهیزی» نیز در این وضعیت، از محتوای اخلاقی و فلسفی خود جدا میشوند و به شعارهایی بیریشه بدل میشوند.
مسئله اصلی، نه تأیید یا نفی یک رفتار خاص، بلکه فهم این واقعیت است که کنش اجتماعی بدون افق آینده، ناگزیر به خشونت نمادین یا فیزیکی میل میکند، اینجاست که اهمیت بازسازی روایت مشترک تاریخی آشکار میشود.
تمامیت ارضی کشور عزیزمان ایران
تمامیت ارضی ایران معمولاً در ادبیات رسمی، بهعنوان یک مسئله ژئوپولیتیکی یا امنیتی مطرح میشود، اما در سطحی عمیقتر، تمامیت ارضی پیش از آنکه به مرزها مربوط باشد، به ذهنیت جمعی مربوط است. سرزمینی که در ذهن ساکنانش معنا نداشته باشد، حتی با شدیدترین ابزارها نیز قابل حفظ نیست. ایران، بهعنوان یک واحد تاریخی، حاصل پیوند طولانیمدت فرهنگها، اقوام و تجربههای مشترک است، آنچه این پیوند را حفظ کرده، نه صرفاً قدرت سیاسی، بلکه روایت مشترک از «ما» بوده است، تضعیف این روایت، مرزها را پیش از آنکه در جغرافیا، در آگاهی جمعی آسیبپذیر میکند.
در این چارچوب، تأکید مداوم مقام معظم رهبری بر مفهوم «ملت ایران» را باید تلاشی برای بازسازی بنیانهای معرفتی تمامیت ارضی دانست؛ تلاشی که بهجای تکیه بر ترس، بر معنا، تاریخ و هویت مشترک استوار است.
قدرت سخت یا مهندسی آیندههراسی؟
حضور ناوهای جنگی آمریکا در نزدیکی خلیج فارس، در نگاه نخست، نمایش قدرت نظامی بهنظر میرسد، اما در سطح عمیقتر، این حضور حامل پیامی روانی و آیندهمحور است: القای ناامنی، بیثباتی و پرهزینه بودن آینده ایران. در جهان امروز، قدرتهای بزرگ بیش از آنکه بهدنبال اشغال سرزمینها باشند، بهدنبال کنترل ادراک آینده هستند. ایجاد آیندههراسی، یکی از ابزارهای اصلی این راهبرد است. اگر جامعهای آینده خود را تیره و نامطمئن ببیند، خودبهخود دچار فرسایش درونی میشود.
پاسخ جمهوری اسلامی ایران به این راهبرد، نه در قالب واکنشهای هیجانی، بلکه در قالب ثبات رفتاری و معنایی قابل تحلیل است؛ رویکردی که در بیانات اخیر مقام معظم رهبری نیز بهوضوح قابل مشاهده است، این رویکرد، آینده را نه میدان هراس، بلکه عرصه امکان میداند.
بحران روایت انقلاب اسلامی
بحران امروز انقلاب اسلامی، بحران فقدان اندیشه نیست؛ بلکه بحران ناتوانی در ترجمه اندیشه بهزبان زمانه است، مفاهیمی چون عدالت، استقلال، معنویت و کرامت انسانی، همچنان ظرفیتهای عظیم تمدنی دارند، اما زبان انتقال آنها به نسل جدید دچار گسست شده است. نسل جدید، نسلی آیندهمحور است، اگر نتواند آیندهای قابل زیست را در دل مفاهیم انقلاب اسلامی ببیند، بهطور طبیعی از آنها فاصله میگیرد، این فاصله، نه الزاماً از سر دشمنی، بلکه از سر بیمعنایی است. بازگشت به اندیشه امام خمینی(ره)، در اینجا بهمعنای بازگشت به روش فهم تاریخ است؛ روشی که انقلاب را پدیدهای زنده و در حال شدن میدانست، نه امری ایستا و موزهای.
نقش مقام معظم رهبری را نمیتوان صرفاً در قالب رهبری سیاسی تحلیل کرد. ایشان در حقیقت، مدیر «زمان تاریخی» انقلاب اسلامیاند؛ کسی که پیوند گذشته، حال و آینده را حفظ میکند. تأکید ایشان بر صبر راهبردی، امید فعال و شناخت دقیق دشمن، ناظر به مدیریت افق تاریخی است. در عصری که بسیاری از جوامع دچار بیافقی شدهاند، این نوع رهبری، نقشی حیاتی در حفظ انسجام معنایی جامعه ایفا میکند. رهبری در این معنا، نه کنترل رویدادها، بلکه هدایت معناست.
از بحران افق تا امکان کنش تمدنی
آینده ایران را نمیتوان صرفاً در قالب تهدید یا فرصتهای مقطعی تحلیل کرد. مسئله اصلی، چگونگی فهم آینده در ذهن جامعه ایرانی است. از منظر آیندهپژوهی اندیشهمحور، سه افق تاریخی پیشِروی ایران قرار دارد:
1 ـ افق فرسایش معنایی، افق بازپیکربندی روایت تاریخی و افق کنشگری تمدنی. در افق نخست، آینده مبهم و بیمعنا میشود و کنشها واکنشی و ویرانگر میگردند.
2 ـ در افق دوم، روایت انقلاب بازترجمه میشود و آینده دوباره قابل تصور میگردد.
3 ـ در افق سوم، ایران به بازیگری فعال در تولید معنا و افق تمدنی بدل میشود.
تحقق افق سوم، نیازمند سرمایهگذاری عمیق در اندیشه، علوم انسانی، رسانه و تربیت نسل آیندهساز است؛ مسیری که بدون صبر تاریخی و هدایت معنایی ممکن نیست.
جنگ روایتها در کدام مرحله است؟
آنچه امروز در جمهوری اسلامی ایران جریان دارد، منازعهای بر سر آینده است؛ آیندهای که یا میتواند میدان فرسایش معنا باشد یا عرصه کنش تمدنی. اغتشاشات، فشارهای خارجی و جنگ روایتها، همه نشانههای این منازعهاند. پاسخ به این وضعیت، نه صرفاً با ابزارهای سیاسی و امنیتی، بلکه با بازسازی روایت، تقویت اندیشه و فهم عمیق زمان تاریخی ممکن است، آینده ایران همچنان گشوده است، پرسش اصلی این است؛ آیا میتوانیم آینده خود را بفهمیم، روایت کنیم و بسازیم؟
انتهای پیام/+