زن ایرانی؛ ستون خیمه انقلاب و معمار «چگونه زیستن»

به گزارش خبرگزاری تسنیم از بیرجند، انقلاب اسلامی ایران، فراتر از یک خیزش سیاسی مبتنی بر مطالبات صرفاً مادی یا حقوقی، یک نهضت عمیقاً انسانی و معرفتی بود که در بطن خود، ساختار سنتی و مرزبندی‌های غیرضروری اجتماعی، به‌ویژه مرزبندی‌های جنسیتی را به چالش کشید. در این بستر، آنچه به ظهور رسید، جهادی بود که در آن، مجاهدت فی‌سبیل‌الله معیار ارزش‌گذاری افراد شد، نه جنسیت آن‌ها. در این میان، نقش زنان نه‌تنها به‌عنوان یک عنصر مکمل یا پشتیبان، بلکه به‌صراحت به‌عنوان پیشران اصلی پیروزی و تداوم این نهضت مطرح است.

اگر انقلاب را به یک جهاد دفاعی عظیم تشبیه کنیم که آحاد ملت را در هر سنی و جنسیتی به میدان مبارزه کشاند، بی‌تردید باید اعتراف کرد که اگر حضور هوشمندانه، فداکارانه و پایمردی زنان نبود، این نهضت هرگز به عمق مردمی و نتیجه نهایی خود نمی‌رسید. پیروزی بزرگ بهمن 57 را باید به نام تمامی ملت ایران نوشت؛ به نام زنانی که در کنار مردان، برای تحقق آرمان‌های سه‌گانه «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» از جان و آسایش خود گذشتند تا فضایی فراهم شود که در آن، دنیای انسان به‌گونه‌ای شکل بگیرد که کرامت ذاتی او را احیا کرده و در نهایت، آخرت او را نیز تضمین نماید. این هدف‌گذاری دوگانه (اصلاح دنیا برای تضمین آخرت) رمز ماندگاری این حرکت است.

آموزه «چگونه زیستن»؛ رسالت اولیای الهی

بزرگان و اولیای الهی همواره همت و تمرکز خود را بر آموختن مهم‌ترین هنر انسانی، یعنی «چگونه زیستن» استوار کرده‌اند. این نه صرفاً بقا، بلکه زیستن در چارچوب هدف خلقت است. همان‌گونه که در کلام جاودان یاد دکتر شریعتی آمده است: «خدایا! چگونه زیستن را به من بیاموز، چگونه مردن را خود خواهم آموخت.» این جمله، جوهره حرکت انقلابی را نشان می‌دهد؛ انقلابی که مقصد نهایی‌اش، کمال انسانی است. قرار بر این بود و هست که ساختارهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی چنان اصلاح شوند که زمینه‌های ظهور مفاسد، امکان یغما بردن ایمان و امید مردم را نداشته باشند.

اینجا باید تمایز اساسی میان «هستی انقلاب» و «عرضیات دوره گذار» را قائل شویم. آنچه امروز گاه به‌صورت دست‌اندازی به بیت‌المال، اختلاس‌های مالی یا شبیخون‌های فرهنگیِ مخرب مشاهده می‌شود، نه جزئی از ماهیت و جوهره انقلاب، بلکه بیماری‌هایی عارض‌شده هستند که شیطان می‌خواهد به‌واسطه آن‌ها بر چهره این نهضت زخم بزند و آن را نزد افکار عمومی مخدوش سازد. این مفاسد و انحصارطلبی‌ها، عوارضی هستند که به‌صورت انگل‌وار به جان بدنه اجرایی می‌افتند، اما حقیقت و ذات انقلاب به واسطه نورانیت منبعث از مبانی دینی و انسانی‌اش، از این آلودگی‌ها مبرا و پاک است. انقلاب، همچون موجودی زنده و پویاست که پس از هر بیماری و طی کردن دوران نقاهت اجباری، بار دیگر بر پای حق مردم می‌ایستد و مسیر سلامت و اصالت خود را بازمی‌یابد و این بازیابی سلامت، نیازمند هوشیاری دائمی آحاد جامعه است.

سهم ویژه زنان: مدیریت دو جبهه حساس

انقلاب اسلامی متعلق به همه اقشار است، اما سهم زنان در این حماسه ملی، اگر بیشتر از مردان نباشد، قطعاً کمتر نیست. زنان ایرانی در دوران مبارزه، به‌طور همزمان دو جبهه حساس و حیاتی را مدیریت می‌کردند که این مدیریت دوسویه، اوج تدبیر و ایثار آن‌ها را نشان می‌دهد:

جبهه خط مقدم عمل: زنان خود در خط مقدم تظاهرات‌ها، جلسات مخفی، سازماندهی اعتراضات و فعالیت‌های سیاسی آشکار و پنهان حضور داشتند. آن‌ها شعار دادند، پیام را منتقل کردند و ریسک دستگیری و آسیب را پذیرفتند.

سنگر خانواده و آرامش: هم‌زمان، زنان «سنگر خانواده» را چنان امن، مستحکم و سرشار از معنویت نگه می‌داشتند که مردان و فرزندان با طیب خاطر و بدون دغدغه‌های روزمره و فقدان عاطفی، می‌توانستند با تمام وجود و تمرکز خود را در برابر دشمن (چه استبداد پیشین و چه دشمنان خارجی پس از پیروزی) قرار دهند و در جبهه‌های مختلف (فرهنگی، سیاسی، نظامی) به مصاف با چالش‌ها بپردازند.

یک رزمنده یا مبارز زمانی می‌تواند با تمام وجود، با تکیه بر اصول خود، در برابر استبداد بایستد که از ثبات و امنیت روانی و عاطفی خانه خویش خاطرجمع باشد. این «خاطرجمعی»، بزرگ‌ترین هدیه زنان به نهضت بود. آن‌ها نه‌تنها جنگیدند، بلکه بستر آماده‌سازی و تداوم جنگیدن را فراهم کردند. به همین سبب، زن ایرانی را باید معمار اصلی این خیزش انسانی دانست که هم در میدان عمل و هم در تبیین و نهادینه‌سازی فرهنگِ زیستنِ انقلابی و اسلامی، پیشتاز بوده‌اند. این نقش معماری، مستلزم فهم عمیق‌تر نسبت میان فردیت زنانه، نقش مادری و نقش اجتماعی اوست که در انقلاب اسلامی، این سه به شکلی متعالی با هم پیوند خوردند. آنان اثبات کردند که کمال انسانی محدود به یک جنس نیست و زن می‌تواند هم‌زمان هم مدیر خانه و هم راهبر جامعه باشد.

تأکید بر تداوم: برای حفظ هویت این انقلاب در برابر عوارض ذکر شده (مفاسد اجرایی)، لازم است نسل‌های جدید نیز به عمق این نقش پی ببرند. این تنها وظیفه مردان نیست که مقابله با فساد را عهده‌دار شوند؛ بلکه زنان، به عنوان مربیان نسل‌های آینده، باید با آموزش «چگونه زیستن سالم و عدالت‌محور» به فرزندانشان، از ریشه، مانع از سرایت بیماری‌های عارض‌شده بر پیکر پاک انقلاب شوند. انقلاب، یک رویداد تاریخی نیست، بلکه یک «فرایند مستمر اصلاح» است که زن به عنوان قلب تپنده خانواده، نگهبان اصلی این فرایند محسوب می‌شود.

هاجر فرخ نژاد: خبرنگار  

انتهای پیام/258