العربیالجدید: هدف فشارهای آمریکا ضد ایران سیطره اسرائیل بر منطقه است
- اخبار بین الملل
- اخبار آسیای غربی
- 12 بهمن 1404 - 12:17
به گزارش گروه بین الملل خبرگزاری تسنیم، در ادامه تحلیلهای محافل و رسانههای عربی و منطقهای از پشت پرده تهدیدات آمریکا علیه ایران، وب سایت قطری العربی الجدید، این تهدیدات را صرفاً منحصر به ایران ندانسته و آن را در چارچوب تلاش برای تسلیم کردن کل منطقه و انفجار اوضاع در کشورهای عربی مورد بررسی قرار داد که شرح این مقاله به شکل زیر است.
آمریکا میخواهد که کشورهای عربی یکی از طرفین درگیری میان واشنگتن و تهران باشند، چه این درگیری به شکل حمله نظامی آمریکا باشد و چه به شکل تحت فشار قرار دادن ایران با تهدیدها و تشدید تحریمهای اقتصادی. در واقع دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا انتظار دارد یا بهتر است بگوییم دستور میدهد که یک ائتلاف کامل اروپایی، منطقهای و عربی در کنار او باشد.
هدف آمریکا تسلیم کردن کل منطقه است نه فقط ایران
اما نتیجه هرچه که شد، کشورهای عربی، چه در سطح دولتها و چه ملتها، بسته به گزینهای که ترامپ به نفع خودش میداند در معرض پیامدهای هرگونه تنش یا انفجار قرار خواهند گرفت. بنابراین روشن است که هدف، فقط ایران نیست؛ بلکه مطیع کردن کل منطقه و کشورهای عربی است.
نکته خطرناک در این میان، آن است که دیگر حرفی در مورد جنایات اسرائیل در منطقه و به طور خاص فلسطین و گسترش آپارتاید اسرائیل در کرانه باختری و همچنین حقوق مردم غزه زده نخواهد شد؛ حقوقی که تحت شورای به اصطلاح صلح از بین میرود. این شورا تحت ریاست ترامپ، صرفاً با هدف تثبیت اشغالگری اسرائیل و تبدیل نوار غزه ویران شده به یک پروژه سرمایهگذاری برای غولهای املاک و مستغلات است.
خشم آمریکا از قدرت و استقلال ایران
همچنین در این شرایط، جایی برای کشورهای عربی و حتی متحدان آمریکا برای صحبت در مورد منافع و امنیت خود وجود نخواهد داشت؛ زیرا آمریکا میخواهد ایران را به عنوان یک قدرت منطقهای، چه از طریق تحریم و چه از طریق جنگ ضعیف کند. در واقع واشنگتن، منطقه را به عنوان یک پایگاه نظامی تحت فرمان خود میبیند و هر کشوری که در منطقه مقابل آن بایستد و قادر به بازدارندگی مقابل اسرائیل باشد، برای آمریکا غیر قابل قبول است.
بر همین اساس، از نظر آمریکاییها، برچیدن برنامههای ایران و یا هر کشور پیشرفته دیگری در حوزه صنعت و فناوری، یک امر ضروری است؛ مگر اینکه این کشورها تحت کنترل و مدیریت واشنگتن باشند. در این میان، ترامپ به اقدامات نصفه و نیمه اعتقادی ندارد و با تلاش برای به حاشیه راندن ایران به عنوان یک قدرت منطقهای، میخواهد این پیام را ارسال کند که هیچ کشوری در منطقه اجازه دنبال کردن منافع امنیتی یا حاکمیتی خود را ندارد.
در واقع طبق دیدگاه آمریکا، سرسپردگی رژیمهای عربی به این کشور دیگر کافی نیست و ترامپ به دنبال محدود کردن فضای مانوری است که به کشورهای عربی اجازه میدهد حداقل وانمود به حاکمیت کنند. بنابراین اولین گامی که او باید بردارد، به حاشیه راندن ایران است. کسانی که با سیاست آمریکا آشنایی داشته باشند میدانند که واشنگتن کشورهایی را که فکر میکند از مرزهای خود فراتر رفتهاند، نمیبخشد و معمولاً آنها را از طریق تحریمهای مرئی و نامرئی، تحت فشار قرار میدهد.
در شرایطی که دشمنی و بحران آمریکا با ایران به زمان پیروزی انقلاب اسلامی این کشور در سال 1979 برمیگردد، اما وقایع طوفان الاقصی نقطه عطفی بود که در آن آمریکا احساس کرد باید تلاش بیشتری برای به حاشیه راندن ایران انجام دهد و این امر برای تغییر شکل منطقه به شکلی که واشنگتن میخواهد، ضروری است.
سیطره ترامپ بر مواضع اعراب در جنگ غزه
طبق محاسبات آمریکاییها، عادیسازی مداوم روابط کشورهای عربی با اسرائیل و اجتناب این کشورها از حمایت از فلسطین در جنگ نسل کشی اسرائیل علیه غزه نیز ترامپ را راضی نکرد و این رئیس جمهور متکبر آمریکا همه اینها را کافی ندانست. ترامپ حتی بیانیههای لفظی کشورهای عربی در محکومیت جنایات اسرائیل را غیر قابل قبول دانسته و خشمگین شد. به همین دلیل بود که دیدیم سرعت بیانیهها و اقدامات کشورهای عربی در محکومیت جنایات هیونیستها به تدریج کاهش یافت.
دولت ترامپ به متحدان خود در منطقه فشار آورد تا حتی محکومیت شفاهی جنایات اسرائیل در غزه را هم متوقف کنند. البته درست است که این بیانیهها اساساً تغییری در اوضاع و سیاستهای رژیم صهیونیستی ایجاد نکرد، اما منطق رسمی آمریکا چنین اظهاراتی را به عنوان عاملی برای انزوای بین المللی اسرائیل و تحریک افکار عمومی میداند که غیر قابل قبول است.
نگرانی آمریکا و اسرائیل از نقش حزب الله و یمن در منطقه
با بازگشت به مناقشه میان اسرائیل و آمریکا با ایران، نباید خشم تل آویو از بسیج حزب الله و یمنیها در حمایت از مقاومت فلسطین در جنگ اخیر را دست کم بگیریم. با وجود اینکه گروههای مقاومت منطقه در این جنگ ضربات زیادی متحمل شدند، اما با این حال نقشی که حزب الله و بعد از آن یمنیها در حمایت از غزه ایفا کردند، نگرانیهای زیادی را در تلآویو و واشنگتن به وجود آورده است.
از این روز جنگ بزرگ اسرائیل و آمریکا علیه لبنان و انجام جنایاتی همچون انفجار پیجرها و ترور رهبران حزب الله نشان میدهد که واشنگتن و تلآویو نمیتوانند جنبشهای مقاومت را تحمل کنند. طی دهههای گذشته در طول تاریخ درگیری میان آمریکا و اسرائیل با ایران، هرگز اوضاع به سمت یک تقابل مستقیم کشیده نشده بود، اما طوفان الاقصی این معادله را تغییر داد و رگبار موشکهای ایرانی را در داخل فلسطین اشغالی دیدیم.
آمریکا علاوه بر نقش نظامی حزبالله، نقش این جنبش را از دریچه تاثیر آن بر افکار عمومی عربی و بسیج عمومی اعراب پیرامون ایده مقاومت در برابر اسرائیل میبیند. روشن است که طوفان الاقصی موجب ارزیابیهای جدیدی در محافل آمریکایی شد و واشنگتن احساس کرد که نیاز به انجام اقدام مستقیم علیه ایران دارد. دولت کنونی آمریکا هم به دنبال تکمیل تلاشهای خود در تحت فشار قرار دادن ایران و همچنین سلب هرگونه فضای مانور یا اعتراض از رژیمهای عربی است.
در مورد مداخلات آمریکا در امور داخلی ایران و به ویژه وقایع اخیر این کشور و اوضاع اقتصادی آن، حقیقت این است که نه آمریکا و نه کشورهای غربی نگران وضعیت مردم ایران نیستند و هرگونه تلاش آمریکا برای اقدام نظامی علیه ایران هیچ ارتباطی با حمایت از حقوق مردم این کشور ندارد.
هدف آمریکا هموار کردن راه برای سیطره اسرائیل بر منطقه است
در حقیقت، اولویت واشنگتن هموار کردن راه برای اسرائیل در منطقه و تبدیل جهان عرب و ایران به حوزه نفوذ آمریکاست. همچنین هدف آمریکا جلوگیری از گسترش و تقویت نفوذ چین در منطقه ماست که سرشار از نفت و گاز بوده و موقعیت استراتژیک بالایی دارد. بنابراین آمریکا به این نتیجه رسیده که رسیدن به این اهداف، مستلزم گسترش عادیسازی روابط اعراب با اسرائیل و رفع هرگونه مانعی است که میتواند سیطره این رژیم را در منطقه به چالش بکشد.
از این رو، اهمیت تلاش آمریکا برای احیای توافقهای عادی سازی میان کشورهای عربی و اسرائیل آشکار میشود. این توافقنامهها توافقنامههای عادیسازی نیستند؛ بلکه عملاً به این معنا هستند که اسرائیل باید حق مطلقی در سیطره بر سرزمین تاریخی فلسطین داشته باشد و هیچ طرفی حتی به شکل شفاهی هم نتواند آن را به چالش بکشد، به این ترتیب حقوق ملی و تاریخی مردم فلسطین فراموش گردد یا به عبارت دیگر آرمان فلسطین نابود شود.
در اینجا تنها راه کشورهای عربی، اتخاذ یک موضع قوی و به رسمیت شناختن حقوق خود است و شهروندان عربی باید بدانند که برای رسیدن به آزادی و استقلال، باید موضعی قوی داشته باشند و این امر با سکوت و تسلیم محقق نخواهد شد.
انتهای پیام/