اعتراض، چرا و چگونه؟

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، حجت‌الاسلام محسن قنبریان در اختتامیه شانزدهمین جشنواره مردمی فیلم عمّار نکاتی را در باب الهیات اعتراض مطرح کرد. به نظر ایشان نخستین گام در مواجهه با رخدادهای پیچیده اجتماعی، یافتن عنوانی جامع و دقیق برای تبیین ماهیت آن‌هاست. وقایعی مانند رویدادهای دی‌ماه 1404 نیازمند چنین توصیفی هستند و تلاش برای کشف «عنوان محوری»، نقطۀ اتصال فعالان عرصه «جهاد تبیین» است. یک پدیده اجتماعی، حقیقتی واقعی اما بی‌زبان است که ترجمه و تعبیر از آن به معرکه آرا تبدیل می‌شود؛ مثلاً همبستگیِ عمیق و پیوند اجتماعی که در ماجرای جنگ احساس شد، یکی آن را گردآمدن حول «ایران و ملیّت» نامید و دیگری حول «امّت». انتخاب عنوان صحیح بسیار حیاتی است، زیرا باید مانند چتری تمام ابعاد و لایه‌های ماجرا را پوشش دهد.

آسیب‌شناسیِ تقلیل‌گرایی در نام‌گذاری

محدودبودنِ دایره مفاهیم در توضیحِ پدیده‌های اجتماعی، به خطای راهبردی در تحلیل منجر می‌شود، درحالی‌که تسلّط بر میراث اسلامی، ابزارهای دقیق‌تری برای بازنمایی واقعیت فراهم می‌کند. استفاده انحصاری از مفاهیم سنگین فقهی مانند «محاربه» و «بغی» برای توصیف تمام افراد حاضر در خیابان، یک خطای محاسباتی است. این احکام شرعی اگرچه برای جنایت‌کاران مسلّح (آخرِ زنجیره) صدق می‌کند، اما تعمیم آن به کل بدنه ماجرا، بخش بزرگی از واقعیت را نادیده می‌گیرد. چنین رویکردی آثار سوء اجتماعی دارد؛ زیرا فردی که صرفاً معترض یا تماشاگر بوده، با مواجه‌شدن با برچسب «باغی» و «محارب»، از حکومت فاصله می‌گیرد. وظیفه قاضی صدور حکم برای انتهای زنجیره است، اما رسالت هنرمند و مبلّغ، توضیح و تشریح کل پدیده است، نه صرفاً صدور حکم.

گونه‌شناسی ناآرامی‌ها در سیره امیرالمؤمنین (ع)

در سیره امیرالمؤمنین (ع) که جریاناتی شبیه به وقایعِ ما داشته‌اند، با چهارمفهومِ متمایز مواجه هستیم که باید آن‌ها را به‌دقت از یکدیگر بازشناخت:

1. مفهوم «اعتراض» (شکایت اجتماعی)

اعتراض به‌معنای دقیق کلمه، شکایت‌آوردن نزد حاکم است. در زمان امیرالمؤمنین (ع)، شاکیان به‌صورت اجتماعی و گروهی (و نه فقط با نامه‌نگاری یا انداختنِ نامه در صندوق بیت‌القصص برای اعتراض به عملکرد والیان جمع می‌شدند. حتی غیرمسلمانان (ذمّی‌ها) نیز در مسجد اجتماع می‌کردند و شکواییه تنظیم می‌نمودند. نامه 19 نهج‌البلاغه.) در چنین فضایی و در پاسخ به همین اعتراضات صادر شده است. این مفهوم، با شورشِ مسلحانه کاملاً متفاوت است.

2. مفهوم «هائشات» (ناآرامی‌های کور)

مفهوم دوم، «هایشات» است که در روایات صحیح و مجامع روایی به آن اشاره شده و در زمان حکومت حضرت نیز رخ داده است. این‌ها ناآرامی‌هایی است که ممکن است در اثر هیجان، ازدحام و هراسِ جمعی رخ دهد. مثلاً در جمعیت آشوب پیش می‌آید و حتّی کسی زیر دست‌وپای ایشان کشته می‌شود، اما قاتل مشخصی ندارد و چون ماجرا سازماندهی‌‌شده نبوده، دیه مقتول از بیت‌المال پرداخت می‌شود و با شرکت‌کنندگان برخورد «محاربه» صورت نمی‌گیرد. این وضعیت، اعتراض مسالمت‌آمیز نیست، اما احکام سنگین امنیتی را نیز ندارد.

3. مفهوم «غارات» (تروریسم سازمان‌یافته)

«غارات» عملیات‌های کاملاً مسلحانه، غافلگیرانه و تروریستی است که توسط دشمن بیرونی طراحی می‌شود. نمونه تاریخی آن، عملیات‌هایی است که معاویه پس از ماجرای نهروان علیه قلمرو امیرالمؤمنین (ع) در یمن، حجاز و بصره انجام داد.  این‌ها شبیه عملیات‌های سازمان مجاهدین خلق (منافقین) در دهه 60 است؛ جنگ کلاسیک نیست، بلکه «شبیخون» و کشتار کورِ زنان و کودکان برای ایجاد رعب و وحشت است. غارات هم از اعتراض و هائشات جداست. نکته مهم اینجاست که در «بغی»، خودِ شورشیان (مثل طلحه و زبیر) متّهم ردیف‌اول هستند اما در «غارات»، دشمن بیرونی (معاویه/آمریکا) است، نه لزوماً آن مزدوری که عملیات را انجام داده است، گرچه حکمش محاربه باشد. رهبرانقلاب هم ترامپ را مجرم اصلی قلمداد کرد.

4. مفهوم «بغی» (شورش پیمان‌شکنان)

«بغی» مربوط به کسانی است که علیه حاکم و حکومت اسلامی شورش نموده و سلاح کشیده‌اند. اگرچه اینجا هم سلاح در میان است، اما تفاوت‌های حقوقی ظریفی با غارات دارد، گرچه حکم هردو قتال است.

 تفکیک «سرِ جنگی» از بدنه اعتراض

حوادث خیابانی اخیر، «معجونی» از اعتراض، هائشات و غارات بود. خطای تحلیلی، افراط در «باغی و محارب» خواندن همه افراد از یک سو، و انکار وجود عملیات تروریستی و سلاح از سوی دیگر است. باید میان «سرِ جنگی» (عوامل تروریست و نفوذی) و بدنه ماجرا تفکیک قائل شد. این رویکرد در تقسیم کشته‌شدگان حوادث سال 98 به سه‌دسته (اغتشاش‌گر، دریافت‌کننده دیه و شهید) نیز مشهود است. تحلیل‌گران نباید اجازه دهند وجود این سرِ جنگی، مانع دیده‌شدنِ اصل اعتراض یا وقوع هائشات شود.

الهیات اعتراض: تخطئه به مثابه هدیه الهی

برای حلّ ریشه‌ایِ مسئله، باید با صراحت بگوییم که متأسفانه راهِ «اعتراض قانونی» در عمل بسته شده است. ما اغلب می‌گوییم «اعتراض حقّ مردم است»، اما بلافاصله یک «اما» می‌آوریم که عملاً آن را نقض می‌کند. باید مبانیِ معرفتی و «الهیات اعتراض» را بازخوانی کنیم. حضرت امام خمینی (ره) تعبیری شگرف دارند و می‌فرمایند: «ما نباید گمان کنیم که هر چه می‌گوییم و می‌کنیم کسی را حق اشکال نیست. اشکال، بلکه تخطئه، یک هدیه الهی است».  این جمله دارای بارِ عمیق الهیاتی است. اعتراض و تخطئه‌کردنِ یک سیاست، هدیه‌ای از جانب خداوند برای رشد جامعه است.

تفاوت «نظام اشخاص» و «نظام ارزش‌ها»

اگر نظام سیاسی مبتنی بر اصالت «اشخاص» باشد (مانند حزب اُموی اعتراض یک «تهدید» محسوب می‌شود. اما جمهوری اسلامی نظام «ارزش‌ها»ست. در این نظام، قانون اساسی تجسّمِ ارزش‌هاست و اعتراض به اشخاص برای بازگرداندنِ آن‌ها به ارزش‌ها، نه‌تنها تهدید نیست، بلکه فرصت است. متأسفانه جامعه حزب‌اللهی ما هنوز اعتراض را به‌عنوان یک هدیه نپذیرفته و به آن به چشم داروی تلخی نگاه می‌کند که فقط در شرایط اضطرار باید تحمّل شود.

در مشروح مذاکرات تدوین قانون اساسی، قید «مسالمت‌آمیز» از پیش‌نویس اصل 27 حذف شد و تنها دوقید باقی ماند: 1. مسلّحانه نباشد، 2. مخلّ به مبانی اسلام نباشد. قانون‌گذار آگاهانه فضا را باز گذاشته است، زیرا تعیینِ مرز مسالمت‌آمیزبودن دشوار است.

 راهکار عملی: تشکّل‌یابی و «مُظاهره»

حال با وجودِ دشمنی که تکنولوژیِ سوارکردنِ «سرِ جنگی» بر اعتراضات را دارد، چگونه می‌توان میان «آرمان‌گرایی علوی» و «واقع‌بینی سیاسی» جمع کرد؟ راهکارِ امیرالمؤمنین (ع) دو چیز است:

1. مّظاهره (هم‌افزایی و پشتیبانی)

حضرت در خطبۀ 216 نهج‌البلاغه؛ «بزرگ‌ترین حقّ در میان حقوق الهى» را «حقّ حاکم بر مردم و حقّ مردم بر حاکم معرفی می‌کند و راهِ تحقّق این حقوق متقابل را «تَناصُح» (خیرخواهیِ دوجانبه) و «حُسنِ تَعاون» می‌داند. جای دیگر در توضیحِ بهترین نوعِ تعاون می‌فرماید: بهترین یاری، مظاهره است. مظاهره از ریشه «ظَهر» (پشت) می‌آید؛ یعنی پشتِ هم درآمدن و تشکّل‌یافتن. مُظاهره یعنی تبدیل‌شدنِ اعتراضاتِ فردی و پراکنده به یک حرکتِ جمعی و ساختارمند برای احقاقِ حقوق اساسی.

2.  کانال‌کشی اعتراضات از طریق نهادهای واسط

اعتراضات باید کانال‌کشی و سامان‌دهی شود. وقتی اعتراض به‌صورت توده‌وار و بی‌شکل در خیابان رها شود، دشمن بر آن سوار می‌شود. اما اگر مردم در قالب «تشکّل‌ها»، «اتحادیه‌ها» و «اصناف» سازماندهی شوند، اعتراض به مذاکره تبدیل می‌شود. مثالِ بارز آن تفاوت میان «اتاق بازرگانی» و «جامعه کارگری» است. تجّار چون تشکّلِ قدرتمند (اتاق بازرگانی) دارند، مسائل‌شان را با لابی و مذاکره حل می‌کنند و نیازی به خیابان ندارند؛ اما کارگران چون تشکّل قوی ندارند، صدای‌شان شنیده نمی‌شود و مجبور به تجمّع می‌شوند.

3. الگوی تاریخی: نمایندگی در اعتراضات کوفه

یک وقتی امیرالمؤمنین(ع) وارد کوفه شدند، برخی ذمّیان و کشاورزان هجوم آوردند و با سروصدا و همهمه اعتراض می‌کردند. حضرت نفرمود آن‌ها را متفرق کنید، بلکه فرمود: کارِ خود را به کسی بسپارید که در میان خودتان از همه پسندیده‌تر، و خیرخواهی‌اش برای شما از همه فراگیرتر باشد.  این همان منطق «نمایندگی و تشکّل‌یابی» است. اگر اصل 26 قانون اساسی به‌درستی اجرا شود و اصناف و گروه‌ها نماینده واقعی داشته باشند، بار امنیتی از دوش اصل 27 (تجمّعات) برداشته خواهد شد. راهِ مقابله با سوءاستفاده دشمن «رسمیت‌بخشیدن» به اعتراض از طریق مجاریِ قانونی و مدنی است.

انتهای پیام/