دیوار‌های بی‌پاسخ، آشوب درونی می‌سازند.

گروه فرهنگی خبرگزاری تسنیم: آنچه امروز در ذهن عامه مردم رخ می‌دهد، فروپاشی قابلیت پیش‌بینی است. جهش شبانه قیمت دلار، تبدیل بازار خودرو به میدان حدس، و دست‌نیافتنی شدن طلا به مثابه پناهگاه، همگی نشانه‌های آسیب به ماتریس شناختی است که مردم بر پایه‌ آن آینده را می‌خواندند.

این بی‌ثباتی، زمینه‌ساز محافظه‌کاری در مواجهه می‌گردد؛ نه آن محافظه‌کاری ایدئولوژیک مألوف، بلکه عقب‌نشینی شناختی در برابر عدم قطعیت. مردم در غیاب پاسخ، دیوار می‌کشند. این دیوار بی‌پاسخ، از سوی تصمیم‌گیران برافراشته می‌شود و شهروند را در برابر خود بی‌صدا می‌گذارد.

اما همین دیوار، اشوب درونی می‌آفریند. سؤالی که پاسخ نمی‌گیرد، فریادی که شنیده نمی‌شود، احساس بی‌نقشی در برابر تصمیماتی سرنوشت‌ساز، دو واکنش متقابل می‌سازد، یأس مطلق که امید را زمین گیر خواهد کرد و امیدواری مطلق که واقعیت را انکار می‌کند.

جامعه به یأس‌زدگان مطلق و امیدواران مطلق تقسیم می‌شود؛ دو قطبی که هر دو از یک ریشه می‌روییدند: فقدان شفافیت و قابلیت پیش‌بینی. این قطب‌بندی، خطرناک‌تر از خود بحران اقتصادی است، زیرا فرسودگی شناختی حاصل از آن، جامعه را در برابر کوچک‌ترین شوک شکننده می‌سازد.

مسئله اصلی نه در میزان قیمت دلار، که در نادانستن قیمت فردای آن نهفته است. مسئله نه در وضعیت بازار خودرو، که در نامعلوم بودن چرایی این وضعیت و مسئول آن است. این بی‌پاسخی، همان چیزی است که اشوب درونی می‌آفریند.

شفافیت در تصمیمات اقتصادی، پاسخگویی نهادها، و قابلیت پیش‌بینی سیاست‌ها، می‌توانند جایگزین دیوار بی‌پاسخ شوند. گشودن دری که از آن صدای واقعی مردم شنیده شود، راهی است تا خود مردم در برابر اشوب بایستند.

زیرا انسان‌ها در احساس شنیده‌شدن، در دیدن قابلیت پیش‌بینی آینده، نه به سوی یأس می‌روند و نه به سوی امیدواری مطلق. در میانه می‌مانند و درد و درمان را با عینکی معقول می‌بینند.

پیش از آنکه این فرسودگی پنهان به زلزله آشکار بدل شود، باید دیوار بی‌پاسخی را فروریخت، شفافیت را بازگرداند، و پاسخگویی را بنا نهاد. چون مردم، هنگامی که ببینند دیده می‌شوند، بهترین سپر در برابر هرگونه آشوبی خواهند بود.

یادداشت از: مجید رحیمی

انتهای پیام/