کتابخانه؛ از سکوت آرشیوی تا کنش تمدنی/امکان احیای کتابخانه تمدنی

به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، کتابخانه برای من دیگر صرفاً یک «مکان» نیست؛ بیشتر شبیه یک نشانه است. نشانه‌ای از اینکه ما با دانش چه نسبتی برقرار کرده‌ایم. هر بار که در سکوت رسمی کتابخانه‌ها قدم می‌زنم، این سؤال در ذهنم پررنگ‌تر می‌شود که آیا این سکوت، سکوت تمرکز است یا سکوت انفعال؟ آیا این نظم، حاصل حیات فکری است یا نتیجه عادت‌کردن به بی‌مسئله‌بودن؟

کم‌کم به این جمع‌بندی رسیده‌ام که مسئله اصلی، کمبود کتاب یا حتی کمبود خواننده نیست؛ مسئله، تعلیق نقش تاریخی کتابخانه است. نهادی که زمانی در متن منازعات فکری و شکل‌دهی به افق‌های تمدنی ایستاده بود، امروز اغلب به حاشیه امن بی‌طرفی عقب‌نشینی کرده است. این عقب‌نشینی شاید آرام و کم‌هزینه به نظر برسد، اما در واقع، نشانه‌ای از یک خلأ عمیق در زیست فکری ماست.از همین نقطه است که پرسش از «کتابخانه تمدنی» برای من نه یک بحث نظری، بلکه یک دغدغه شخصی می‌شود؛ دغدغه‌ای درباره اینکه آیا می‌توان دوباره کتابخانه را به صحنه کنش، گفت‌وگو و تولید معنا بازگرداند، یا باید به همین حضور کم‌اثر و بی‌صدا رضایت داد؟این تجربه شخصی، مرا به این فکر رسانده که مسئله امروز ما کمبود کتاب یا ساختمان کتابخانه نیست، بلکه غیبت کتابخانه به‌مثابه یک نهاد تمدنیِ فعال است.

در تاریخ تمدن‌ها، کتابخانه صرفاً محل نگهداری دانش نبوده؛ بلکه محل تولید معنا، جهت‌دهی به دانش و حتی اعمال قدرت نرم بوده است. از بیت‌الحکمه بغداد گرفته تا کتابخانه‌های بزرگ اروپای مدرن، هرجا کتابخانه زنده بوده، تمدن هم در حال نفس کشیدن بوده است. اما پرسش جدی اینجاست: چرا امروزه، با وجود این همه امکانات، کتابخانه‌های ما چنین نقشی ندارند؟

به‌نظر من، ریشه مسئله در نوع نگاه ما به کتابخانه است. ما کتابخانه را نهادی «خدماتی» تعریف کرده‌ایم، نه نهادی «کنشگر». کتابخانه در این تعریف، باید ساکت باشد، بی‌طرف بماند، وارد مسئله نشود و صرفاً منابع را در اختیار بگذارد. درحالی‌که کتابخانه تمدنی دقیقاً نقطه مقابل این تصویر است: نهادی که مسئله شناسایی می‌کند، گفت‌وگو می‌سازد و دانش را به سمت پاسخ‌گویی به بحران‌های فکری جامعه سوق می‌دهد.

از اینجا می‌توان به الگوی عملی احیای کتابخانه تمدنی فکر کرد؛ الگویی که به‌جای آرمان‌گرایی انتزاعی، از واقعیت‌های موجود شروع کند. به‌گمان من، نخستین گام، تغییر تعریف کتابخانه است. تا وقتی کتابخانه را صرفاً مخزن کتاب بدانیم، هر اصلاحی سطحی خواهد بود. کتابخانه باید دوباره به‌عنوان «نهاد تولید و جهت‌دهی دانش» فهم شود؛ نهادی که می‌داند جامعه چه مسئله‌ای دارد و دانش چگونه می‌تواند وارد این مسئله شود.

گام دوم، عبور از منبع‌محوری به سمت مسئله‌محوری است. امروز اغلب کتابخانه‌ها بر اساس رده‌بندی‌های موضوعی اداره می‌شوند، نه بر اساس پرسش‌های زنده جامعه. در حالی که کتابخانه تمدنی باید حول مسائلی مثل هویت، خانواده، علم و دین، رسانه، قدرت روایت و آینده تمدن سازمان‌دهی شود. این یعنی کنار هم قرار دادن منابع کلاسیک و معاصر، موافق و منتقد، تا امکان فهم عمیق مسئله فراهم شود.

اما هیچ‌کدام از این‌ها بدون انسان معنا ندارد. به‌نظر من، قلب کتابخانه تمدنی، حلقه‌های فکری کوچک اما فعال‌اند. جمع‌های محدود دانشجویی و پژوهشی که نه برای پر کردن وقت، بلکه با هدف تولید خروجی فکری شکل می‌گیرند. کتابخانه اگر دوباره پاتوق گفت‌وگوی جدی شود، خودبه‌خود از سکون خارج خواهد شد. دانشجو در این فضا صرفاً مصرف‌کننده متن نیست، بلکه درگیر مسئله و شریک در تولید معناست.

نکته مهم دیگر، نسبت کتابخانه با جامعه است. کتابخانه تمدنی نباید در زبان آکادمیک محبوس بماند. یکی از وظایف اصلی آن، ترجمه دانش به زبان عمومی است؛ نه ترجمه سطحی، بلکه قابل‌فهم‌کردن مسائل پیچیده برای جامعه. یادداشت، نشست، بولتن تحلیلی و حتی قالب‌های رسانه‌ای جدید، می‌توانند کتابخانه را وارد گردش اجتماعی دانش کنند.

در نهایت، باید پذیرفت که کتابخانه تمدنی بدون مدیریت تمدنی ممکن نیست. مدیری که فقط به آیین‌نامه و آمار امانت فکر می‌کند، هرگز نمی‌تواند کتابخانه را زنده کند. کتابخانه تمدنی نیازمند مدیری است که مسئله را بفهمد، از گفت‌وگوی فکری نترسد و به خروجی اندیشه باور داشته باشد؛ حتی اگر این مسیر پرهزینه و پرچالش باشد.

جمع‌بندی من از این تأمل شخصی ساده است: ما امروز کتابخانه داریم، اما کتابخانه تمدنی نداریم؛ چون از آن انتظار کنش نداریم. اگر کتابخانه دوباره به میدان مسئله، گفت‌وگو و روایت برگردد، می‌تواند یکی از مهم‌ترین پایه‌های احیای تمدنی ما باشد. این نه یک رؤیای دور، بلکه یک امکان نزدیک است؛ اگر جرئت تغییر نگاه داشته باشیم.

یادداشت از: جواد طلوع رضائی‌صفار، دانشجوی دکتری رشته مطالعات نظری تمدن دانشگاه باقرالعلوم(ع)

انتهای پیام/