پادکست | روایتهای متعارض از هویت جمعی و بحران حضرموت یمن
- اخبار بین الملل
- اخبار آسیای غربی
- 04 بهمن 1404 - 20:00
به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری تسنیم، دویست و بیست و دومین شماره از پادکست «در عمق» که به بررسی مهمترین روندها، تحولات و همچنین شخصیتها در غرب آسیا و جهان میپردازد، روز شنبه 4 بهمن ماه 1404 ضبط و منتشر شد. در این شماره «احمد بروایه»، کارشناس مسائل خاورمیانه و شمال آفریقا به بررسی بحران حضرموت در یمن میپردازد.
برای فهم نقش تاریخ حضرموت در شکلگیری هویت جمعی و البته بحران اخیر در این منطقه، ابتدا باید به چند ویژگی ساختاری آن اشاره کرد. حضرموت در بیشتر دورههای تاریخی، یا کاملاً مستقل از دولت مرکزی یمن بوده یا از سطح بالایی از خودمختاری برخوردار بوده است.
این منطقه همواره ارتباط گستردهای با قدرتهای خارجی داشته و در دورههایی مستقیماً با استعمار پرتغال و سپس بریتانیا درگیر بوده است؛ روندی که با تضعیف دولتهای مرکزی یمن در قرن نوزدهم تشدید شد.
حضرموت معمولاً سرزمینی فقیر بوده و همین امر موجب شکلگیری سنت تاریخی مهاجرت در میان مردم آن شده است. نتیجه این روند، پیدایش یک دیاسپورای گسترده و ثروتمند حضرمی در جنوب شرق آسیا، هند، بریتانیا و بعدها عربستان سعودی بود. این دیاسپورا سه نقش متعارض اما همزمان ایفا کرد:
نخست، منبع اصلی سرمایه و حمایت مالی برای اقتصاد محلی حضرموت؛
دوم، کانالی برای انتقال افکار نو، نهادهای مدرن و نقد ساختارهای سنتی اجتماعی؛
و سوم، در برخی موارد، بستری برای نفوذ و مداخله قدرتهای خارجی در منطقه.
نمونه بارز نقش سیاسی دیاسپورا، خاندان قُعیطی بود که با تکیه بر موقعیت خود در نظام حیدرآباد هند ــ تحتالحمایه بریتانیا ــ و با حمایت مستقیم لندن، توانست دولت کثیری را کنار زده و دولت قعیطی را در بخشهایی از حضرموت تأسیس کند.
با وجود ماهیت وابسته این دولت، قعیطیها نهادهای مدرن مانند نظام اداری، مالی، پستی و پلیسی را وارد حضرموت کردند و بهطور صوری، سلسلهمراتب اجتماعی سنتی (برتری سادات و ساختار طبقاتی) را لغو نمودند.
از دهههای 1940 و 1950، با افول نقش دیاسپورای حضرمی و گسترش اندیشههای ناسیونالیستی و ناصری، گرایش به ایده «یمن واحد» در حضرموت تقویت شد.
این روند پس از انقلاب کمونیستی و تأسیس یمن جنوبی به پیوستن حضرموت به این دولت انجامید. بخشی از نخبگان و جوانان حضرمی که از ساختار پیشین متضرر شده بودند، با ایدئولوژی مارکسیستی همسو شدند.
در مقابل، سیاستهای دولت یمن جنوبی ــ شامل ملیسازی، تضعیف ساختارهای اجتماعی سنتی و کاهش ارتباط با دیاسپورا ــ موجب مهاجرت گسترده حضرمیها، بهویژه به عربستان سعودی شد؛ از جمله خاندانهای سلطنتی پیشین قعیطی و کثیری.
در این دوره، اگرچه هدف وحدت یمن همچنان وجود داشت، اما شکاف ایدئولوژیک مهمی شکل گرفت که این تمایل را تحت الشعاع قرار میداد: دو دستگی در میان جریان حامی یمن مارکسیستی و جریان طرفدار پیوند با یمن شمالی یا دولتهای محافظهکار عربی.
پس از وحدت یمن در 1990 و شکست آن در جنگ 1994، بخش بزرگی از جامعه حضرموت از دولت مرکزی شمالی سرخورده شد. در نتیجه، امروز دو گرایش اصلی در حضرموت قابل مشاهده است:
نخست، جریانی که خود را بخشی از هویت جنوب یمن میداند و خواهان بازگشت به دولت یمن جنوبی است؛ و دوم، جریانی که چه با یمن جنوبی و چه با یمن یکپارچه مخالف است و معتقد است حضرموت در هر دو چارچوب بهطور سیستماتیک مورد تبعیض قرار گرفته و تنها راه حل را در استقلال حضرموت یا ایجاد نظامی فدرال و غیرمتمرکز در یمن میبیند.
انتهای پیام/