منظومه‌ای خواندنی برای وطن

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، جمعی از شاعران کشور در روزهای اخیر و پس از اقدامات تروریستی در کشور و تهدیدات آمریکا و اسرائیل، تلاش کردند با انتشار سروده‌های تازه خود، رسالت اجتماعی خود را ایفا کرده و بازتاب‌دهنده بخشی از وقایع اخیر در آثار خود باشند. 

"جمهوری‌نامه"؛ مثنوی بلند عاطفه خرمی، از شاعران جوان کشور، از جمله این آثار است که تلاش دارد بخشی از تاریخ پر فراز و فرود انقلاب را با کلمات به تصویر بکشد. این سروده که انتشار آن با استقبال مواجه شده، به این شرح است:

در پناهت رد شدیم از دره‌ها از بیم‌ها

از تمام لحظه‌های زخمی تقویم‌ها

رد شدیم از روزگار رونق مرداب‌ها

تیرباران می.شد آنجا سینه نوّاب‌ها

دسته پروانه‌ها بر سنگفرش ژاله ریخت

در خیابان‌های تو خون ‌هزاران لاله ریخت 

رد شدیم از اربعین‌های مکرر با امید 

تازه شد خاک تو با خون دل نسلی شهید 

رد شدیم از التهاب بهمن و سرمای سخت

با امید صبح فردا از دل شب‌های سخت 

تو بهارانی ولی در خود خزان‌ها دیده‌ای  

مادر پیر وطن! داغ جوان‌ها دیده‌ای

در اسارت بودی اما بالهایت باز شد

فصل تازه، روزگار انقلاب آغاز شد

جان گرفتی با دم عیسای مردی ناگهان

از جماران باز شد دروازه‌های آسمان 

روی پایت ایستادی در پناه ذوالفقار

روبروی "مارقین"و "ناکثین " روزگار

دسته دسته برخی از غربال ایمان ریختند 

ناگهان بر دامن تاریک شب آویختند 

رد خون جاری شد از هر صفحه اخبار تو

پر شد از زخم فراوان، کوچه و بازار تو 

اشک باریدی در اندوه "بهشتی"ای وطن!

تیر ماهت سرخ شد از خون هفتاد و دوتن

خوب من! ای خاک گلگون رجایی‌پرورم

مهر تو جاری شده در بند بند پیکرم

جزر و مد هشت سالِ پر طپش را دیده‌ایم

لاله لاله در دلت ای سرزمین روییده‌ایم

"همت" مردانه جنگاورانت دیدنی است

دامن پاک زنانت ای وطن! بوسیدنی است

قد کشید ایمان‌مان در ازدحام رنج‌ها

سربرآورد از دل ویرانه‌هایت گنج‌ها

نام مردانت بلند آوازه‌تر شد در جهان

رفت موشک‌های "طهرانی"به سوی آسمان 

قصه آن جنگ طولانی به پایانش رسید

آه اما ناگهان دوران هجرانش رسید

شهر شهر و کوچه‌ کوچه، خانه خانه سوختی

شعله شعله ای وطن! از هر کرانه سوختی 

با من از آن روزگار از داغ خردادت بگو

با من ای شیرین من! از هجر فرهادت بگو

در گلوی خسته‌ات فریاد طوفان خفته است 

خاک من! درسینه‌ات ماه جماران خفته است

تو گذشتی از تب آن ماجرای سوزناک

گفت مردی بعد از آن با یک صدای سوزناک:

راه ما، مردم! همان راه خمینی می‌شود 

راه ما تابنده با نور حسینی می‌شود

سوی قله پا به پای او به راه افتاده‌ایم

ما به دست زخمی او دست بیعت داده‌ایم 

سربلندا! خاک من ای خاطراتت ماندگار!

ای غرور با شکوه! ای سرفراز روزگار!

گرچه تابوت درختان روی دوش باغ توست 

روشنی‌های جهان از شعله‌های داغ توست

فتنه فتنه خنجر دشمن به جانت چون نشست

ماجرا در ماجرا راه نفس را گاه بست

ماجرای وعده‌های شوم آمریکا چه شد؟!

خسته جانم! خاطرات سرخ آرمیتا چه شد؟!

گرگ‌های قرن نو این‌بار وحشی‌تر شدند 

داعشی‌ها در حرم انگار وحشی‌تر شدند

تو ولی در دامن سبزت مدافع‌پروری

گفت مردی تو حرم هستی، تو تنها سنگری

گاه طوفان، گاهی اما ابر بارانی شدی

ناگهان یک شب عزادار سلیمانی شدی

آیه‌های مؤمنون با خون او تفسیر شد

دست‌هایش بعد از آن شب ناگهان تکثیر شد

سوختی، لبریز از داغ ارسباران شدی

گریه گریه در دل کوه و‌ کمر حیران شدی 

وقت جنگ آمد دوباره شیر غُرانی شدی

بر شب تاریک "حیفا" ماه تابانی شدی

وعده صادق شدی بر گنبد آهن زدی

"ما استطعتم"خواندی و آتش به اهریمن زدی

لشکر صاحب زمان این‌بار هم آماده شد

صورتت گلگون پر از لبخند "حاجی‌زاده"شد 

شب کم‌آورد ،از نفس افتاد با پیکار ما 

آیه "لاتحزنوا" می‌خواند پرچمدار ما 

دشنه دشنه کینه‌هاشان عازم دی ماه شد 

در دل دی ماه سرخت باز یوم‌الله شد

با تن مجروحِ دیروزت به فردا می‌روی

شک ندارم‌"تو ز بالایی و بالا می‌روی"

سرو قامت! تا همیشه استواری ای وطن!

ریشه داری، ریشه داری، ریشه داری ای وطن!

انتهای پیام/