وقتی فقط 2 روز ردپای داعش را در ایران دیدیم!
- اخبار فرهنگی
- اخبار فرهنگ حماسه و مقاومت
- 30 دی 1404 - 13:58
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، اینترنتها محدود شده است و خبرها، تصاویر، فیلمها و روایتهایی از اغتشاشات به گوش میرسد، اغتشاشاتی که اوج آن در 18 و 19 دی رخ داد و چند روز بیشتر طول نکشید، همین مقدار فیلم و عکسی که میبینیم بعضاً غیر قابل تحمل است، مثلاً یک نیروی بسیجی با دست خالی روی زمین افتاده است و چند نفر با صورتهای بسته بهقصد کشت او را میزنند، تلخی آنجاست که جماعت حتی به پیکر نیمهجان او هم رحم نمیکنند و تا میتوانند میزنند، او که به شهادت میرسد، یکی میآید و پیکر او را روی زمین میکشد.
پیکر یک بسیجی دیگری را به ماشین میبندند و 20 متر او را روی زمین میکشند. دادستان شهر اسفراین در کانکس پلیس بههمراه یک نیروی دیگر زنده زنده در آتش اغتشاشگران سوختند در حالی که برای انداختن آتش در داخل کانکس از پیکر سرباز دیگری که او را هم سوزانده بودند رد شدند، سربازی که دقایقی قبل وقتی زیر کتک آنها نیمهجان شده بود موتورش را روی پیکرش انداختند و او را سوزاندند.
مرضیه نبوینیا پرستار بود و یک دختر سهساله داشت، نه بسیجی بود نه نظامی، او در مرکز درمانی امام سجاد(ع) رشت، در حال خدمترسانی به بیماران بود، در شب اغتشاشات بهدلیل آتش گرفتن این کلینیک حاضر نشد از بیماران خود جدا شود و فرار کند، پس از اینکه آخرین بیمار را از روی تخت این مرکز درمانی ترخیص کرد، آتش در اتاق کار این پرستار خدوم شلعهور شد بهحدی که وی فرصت فرار نیافت و زنده زنده در آتش اغتشاشگران سوخت و به شهادت رسید.
از ملینای سهساله هم شنیدید؟ او حتی هنوز نمیدانست معنی اغتشاش یعنی چه! ملینا همراه پدر و مادربزرگش به داروخانه رفته بود تا برای برادرش شیرخشک بخرند، حادثه اینقدر سریع اتفاق میافتد که حتی پدرش متوجه تیر خوردن او نمیشود و فکر میکرد دخترک از هوش رفته است، شاید هم نمیخواست آنچه را دیده است، باور کند، مادربزرگ میگوید: پدرش او را داد بغلم و گفت؛ "بیهوش شده."، اما طفلکم غرق به خون بود.
زنی با هزار امید و آرزو هفت ماه کودک خود را در وجودش پرورش داده بود، با همسرش لابد بارها در مورد اسم و آینده او صحبت کرده بودند، اما چهکسی از سرنوشت خبر دارد؟ آن زن شب اغتشاشات دلنگران شوهرش میشود و با او تماس میگیرد، جنایتی را که بعد از این تماس رخ داد، در فیلم زیر مشاهده کنید!
رسانهها نمیتوانند برخی از وقایع رخداده دیگر را با جزئیات منتشر کنند زیرا تحمل خواندن آن برای مخاطبان بسی تلخ و سخت است، این خبرها تنها گوشهای از جنایات دو شب از رفتار اغتشاشگران تروریست بود.
آنها از این جنایات خود فیلم و عکس میگرفتند تا برای جنگ روانی و بهاصطلاح زهرهچشم گرفتن از مردم عادی جامعه منتشر کنند که البته ناکام ماندند.
*ماجرای عجیب و وحشتناکی که حاج قاسم تعریف کرد
اما همه اینها را که میشنوم انگار برایم آشناست، انگار این حجم از قساوت را قبلاً نیز شنیدهام، بله! یاد اوایل دهه 90 میافتم، خبرهای امروز چقدر شبیه خبرهای آنروزهاست، همان روزهایی که داعشیها و تروریستهای دیگر به جان ملت سوریه افتاده بودند.
هنوز آن سخنرانی عجیب حاج قاسم سلیمانی را بهخوبی در ذهنم بهیاد میآورم، جملاتی که اگر هر کسی جز او روایت میکرد به صحتش شک میکردم از بس قساوت محض در آن روایت دیده میشود. حاج قاسم تنها گوشهای از جنایات داعشیها را میگفت: «شما یک نمونه را دیدید که یک طفل را در شرق حلب سر بریدند، این سر بریدن، دیدن عجیبی داشت، با خنده، مثل تفریح، از طفل سؤال میکردند؛ "سرت را ببریم یا با تیر تو را بکشیم؟"، و سر این طفل را بریدند. من دیدم در همین دیاله کودکی را از سینه مادرش گرفتند، او را مثل گوسفند روی آتش سرخ کردند، لای پلو گذاشتند، برای مادر فرستادند.»
یکی دیگر از جنایات هولناک داعشیها جنایت اسپایکر 12 تا 15 ژوئن 2014 صورت گرفت، که یکی از وحشتناکترین صحنههای حضور داعش در عراق محسوب میشود که بعید است تا سالهای سال از حافظه مردم این کشور پاک شود. در این جنایت، برخی از دانشجویان دانشکده نظامی «اسپایکر» موفق به فرار شدند، اما 1700 نفر از دانشجویان نظامی بازداشتشده بهدست داعش نیز با شلیک گلوله اعدام شدند. جنازه بسیاری از این کشتهشدگان کماکان یافت نشده است.
داعش فیلمی 23دقیقهای از آن جنایت نشان میدهد که صدها دانشجوی دستبسته کنار هم بهصورت فشرده جمع شدهاند، و عوامل داعش با سلاح کمری و یا کلاشینکف آنها را میکشند، این فیلم همچنین نشان میدهد که داعش دانشجویان بیدفاع را به کامیونهای بزرگ منتقل میکند، و آنها را در مناطق اعدام از کامیونها به زمین میاندازد سپس در گودالی بزرگ بهصورت درازکش جمع میکند، و بهسوی سر آنها تیراندازی میکند. در این فیلم، تعداد زیادی از دانشجویان نیز شبهنگام اعدام میشوند، و یک بولدوزر اجساد آنها را جمع میکند.
«بیزی سیدو قاسم» نه شیعه بود، نه بسیجی بود و نه طرفدار جمهوری اسلامی! از زنان آواره ایزدی اهل سنجار سوریه بود که قبلاً در اسارت گروه تروریستی داعش بود. او ماجرایی را تعریف میکند که بسیار تلخ و عجیب است، حتی حیوانها هم توان اینهمه قساوت را ندارند، او میگوید: «داعشیها به ما غذایی دادند که در آن گوشت بود، من گفتم؛ "بهدلیل بیماری نمیتوانم گوشت بخورم."، ولی دیگر زنان همراه من غذایشان را خوردند. زنان پس از خوردن غذا از عناصر داعش خواستند که فرزندانشان را نیز به آنها بدهند تا کنار هم غذا بخورند؛ ولی عناصر داعش به زنان گفتند که آنها هماکنون فرزندان خودشان را خوردند. یکی از عناصر داعش با موبایل خود فیلم سربریدن آن کودکان و تکهتکه کردن آنها و پختنشان را به زنان نشان داد.»
تجاوز به زنان مقابل مردانشان، کشتن پسرهای جوان مقابل چشم عزیزانشان هم بماند. آن روزها هم داعشیها و تکفیریها بهبهانه شورش علیه حکومت وقت به خود مجوز انجام چنین کارهایی را میدادند، و حالا نتیجهاش را میشود با یک سرچ ساده متوجه شد؛ اینکه امروز سوریه در چهوضعیتی است و رئیس آن که یک روز برای مردم عادی کشورش یک تروریست تمامعیار بود چطور مقابل ترامپ مثل یک نوکر دونپایه میایستد تا او برایش مشخص کند که باید چه بکند و چه نکند!
*دهه 60 و جنایتی باورنکردنی که در همین خیابانهای تهران اتفاق افتاد
ذهنم باز به عقب برمیگردد، اوایل دهه 60. شاهرخ طهماسبی، محسن میرجلیلی و طالب طاهری که 15ـ16ساله بود، اینها نماد قساوت رفتارهای تروریستی در دهه 60 هستند، کاری کردهاند که حتی در این مطلب نمیتوانیم کامل آنچه را به سر این سه نفر آمده است، منتشر کنیم، در ادامه بخش کوتاهی از اعتراف آن شکنجهگران را بخوانید: «(شکنجهگر) هویه را آورد و به بدن طالب میچسباند که میخواست فریاد بزند ولی طاهر به او میگفت؛ "اگر صدایت در بیاید بیشتر میسوزانمت". مسعود قربانی نیز اتو را به کمر محسن چسباند که بیهوش شده بود و مسعود قربانی گفت؛ "اینها را باز هم بزنید تا بترسند..."، دست به کار شدیم، قبل از هر چیز جواد گفت؛ "بگذارید ببینیم این میلههای سربی که گفتهاند بیهوش میکند درست است یا نه."، سپس با میله دو بار به پشت گردن طالب زد که بیهوش نشد و گفت؛ "یا این میلهها الکی است یا این (منظور طالب طاهری) خیلی پوستکلفت است". در حمام من و مسعود قربانی نزد محسن میرجلیلی که روی صندلی بسته شده بود رفتیم. مسعود قربانی خطاب به محسن گفت؛ "اگر اطلاعات ندهی تو را میپزیم."، سپس به من گفت؛ "اتو را بیاور."، مسعود اتو را به برق زد و اتو در حالی که چراغش روشن شده بود و داغ میشد، از فاصله بین تکیهگاه صندلی و محل نشستن آن به کمر محسن نزدیک کرد طوری که او احساس میکرد که اتو داغ است و فقط به من خیره شده بود و هیچ حرفی نمیزد.
مسعود قربانی مجدداً سؤال کرد؛ "حرف میزنی یا نه؟"، که بهدنبال این حرف ناگهان اتو را به کمر محسن میرجلیلی چسباند که محسن از شدت درد با حالت عجیبی دهانش را باز کرد، سپس از هوش رفت. من از حمام بیرون رفتم و وارد اتاقی که جواد محمدی و مصطفی معدنپیشه در آن بودند شدم، چند بار دیدم که طالب را تهدید میکرد؛ "تابهحال دیدهای که پوست یک نفر را بکنند؟ حتماً ندیدهای. آیا فکر میکردی یک روز به دست ما بیفتی؟ میبینی ما داریم حکومت میکنیم. تو میدانستی که در این شهری که اینهمه شما گشت در آن بهراه انداختهاید، ما شما را اینطور دستگیر کنیم و هر کاری بخواهیم با شما بتوانیم بکنیم."، طاهر سپس به رحمان اشاره کرد؛ "چاقو را بیاور تا فقط نشانش دهم که چطوری پوست میکنند"؛ مصطفی چاقو را آورد و به جواد داد، جواد دو بار چاقو را روی بازوی طالب کشید که خون نیامد، بار سوم چاقو را محکم کشید که بازوی طالب را برید، ناگهان طالب بر اثر درد شدید تکان خورد و خون از بازویش جاری شد، میخواست حرف بزند که جواد گفت؛ "خفه شو."، دوباره خواست حرفی بزند، جواد گفت؛ "خفه شو."، و با مشت توی دهان طالب کوبید طوری که دندانش شکست و دهانش خونی شد، باز که خواست حرفی بزند، جواد گفت؛ "الآن حالیت میکنم."، و سپس میلهای سربی را برداشت و به دهان و فک و چانه و دندانهای او زد که وقتی طالب دهانش را باز کرد دندانهای شکستهاش بههمراه خون و آب دهان روی شلوارش ریخت.
لثههای این برادران حالت بدی پیدا کرده بود، طوری که دهانشان خیلی بوی بدی میداد و حالتی که انگار یک چیزی بگندد داشت و این مسئله بهخاطر همان اعمال شکنجهها بود و خونمردگیها در بدن آنها. طاهر در حالی که با چاقو وارد حمام شده بود گفت؛ "این یکی مسائل را میگوید یا نه یا دلش میخواهد مثل آن یکی پوستش کنده شود؟"، من بیرون آمدم و به اتاقی که طالب در آن بود رفتم، دیدم قسمتی از پوست سر را بههمراه موهای او کنده است و شکل آن حالت خیلی بدی داشت، طالب بیهوش بود که رحمان با ریختن آب سرد میخواست او را به هوش بیاورد...».
*چطور جلاد و شهید جایشان عوض میشود؟
آن وقت در جنگ روایتها وقتی پای برنامههای رسانههای کثیفی مثل ایران اینترنشنال مینشینی و یا در سالهای قبل که رسانههای دیگری سعی در تطهیر منافقین داشتند، اگر بدون مطالعه و ناآگاه باشیم در میانه این واقعیت قلبشده و بزکشده سرگردان میشویم. دشمنان همانقدر که در قساوت بدون حد و مرز هستند خیلی حرفهای واقعیت را آنچنان تحریف میکنند که جای جلاد و شهید عوض میشود و جوان بیگناه کشور که به دام آنها میافتد و میشود عامل بیجیره و مواجب این تروریستهای اغتشاشگر.
انتهای پیام/+