نمایش فیلمهای توقیفی در بخش خارج از مسابقه جشنواره فیلم فجر تخلف بود
- اخبار فرهنگی
- اخبار سینما و تئاتر
- 30 دی 1404 - 09:45
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، در ادامه گفتگو با محمدحسین نیرومند عضو 5 دوره هیئت انتخاب جشنواره فیلم فجر، به تأثیری که جشنواره فیلم فجر بر مسیر تولیدات سینمای ایران میگذارد میپردازیم. نیرومند در این مصاحبه به فضای کلی سینمای ایران از منظر کیفی و هنری میپردازد و اینکه فضای جشنوارههای خارجی حاکم بر سینمای ایران باعث شده است فاصلههایی که از نظر کیفی و هنری در سینمای ایران وجود دارد نادیده گرفته شود.
ضعف در مسیر تولید سینمای ایران است
گفتید فیلمهایی که در جشنواره دیده میشود، قرار است نماینده فیلمهای «خیلی خوب» باشد و شما هم فرمودید انتخابها با ملاک کیفی انجام میشود، اما باز میبینیم حداقل نیمی از فیلمها آثاری هستند که نهتنها در سال بعد هم اکران نمیشوند، چون آثار جذاب و خوشساختی نیستند بلکه در خود جشنواره فیلم فجر هم مورد توجه قرار نمیگیرد، بهنظر شما این مسئله به روند تولید سینمای ایران برمیگردد؟ یعنی کیفیت تولید افت کرده و طبیعی است که در جشنواره هم همین آثار دیده نمیشود، یا اینکه فیلمهای خوبی وجود دارند اما بههردلیلی وارد جشنواره نمیشوند؟
طبیعتاً باید توجه داشته باشید که جشنواره فجر فیلم تولید نمیکند؛ جشنواره فقط از میان آنچه در طول سال تولید شده انتخاب میکند. بنابراین اگر ضعفی وجود دارد، ضعف در تولید است، نه در جشنواره.
اما یک نکته مهم را بگویم. در تمام سالهایی که من عضو شورا و هیئت انتخاب بودم، حدود هفتاد درصد فیلمها اتفاقنظر جمع را داشتند. یعنی اختلاف آرا خیلی زیاد نبود. معمولاً در فهرست بیستودو فیلم جشنواره، دوازده یا سیزده فیلم کاملاً مشخص بود که شایستگی دارند. اینها فیلمهایی بودند که از ابعاد مختلف ویژگیهایی داشتند که جشنواره به آنها نیاز دارد. مثلاً شما باید فیلمی داشته باشید که بتوانید جایزه بهترین جلوههای ویژه را به آن بدهید؛ نمیشود فیلمی در جشنواره نباشد که این ویژگی را داشته باشد.
البته کیفیت مناسب هم باید وجود داشته باشد. اما اگر بین دو فیلم تردید ایجاد میشد، معمولاً آن فیلمی انتخاب میشد که نمایندهاش مثلاً جلوههای ویژه یا بازیگر، بتواند کاندیدا شود. حدود سی درصد فیلمها قابل بحث بودند و در همین سی درصد، بحثها شکل میگرفت. یکی از اعضا میگفت این فیلم باید انتخاب شود چون ما به این رویکرد سینمایی نیاز داریم، یا به این انتخاب بازیگر، یا به این بخش فنی.
تغییرات مدام در جشنواره فیلم فجر به آن آسیب میزند
اما نکتهای که وجود دارد این است که درست است که جشنواره فجر تولیدکننده نیست، اما قطعاً بر تولید اثر میگذارد. فیلمی که امسال جایزه میگیرد، بر کارگردانانی که سال بعد فیلم میسازند اثر میگذارد. یکی ا ز هدفگذاریهای جشنواره هم همین است که با انتخابها به سینما جهت بدهد. پس اگر جشنواره سالهای بعد از کیفیت پایین ضربه میخورد، دبیر جشنواره نمیتواند بگوید «به من ربطی ندارد». باید دید جشنوارههای سالهای قبل چه فیلمهایی را بالا آوردهاند که بر مسیر تولید اثر گذاشته و امروز نتیجهاش را میبینیم.
این سؤال را باید از هیئت داوری بپرسید. چون هیئت داوری است که از میان همان بیستودو فیلم انتخاب میکند و عملاً سیاستگذار نهایی است. البته داوری و جوایز تأثیرگذار هستند، اما بهنظر من تأثیرشان خیلی زیاد نیست. چرا؟ چون جشنواره فجر با پایانش، انگار تمام میشود. برای همین است که دبیرهای جشنواره معمولاً متضرر میشوند. در جشنوارههای جهانی، یک نفر ممکن است بیست سال دبیر باشد، اما در ایران دبیر مدام تغییر میکند. این تغییرات باعث میشود جشنواره نتواند طراحی بلندمدت داشته باشد.
اگر دبیر چند سال در مسند باشد، میتواند در بخشی از سینما اثر بگذارد و کیفیت فیلمها را ارتقا دهد، اما این مسئله به عوامل مختلفی بستگی دارد؛ معاونت سینمایی، توانایی مدیریتی، ساختارها و… .
موفقیت ما در جشنوارههای خارجی الزاماً بهمعنای در قله بودن سینمای ما نیست
میخواهم این سؤال را در بخش پایانی بپرسم؛ شما در این گفتگو به ایراداتی درباره سینمای ایران پرداختید که بیشتر ناظر بر این بود که جدای از برخی کارگردانان مطرح ما مانند آقای کیارستمی ضعفی از نظر مباحث نظری و فرمی در سینما وجود دارد، دلایل شما و پیشنهادی که برای حل آن دارید چیست؟
اولین پیشنهاد من این است که اگر بفهمیم که بهخاطر جوایز الزاماً در قله سینما نایستادیم، اگر این را بدانیم تازه ماجرا آغاز میشود. سینمای ما با این جایزهها و توجههایی که ماهیتشان مشخص است، از همان سینمای جوان تا سینمای حرفهای، فکر کرده که در عالم هنر «کسی» شده است. اجازه بدهید صریح بگویم؛ سینمای جایزهگیر ایران بیش از هر چیز به جمهوری اسلامی ایران مدیون است. اگر جمهوری اسلامی نبود، بسیاری از این فیلمها اصلاً جایزه نمیگرفتند، آقای پناهی اصلاً جایزه نمیگرفت، حتی آقای فرهادی با اینکه کارگردان خوبی است، دو جایزه اسکار نمیگرفت، سالها پیش روزنامه کیهان گزارشی منتشر کرد که بیانیههای هیئت داوران جشنوارههای خارجی را بررسی کرده بود، یک جمله در همه آنها تکرار میشد:
«بهدلیل نگاه جسورانه کارگردان به معضلات جامعه…» یعنی خودشان هم حواسشان بود که نگویند «بهخاطر کیفیت فنی و هنری اثر» این نشان میدهد که ماهیت بسیاری از این جوایز، هنری نیست.
سینمای ایران اگر میخواهد رشد کند، باید بداند که خیلی خودباور شده و زیادی خودش را جدی گرفته است. من بخشی از فیلمسازان را قبول دارم؛ اما واقعاً فیلمهای آقای پناهی در حد فیلمهایی مانند مرحوم کیارستمی است؟ فیلمهایی مثل کار ایشان بهخاطر موضعی که دارد مورد توجه قرار دارد. بهنظر من کیارستمی جهانبینی دارد و این جهانبینی در فرم متجلی شده است، اما بسیاری از کارگردانان ما فاصله زیادی دارند تا بتوانند هنر سینما را یک گام جلو ببرند، کیارستمی سینما را یک قدم جلو برده و برای همین در تاریخ مانده است، بقیه کارگردانهای ما واقعاً فاصله زیادی دارند تا بتوانند هنر سینما را یک گام پیش ببرند. درست است که فضای سیاسی در این حوزهها نقش دارد، اما جریان کلی هنر، خودش انتخاب درست را انجام میدهد. ممکن است جایی شما را بایکوت کنند، اما اگر اثر هنری شما «چیزی» داشته باشد، یک روز دیده میشود. فیلمهای مطرح تاریخ سینما همین قابلیت را دارند؛ ممکن است در یک مقطع دیده نشوند، اما بعداً کشف میشوند و مشخص میشود چه داشتهاند که توانستهاند تاریخ سینما را ارتقا دهند.
شما حافظ را دارید؛ سعدی را دارید؛ مسجد اصفهان را دارید. اینها نمونههای اعلای تاریخ هنرند.در سینما هم هدفگذاری ما باید آن باشد، اگر نرسیدیم، مهم نیست؛ اما هدفگذاری باید درست باشد، مشکل ما این است که هدفگذاریمان این شده است که «سینمای ما همین سطح باشد.»، این غلط است.
نقدهای سینمایی روز دنیا علمی انجام میشود
بهنظر من یکی از دلایل اینکه فیلمها و کارگردانان خوب ما هنوز مطرح نشدهاند این است که آنها اصلا به فضای بین المللی نرسیدهاند. اما مگر ما فیلمهای مطرح تاریخ سینما را چطور شناختیم؟آیا رفتیم خارج و فیلم دیدیم؟ نه. این فیلمها در رسانه ما پخش شد، در اینترنت دیدیم، یا زمانی روی ویدیوها بود. اگر فیلمهای ما هم مثل فیلمهای خارجی در دسترس عموم و منتقدان قرار میگرفت، مطمئنم خیلی از فیلمهای ما هم دیده میشد.
البته این حرف را برای سی سال پیش قبول داشتم. اما امروز اگر فیلمی خوب باشد، دیده میشود. فرض کنید آقای دیوید بوردول، منتقد و مورخ سینمای درجهیک دنیا، اگر بداند که فیلمی از کیفیت و قدرت بالایی برخوردار است آن را حتماً میبیند و به آن توجه میکند. الان همه فیلمها در دسترساند اگر نکته مهمی داشته باشند، دیده میشوند و دربارهشان تحلیلهای جدی گفته میشود. بنابراین همانطور که گفتم مشکل سینمای ما این است که «خودباوری» بیش از حد دارد؛ این تابو باید شکسته شود.
از سال 1997 اتفاق مهمی افتاده است.دستگاهی اختراع شده است بهنام «آیترَکِر» (Eye Tracker)، این دستگاه را مقابل چشم بیننده قرار میدهند، بیننده فیلم را میبیند و مسیر نگاه او ثبت میشود، بعد ارزیابی میکنند که آیا فیلم توانسته است لحظهای را که باید، به مخاطب منتقل کند یا نه، یعنی نقد علمی انجام میشود، من میگویم 99 درصد کارگردانهای ما اصلاً نمیدانند چنین جریانی در دنیا وجود دارد، در دنیا میگویند: «این پوستر را 230 نفر دیدهاند، اما آن نقطهای که باید دیده شود، دیده نشده است؛ پس پوستر خطا طراحی شده است.»
سینمای ما اصولاً داستان را با «کات» پیش میبرد، کات یعنی: «این را نگاه کن، حالا این را نگاه کن، بعد این را نگاه کن.»، اما سینمای هنری میگوید: «حرکت کن، کات را با حرکت دوربین و میزانسن بده.»، چند نفر در ایران این کار را کردهاند؟ یک مرور کنید؛ ببینید چند نفر میزانسنی طراحی کردهاند که بتواند نقش کات را بهعهده بگیرد؟
بهقول هیچکاک سینمای ایران از نوع «عکسهای سخنگو» است
این بحث خیلی فنی است و اظهارنظر دربارهاش دشوار باشد.
مشکل همینجاست، پس ادعا نکنیم که سینما را میشناسیم، چون در سینما اتفاقاتی در حال رخ دادن است که بهجای روایت داستان با کات، که به قول هیچکاک میشود «عکسهای سخنگو»، بخشی از سینمای دنیا روایتش را با «زبان سینما» و «هنر سینما» پیش میبرد. من میگویم سینمای ایران، سینمایی از جنس «خبر» است، نه «هنر». چرا؟ چون این اتفاقاتی که در دنیا رخ میدهد مانند تلاش برای تقویت وجوه هنری در میزانسن، حرکت دوربین، حرکت بازیگر و ترکیب اینها، در سینمای ما کمتر دیده میشود.
من آرمانی نگاه میکنم، خداوند فرصتی به من و شما داده است؛ باید تلاش کنیم به آن نقطه برسیم، اگر نرسیدیم، مهم نیست؛ اما تلاش باید باشد، این تلاش در ایران کمتر اتفاق میافتد، آدمهای محدودی چنین تلاشی میکنند، افرادی مانند آقای کیارستمی یا مجیدی، اما همه سینمای ایران این چهرههای بزرگ نیستند بنابراین: سینمای ایران نیاز به مطالعه، کار تئوریک و فکری دارد، سینمای ایران باید فرق «فیلم هنری» را با «فیلم خبری» بداند.
مشکل ما این است که آنها با سیاستهایشان ما را مدیریت کردهاند، وگرنه فیلمهایی که برای جشنوارههای خارجی ساخته نمیشوند، در داخل ساخته میشوند و چهبسا فیلمهای خوبی هم هستند. باید تلاش کنیم که وقتی تاریخ سینما را مینویسند، بهجای یک نفر، پنج نفر از سینمای ایران در فهرست باشند. خانه سینما نیز مدام هر فیلمساز را بهخاطر جوایزش بسیار تحسین و تشویق میکند.
البته آنجا نهاد صنفی است و باید همصنفیهای خود را مورد تشویق و احساس دلگرمی قرار دهد.
بله، طبیعی است. صنفی هستند و هوای همدیگر را دارند.اما باید توجه کنند که «دوز تشویق» نباید طوری باشد که فرد فکر کند فیلمساز طراز اول شده است.کار هنری بسیار دشوار است. اینطور نیست که هر کاری ارزش تاریخی داشته باشد. من سؤال میکنم:چند پلان در سینمای ایران دیدهاید که خودش یک «داستان کوتاه» باشد؟ بعید میدانم حتی یکی. اما در بسیاری از فیلمهای درجهدو خارجی، یک پلان دارد داستان میگوید.
سینمای ایران از بسیاری از کشورهای دنیا پیشرفتهتر است
کارکردی که جشنواره فیلم فجر بهعنوان مهمترین و رقابتیترین رویداد سینمایی کشور برای حل این مسئله دارد باید چگونه باشد؟
دقیقاً یکی از کارکردهای جشنواره فیلم فجر باید همین باشد که به سینمای ایران بفهماند «کجای عالم» ایستاده است و این را با انتخاب بهترین فیلمها برای جشنواره و ملاکهای کیفی و هنری دقیق و استاندارد برای داوری ایجاد کند. به عقیده من سینمای ایران از بسیاری از کشورهای دنیا پیشرفتهتر است، تردیدی نیست. اما اشکال کار این است که چون فکر کردهایم به اوج رسیدهایم، متوقف شدهایم. این مشکل اصلی است. من خودم میدانم کجا هستم. تلاش میکنم، اما حد من همین بوده و نتوانستهام بیشتر از این بروم. حرف اصلی من این است که باید جایگاهمان را در جهان بدانیم. فاصله ما با آنچه «هنر سینما»ست، واقعاً زیاد است.
بسیاری از جوایز خارجی بهخاطر موضع فیلمساز است نه هنر او
به موضوع جشنوارههای خارجی و فیلمهای زیرزمینی اشاره کردید. این فیلمها هدفشان عموماً جشنوارههای خارجی است. بهعنوان کسی که پنج دوره عضو هیئت انتخاب بودهاید و مشاور وزیر هم بودهاید، چطور میتوان این آثار را از «زیرزمین» به «روی زمین» آورد و از مسیر خلاف قانون خارج کرد؟
راههای مختلفی وجود دارد، اما شاید کارآمدترین راه این باشد که به هنرمندان جوانی که این مسیر را میروند، فهمانده شود که این مسیری که میروند تا به جشنوارههای خارجی برسند و جایزه بگیرند، بهخاطر «هنر»شان نیست؛ بهخاطر «موضعی» است که میگیرند، این دو کاملاً با هم فرق دارد.
اگر واقعاً به هنر سینما، هنر نقاشی، هنر گرافیک یا هر هنر دیگری قائل هستیم، باید بدانیم این آثار از جنس هنر نیستند؛ از جنس «خبر» هستند، اینها اخباری هستند که به نام فیلم تولید میشوند و به خارج فرستاده میشوند، این را باید جوان بفهمد.
منتقدین ما باید فیلمسازان جوان را به ضعفهای فیلمسازیشان آگاه کنند
مسئولین چه باید بکنند؟
مدیران فرهنگی باید این را به همه بفهماند. این باید یک بخش جدی برای سینماگری باشد که ممکن است آیندهاش در این مسیر شکل بگیرد. مثلاً در سینمای جوان باید این را بفهمد که: اگر میخواهی کار کنی، کار هنری بسیار دشوار است. اینکه با این مسیر بروی و جایزه بگیری، هنر نیست. بیشتر فیلمهای زیرزمینی ما ارزش هنری ندارند، این را باید طرف بداند. این یکی از کارهایی است که منتقدان ما باید جدی انجام دهند.
نمایش فیلمهای توقیفی در فجر یعنی «بهرسمیتشناختن تخلف»
سال قبل جشنواره فیلم فجر در بخش خارج از مسابقه فیلمهای توقیفی و بلاتکلیف را آورد نظر شما درباره این اقدام چیست؟
من قبول ندارم، چرا؟ چون این یعنی «بهرسمیتشناختن تخلف».اگر قانونت را عوض کردی، پروانه ساخت و پروانه نمایش را حذف کردی، آنوقت میتوانی به اینها مجوز بدهی.اما وقتی پروانه ساخت داری، حق نداری فیلمی را که خارج از ضوابط ساخته شده، نمایش بدهی.
پس درباره فیلمهای توقیفی هم همین نظر را دارید؟
یکی از ایرادهای اساسی ما این است که قوانین در حوزه فرهنگ جدی گرفته نمیشوند.ما یا قانون داریم یا نداریم. اگر قانون داریم، باید پای آن بایستیم. اگر فیلمی تخلف کرده، باید پای همان قانون بایستیم.اگر هم میخواهیم مسیر دیگری را «به رسمیت» بشناسیم، باید قانون را تغییر دهیم.
شما اگر میخواهید این مسیر را تصویب کنید، پروانه ساخت و پروانه نمایش را حذف کنید؛ بگویید هرکس هرطور دوست دارد فیلم بسازد. حالا باید نشست و آسیبهایش را بررسی کرد که بعداً چه اتفاقاتی میافتد.باید کارشناسی دقیق انجام شود. دنیا پروانه ساخت دارد، اما با کمپانیهای بزرگ کار میکند.چند کمپانی قدرتمند تولید میکنند و دولتها هم میدانند آنها چه میکنند. اما در ایران، بهراحتی از همه جای دنیا پول وارد سینما میشود و با آن فیلم میسازند.این خطرناک است؛ چون معلوم نیست چه تصویری از ما میسازند.این خطاست و باید حل شود.
بهنظر من، جشنواره فجر باید یک «شخصیت» مشخص داشته باشد. قرار است فیلمهایی را نمایش دهد که پروانه ساخت و پروانه نمایش دارند؛ فیلمهای رسمی سینمای ایران، باید تلاش کند فیلم خوب انتخاب کند. اگر «پیرپسر» قرار است نمایش داده شود، باید هیئت انتخاب را قانع کند و در همان بخش اصلی جشنواره بیاید، اینکه بخشهای غیررقابتی درست کنیم و فیلمهایی را که از مسیر رسمی نیامدهاند، آنجا نمایش دهیم، خطاست، بهنظر من، حتی اگر «پیرپسر» میخواست بیاید، باید در بخش اصلی جشنواره میآمد، نه در یک بخش کنار گذاشتهشده، اینکه جشنواره دولتی بیاید بخش «فیلمهای توقیفی» یا «غیربقاعده» راه بیندازد، خندهدار است، اگر فیلمی ویژگیهای یک فیلم خوب سینمایی را دارد، بیاید در هیئت انتخاب بررسی شود و اگر شایسته است، انتخاب شود، اگر هم خارج از روال قانونی ساخته شده است، اصلاً نباید به جشنواره راه پیدا کند، خود آییننامه جشنواره هم میگوید فیلمهایی نمایش داده میشوند که پروانه ساخت و پروانه نمایش دارند، این قوانین باید رعایت شود.
پروانه ساخت در حقیقت ابزار استانداردسازی تولید در سینمای ایران است
اگر پروانه ساخت و نمایش حذف شود، چه اتفاقی برای جشنواره فجر و ساختار سینما میافتد؟
بهنظر من خود جشنواره فجر با حذف پروانه نمایش چندان دچار مشکل نمیشود.مشکل اصلی بعداً ظاهر میشود. امروز وزارت ارشاد مسئول پاسخگویی است. فردا، با حذف پروانه نمایش، صدها نهاد میتوانند شکایت کنند و تهیهکننده را تحت فشار بگذارند. تهیهکننده با چه کسی طرف است؟ هرکسی میتواند شکایت کند. قوه قضاییه وارد میشود و دعوا شروع میشود. باید عاقلانه تصمیم گرفت.
شما عضو شورای پروانه ساخت هم بودهاید، فلسفه پروانه ساخت در سینمای ایران چیست؟
پروانه ساخت، صرفاً یک مجوز محتوایی نیست؛ در اصل ابزار استانداردسازی تولید در سینمای ایران است. قرار بود فیلمهایی که استاندارد هستند، وارد چرخه تولید شوند.در تمام سالهایی که من عضو شورا بودم، در 99 درصد موارد، رد شدن فیلمنامهها بهخاطر «کیفیت» و «ساختار» بود، نه صرفاً ممیزی محتوایی.یکی از مشکلات ما این است که تولید سینما در ایران حساب و کتاب ندارد.هرکسی با پول و سرمایه میتواند وارد سینما شود و فیلم بسازد؛ در حالی که در دنیا اینطور نیست.
نتیجهاش چیست؟ انبوهی از فیلمهایی که روی دست سینما میمانند، بازگشت سرمایه ندارند، تهیهکنندهها بدهکار میشوند و بعد با انبوه طلبکار روبهرو میشوند. بعضیها به معنای واقعی کلمه زندگیشان بهخطر میافتد، چون فکر کردهاند فیلمسازند، فیلم ساختهاند، اما نفروختهاند. یکی از کارکردهای شورای پروانه ساخت همین بود که بسنجد: آیا تهیهکننده توان بازپرداخت سرمایه را دارد؟ آیا کارگردان توانایی لازم را دارد؟ آنجا کارهای مختلفی انجام میشد تا سبد سینمای ایران متوازن شود؛ مثلاً در یک سال سهم سینمای کمدی آنقدر زیاد نشود که سینمای اجتماعی نتواند فیلم داشته باشد. اینها در پروانه ساخت مدیریت میشد.
برای همین است که میگویم نمیشود یکشبه گفت: «پروانه ساخت ممیزی است، پس حذفش کنیم تا فیلم زیرزمینی ساخته نشود.»، این تصمیمات باید خیلی کارشناسی باشد.
بسیاری از کسانی که امروز درباره حذف پروانه ساخت نظر میدهند، اصلاً ماهیت پروانه ساخت را در سینمای ایران نمیشناسند.
سینمای ایران، سینمای آمریکا نیست. سینمای ایران، سینمای ایران است؛ با ویژگیهای خاص تولید، سرمایه، مخاطب و ساختار. طراحی نظام تولید و نظارت باید بر اساس همین ویژگیها انجام شود، نه کپیبرداری از دیگران.
شما خودتان در عرصه کاریکاتور، جایگاه خود را چگونه ارزیابی میکنید؟
من خودم را «متوسط» میدانم؛ با اینکه خیلی تلاش کردهام، با برچسب «استاد» فاصله زیادی دارم، با همه تلاشی که کردهام، فاصلهام با کسانی که در جهان درجهیک هستند، نجومی است، اما باید جایگاهمان را در جهان بدانیم.
انتهای پیام/