اپوزیسیون آویزان از ترامپ؛ التماس جنگ در داخل، زندگی امن در خارج
- اخبار سیاسی
- اخبار گزارش و تحلیل سیاسی
- 29 دی 1404 - 16:47
گروه سیاسی خبرگزاری تسنیم- جمهوری اسلامی اقبال بلندی دارد و یکی از مصادیق آن «اپوزیسیون» اش است؛ مجموعهای متشتت، هتاک، متوهم، خشک مغز، قابل ترحم، خندهدار و البته وقیح. این آخرین خصلت را باید بیشتر جدی گرفت زیرا که هیچگاه اپوزیسیون ضدانقلاب تا این حد بی وطنی و آویزان بودن خود را به این شکل نشان نداده است.
در روزها و هفتههای اخیر، بخش زیادی از چهرههای شناختهشده این جریان -از رضا پهلوی گرفته تا برخی سلبریتیهای خارجنشین- بهصراحت –به زبان فارسی و انگلیسی- پیام میدهند و –در کنار نخست وزیر اسرائیل- از ترامپ درخواست «اقدام قاطع» علیه ایران را دارند.
به عنوان مثال روز 9 ژانویه 2026 (19 دی 1404) رضا پهلوی در حساب کاربری خود در شبکه های مجازی خطاب به ترامپ نوشت: «آقای رئیسجمهور، این یک فراخوان فوری و عاجل برای توجه، حمایت و اقدام شماست… لطفاً آمادگی برای مداخله بهمنظور کمک به مردم ایران را داشته باشید.»
او از رئیس جمهور یک کشور خارجی میخواهد هرآنچه که در توان دارد از فشار حداکثری تا تحریم فلجکننده و حتی مداخله نظامی به کار بگیرد تا بلکه برای پهلوی فرجی شود.
این رفتار اپوزیسیون ضدانقلاب چند نکته را یادآور میشود:
1- درخواست از یک قدرت خارجی برای حمله نظامی به کشور مادری، بمباران زیرساختها یا تشدید فشارهای ویرانگر اقتصادی، چیزی جز نادیده گرفتن جان و معیشت شهروندان عادی نیست؛ همان مردمی که اپوزیسیون مدعی نمایندگی آنهاست.
تجربههای گذشته از عراق تا لیبی و سوریه نشان میدهد که مداخله خارجی، حتی اگر با شعار «آزادی» آغاز شود، در عمل با کشتهشدن غیرنظامیان، فروپاشی اجتماعی و بیثباتی مزمن همراه است.
مداخله نظامی آمریکا در کشورها به تشدید فقر، بیکاری و بحران های شدید اقتصادی منجر شده است؛ عراق پس از حمله نظامی آمریکا دچار بیثباتی سیاسی و شورشهای فرقهای شد که باعث شد حکومت مرکزی نتواند خدمات اساسی را به مردم ارائه کند.نرخ بیکاری بهطور چشمگیری افزایش یافت و برآوردها نرخ بیکاری را تا حدود 40٪ اعلام کردهاند.
لیبی که قبل از دخالت ناتو و سقوط قذافی یکی از کشورهای ثروتمند شمال آفریقا با صادرات نفت بالا بود، پس از مداخلات و درگیریهای داخلی به کشوری نابسامان تبدیل شد و بخشهای مختلف کشور به درگیریهای مسلحانه و تقسیم قدرت دچار شدند.
افغانستان بعد از مداخلات خارجی، یکی از پایینترین سرانههای GDP جهان را دارد و حدود نیمی از مردم در فقر شدید زندگی میکنند. حدود 42٪ از جمعیت افغانستان زیر خط فقر زندگی میکنند و بخش بزرگی از جمعیت درآمدی کمتر از 1.90 دلار در روز دارند که نشاندهنده شدیدترین سطح معیشتی است.
رویکرد پهلوی در التماس برای حمله به کشور، آنقدر زننده است که بخشی از اپوزیسیون حتی حاضر نیست ننگ همراهی با آن را هم بپذیرد.
2- بخش قابل توجهی از اپوزیسیون خارجنشین، سالهاست که بهجای ارتباط واقعی با جامعه ایران، به لابیگری در پایتختهای غربی دل بسته و نتیجه آن هم، تبدیل اپوزیسیون به جریانی است که حیاتش نه از متن جامعه، بلکه از تصمیم و اراده قدرتهای خارجی تغذیه میشود.
3- نکته قابل توجه آن است که این جریان، حتی در تحلیل حامی فرضی خود نیز دچار توهم است. دونالد ترامپ نه دغدغه آزادی دارد، نه دموکراسی و نه حقوق ملتها. او سیاستمداری دمدمی مزاج و سودجو است که بارها بهصراحت اعلام کرده منافع آمریکا تنها معیار تصمیمگیری اوست. نمونه روشن و نزدیک آن را میتوان در ونزوئلا دید؛ جایی که ترامپ علناً از اپوزیسیون این کشور استفاده ابزاری کرد، اما در بزنگاه تعیینکننده نهتنها حاضر نشد قدرت را به آنها حتی «تعارف» کند، بلکه خودش مستقیماً وارد مذاکره و معامله بر سر منافع اقتصادی و انرژی این کشور شد.
این تجربه نشان میدهد که اپوزیسیونهای وابسته، در نگاه سیاستمدارانی مانند ترامپ، حتی ارزش یک شریک سیاسی واقعی را هم ندارند و صرفاً ابزار فشار موقتاند.
4- آویزان بودن و وابستگی به قدرت خارجی در تاریخ کهن ایران همواره امری مذموم، ناپسند و در عین حال کمسابقه است؛ چرا که حتی در دورههای ضعف حکومت ها، اصل «استقلال» و «غیرت ملی» یک ارزش بنیادین در حافظه تاریخی ایرانیان بوده است. اتفاقاً بخش عمده همان سابقه محدود و تاریک وابستگی سیاسی و امنیتی هم به دوران پهلوی برمیگردد؛ خاندانی که تأسیس حکومتش با دخالت مستقیم قدرت خارجی بود، با نقش آفرینی مستقیم آمریکا و انگلیس (کودتای 28 مرداد 1332) ادامه یافت و تا پایان حکومت پهلوی دوم با اتکای کامل به حمایتهای واشنگتن پیش رفت.
بعداز انقلاب اسلامی هم نمونه عریانتر و منفورتر این «آویزان شدن به بیگانه» در رفتار سازمان مجاهدین خلق بروز یافت؛ جریانی که بعد از طرد کامل از جامعه ایران، در اقدامی بیسابقه و ضدملی، رسماً به دامن رژیم بعث عراق پناه برد.
همپیمانی مسعود رجوی با صدام حسین در میانه جنگ تحمیلی، همکاری اطلاعاتی و نظامی با ارتشی که شهرها و غیرنظامیان ایرانی را هدف قرار میداد و مشارکت مستقیم در عملیاتهایی علیه خاک ایران، این سازمان را به نماد کامل خیانت سیاسی در حافظه جمعی ایرانیان تبدیل کرد.
رجوی نهتنها مشروعیت سیاسی خود را از دست داد، بلکه به یکی از منفورترین چهرهها در تاریخ معاصر ایران تبدیل شد؛ چهرهای که برای بقا، حاضر شد در کنار دشمن متجاوز بایستد و علیه مردم کشور خود اسلحه بردارد و حالا پسر شاه سابق هم می خواهد همان راه را برود.
رضا پهلوی در گفتگو با یک شبکه آمریکایی و در پاسخ به سوال مجری که از او پرسیده است فراخوان های شما باعث کشته شدن مردم عادی می شود به صراحت آن را بخشی از «هزینه جنگ» با جمهوری اسلامی میداند. این در حالی است که خود او بارها در مصاحبههای مختلف تأکید کرده زندگیاش در آمریکا است، بچه هایش در آنجا بزرگ شده اند، دوستانش در آنجا هستند و تمایلی به بازگشت همیشگی به ایران ندارد و میتواند «مدیر پروازی» باشد؛ تناقضی آشکار میان دعوت به تقابل پرهزینه در داخل کشور و ترجیح امنیت و آسایش شخصی در خارج از ایران.
این مواضع، نه لغزش زبانی است و نه هیجان لحظهای؛ بلکه بازتاب ماهیت واقعی جریانی است که سالهاست بقای خود را در گرو فشار خارجی و ناامنی داخلی جستوجو میکند.
5- با این رویکرد صریح باید پرسید اپوزیسیونی که تحریمهای فلجکننده، فشار اقتصادی بر مردم و حتی حمله نظامی را «هزینه اجتنابناپذیر» میداند، چگونه میتواند همزمان مدعی دلسوزی برای مردم ایران هم باشد؟
این تناقض، فاصله عمیق این جریان با واقعیت زندگی در داخل کشور را برای چندمین بار عیان میکند و بار دیگر یادآور میشود که اپوزیسیون واقعی -اگر وجود داشته باشد- از دل جامعه میجوشد؛ اما آنچه امروز شاهدش هستیم، مجموعه افرادیست که نه پایگاه اجتماعی دارند، نه برنامه سیاسی درست و درمانی و نه حتی درک درستی از ایران امروز. تمام سرمایه سیاسی این جریان، به چند ملاقات در کنگره آمریکا، چند عکس یادگاری با مقامات غربی و چند توییت از کاخ سفید خلاصه شده است.
انتهای پیام/