ریشه دشمنی سناتور لیندسی گراهام با ایران چیست؟

به گزارش گروه رسانه های خبرگزاری تسنیم، دشمنی ایدئولوژیک گراهام با جمهوری اسلامی ایران محرک اصلی مواضع اوست. او اعتراضات داخلی ایران را یک «فرصت تاریخی» برای تضعیف یا تغییر نظام ایران می‌داند و آشکارا از مداخله نظامی آمریکا حمایت می‌ کند.

سناتور جمهوری‌خواه ایالت کارولینای جنوبی، لیندسی گراهام، به عنوان یکی از مشهورترین سیاستمداران جنگ‌طلب و مداخله‌گر (معروف به «بازها» در سیاست ایالات متحده) واشنگتن، در قبال اغتشاشات اخیر تروریست‌های مسلح ایران موضعی بسیار تند اتخاذ کرد و خواستار اقدام نظامی علیه ایران شد.

گراهام در شبکه اجتماعی ایکس (X) صراحتاً اعلام کرد ایالات متحده باید از «هر وسیله لازم» برای متوقف کردن افرادی که به دعوی او «مسئول کشتن ایرانیان» هستند، استفاده کند.

او تأکید کرد که تنها «ایستادن در کنار معترضان» کافی نیست و باید علیه نظام موجود اقدامی جدی صورت گیرد.

گراهام خواستار یک «موج عظیم حملات نظامی، سایبری و روانی» علیه جمهوری اسلامی ایران شده است. او این اقدامات را محتوای اصلی شعار دونالد ترامپ مبنی بر اینکه «کمک در راه است» می‌داند.

او خطاب به دولت ترامپ هشدار داده که صرفاً اعلام حمایت کافی نیست و رژیم آمریکا باید برای محافظت از هسته‌های مسلح تروریست در خیابان‌ها «اقدام قاطعانه» کند. گراهام بارها سیاست سابق باراک اوباما در قبال سوریه (تعیین خط قرمز و عدم اقدام) را مثال زده و تأکید کرده که دولت ترامپ نباید مانند اوباما باشد و باید به تهدیدهای خود عمل کند.

در جریان اغتشاشات ایران، گراهام به‌طور عمومی با رضا پهلوی، دیدار و گفتگو کرده است. او در یک ویدیوی مشترک که در شبکه اجتماعی ایکس منتشر شد، در کنار رضا پهلوی ظاهر شد و از او تمجید کرد.

 

 

او مدعی شد که پهلوی «امید مردمش» را به خوبی بیان کرده و روایت او برای «مردم رنج‌دیده ایران» قانع‌کننده است. او همچنین مواضع پهلوی مبنی بر «بی‌فایده بودن مذاکره با حکومت ایران» را «کاملاً منطقی و قابل دفاع» خواند.

البته باید توجه داشت که در عین بیان این اظهارات، او به‌صراحت این دعوی را مطرح کرد: «این به عهده مردم ایران است که رهبر بعدی خود را انتخاب کنند.»

او از پهلوی به عنوان یک چهره الهام‌بخش یاد کرد، اما نامزدی او برای رهبری آینده ایران را به صراحت تأیید نکرد. همین موضع مبهم، از سوی یکی از متعصب‌ترین لابی‌کنندگان رژیم صهیونی در ایران(که به ترامپ نیز بسیار نزدیک است)، نشان می دهد که گراهام هم مانند خود ترامپ، چندان حسابی روی ربع پهلوی باز نکرده و حمایت از او، صرفا یک حمایت تاکتیکی با هدف القاء «سر داشتن» اغتشاشات در ایران است.

خود ترامپ شخصاً در مصاحبه‌ای گفته است که پهلوی «آدم خوبی به نظر می‌رسد» اما نمی‌داند مردم ایران رهبری او را می‌پذیرند یا نه.

هدف گراهام از این دیدار احتمالاً بیشتر تقویت گفتمان «تغییر رژیم در ایران» و نمایش حمایت از اغتشاش‌گران مسلح داخل است، تا حمایت خاص از پهلوی به عنوان تنها آلترناتیو. او پهلوی را به عنوان یکی از صداهای مخالف نظام که دیدگاهش با منافع امنیتی آمریکا همسوست، برجسته می‌کند.

به طور خلاصه، می‌توان گفت که دشمنی ایدئولوژیک لیندسی گراهام با جمهوری اسلامی ایران محرک اصلی مواضع اوست. او اعتراضات داخلی ایران را یک «فرصت تاریخی» برای تضعیف یا تغییر نظام ایران می‌داند و آشکارا از مداخله نظامی آمریکا حمایت می‌کند. لیندسی گراهام، حتی در بین دشمنان قسم‌خورده جمهوری اسلامی ایران در واشنگتن هم یک فرد متمایز و افراطی محسوب می شود.

چهره‌ای فراتر از یک سناتور عادی

در صحن پرتشنج سنای ایالات متحده، سناتور لیندسی گراهام (سناتور جمهوری‌خواه از ایالت کارولینای جنوبی) به عنوان یک چهره شاخص و بی‌پروا در سیاست خارجی شناخته می‌شود. او در طول دهه‌ها حضور خود، به ویژه در رابطه با جمهوری اسلامی ایران و دولت اسرائیل، مواضعی تند، رادیکال و اغلب جنگ‌طلبانه اتخاذ کرده است. این گزارش تلاش می‌کند تا پشت پرده این مواضع را واکاوی کند و ریشه‌های آن را در سه لایه ایدئولوژی نومحافظه‌کاری، وابستگی مالی به صنایع نظامی-صنعتی و اتحاد استراتژیک با لابی اسرائیل (آیپک) جستجو کند. هدف، ترسیم تصویری جامع از نیروهای محرکی است که یکی از بانفوذترین دشمنان ایران در واشنگتن را هدایت می‌کنند.

جهان‌بینی نومحافظه‌کار؛ ریشه‌های ایدئولوژیک یک دشمنی

مواضع گراهام در قبال ایران، تصادفی یا صرفاً تاکتیکی نیستند. آن‌ها ریشه در یک جهان‌بینی سیاسی عمیقاً ریشه‌دار به نام «نومحافظه‌کاری» (Neoconservatism) دارند. اجزای اصلی این جهان‌بینی از این قرار است:

مانوی‌گرایی (دوقطبی خیر و شر): هسته مرکزی نومحافظه‌کاری تقسیم جهان به قلمرو خیر (دموکراسی‌های لیبرال به رهبری آمریکا و متحدانی مانند اسرائیل) و شر (رژیم‌های به زعم ایشان «اقتدارگرا» و مخالف غرب) است. گراهام در سخنرانی‌های خود بارها ایران را به عنوان «بزرگ‌ترین حامی تروریسم در جهان»، «دولت شیطانی» و «تهدید وجودی» برای نظم بین‌المللی توصیف کرده است. این روایت ساده‌شده، راه را برای هر گونه اقدام قهری، از تحریم تا تهدید نظامی، هموار می‌سازد.

اصالت قدرت نظامی: نومحافظه‌کاران به کاربرد قاطع و پیشدستانه قدرت نظامی به عنوان ابزاری اصلی در سیاست خارجی اعتقاد دارند. سناتور گراهام به‌کرات از گزینه نظامی علیه ایران سخن گفته است. مشهورترین جمله او در فوریه 2025 این بود: «یا باید به اسرائیل کمک کرد تا تأسیسات هسته‌ای ایران را بمباران کند، یا ایران باید برنامه هسته‌ای خود را کاملاً رها کند.» او حتی خواستار پیروی ایران از «مدل لیبی» برای خلع سلاح هسته‌ای شده است، مدلی که به سرنگونی معمر قذافی و بی‌ثباتی طولانی‌مدت آن کشور انجامید.

سرنوشت مشترک بارژیم صهیونی: در این ایدئولوژی، منافع آمریکا و رژیم اسرائیل به‌طور ذاتی و غیرقابل تفکیک به هم گره خورده‌اند. امنیت این رژیم یک اولویت مطلق استراتژیک و اخلاقی تلقی می‌شود. بنابراین، هر کشوری که از نظر ایدئولوژیک یا ژئوپلیتیک با رژیم تل‌آویو مخالفت کند (مانند ایران)، خودبه‌خود دشمن ایالات متحده نیز محسوب می‌شود. حمایت بی‌قیدوشرط گراهام از اسرائیل را باید در این چارچوب تحلیل کرد، نه صرفاً یک رابطه سیاسی متعارف.

نکته تفکیک‌کننده: این جهان‌بینی با ایدئولوژی «مسیحیت صهیونیستی» که حمایت از اسرائیل را بر اساس تفسیرهای آخرالزمانی کتاب مقدس توجیه می‌کند، متفاوت است. گراهام، در بیانات عمومی خود، هرگز از استدلال‌های دینی صریح استفاده نکرده است. استدلال او همواره مبتنی بر امنیت ملی، اتحاد استراتژیک و ارزش‌های مشترک دموکراتیک است؛ زبانی که مشخصه نومحافظه‌کاری سکولار است.

صنایع دفاعی؛ موتور محرکه مالی و سیاسی

ایدئولوژی به تنهایی برای توضیح پایداری و حدت مواضع گراهام کافی نیست. یک بخش حیاتی از معادله، روابط مالی و سیاسی عمیق او با مجتمع نظامی-صنعتی ایالات متحده است. این رابطه یک «هم‌زیستی سودمند» را تشکیل می‌دهد.

گراهام همواره از جمله دریافت‌کنندگان بزرگ کمک‌های انتخاباتی از سوی شرکت‌های پیمانکار دفاعی اصلی مانند لاکهید مارتین، بوئینگ و نورثروپ گرومن بوده است. گزارش‌ها نشان می‌دهد که یک «کمیته اقدام سیاسی» (Super PAC) حامی گراهام در کمپین ریاست‌جمهوری ناموفق سال 2015 او، میلیون‌ها دلار از صاحبان شرکت‌های دفاعی مانند رون پرلمان (مالک AM General) دریافت کرده است. خود گراهام در سال 2015 به صراحت اذعان کرد: «اگر یک پیمانکار دفاعی بودم، حامی بزرگ لیندسی گراهام می‌شدم... مردم به خاطر مواضعتان به شما روی می‌آورند.» این جمله تصویری گویا از رابطه متقابل مواضع و پول ارائه می‌دهد.

به علاوه، گراهام یکی از مدافعان ثابت قدم افزایش بودجه کلان وزارت دفاع آمریکا (پنتاگون) است. او به‌طور مرتب از افزایش هزینه‌های نظامی، فروش تسلیحات به متحدان و مداخلات بین‌المللی حمایت می‌کند. هرگونه تنش یا درگیری در غرب آسیا، به ویژه با کشوری مانند ایران که به عنوان تهدیدی بزرگ معرفی می‌شود، به معنای قراردادهای میلیاردی بیشتر، فروش تسلیحات بیشتر و سود بالاتر برای همین شرکت‌های حامی اوست.

گزارش‌های مالی نشان می‌دهد ثروت شخصی گراهام از حدود 190 هزار دلار در سال 2003 به رقمی بین 4.5 تا 5 میلیون دلار در سال 2025 رسیده است. درآمد سالانه یک سناتور به تنهایی نمی‌تواند چنین رشد انفجاری را توضیح دهد. این امر به شکل جدی این سؤال را مطرح می‌کند که آیا مواضع جنگ‌طلبانه و روابط نزدیک با صنایع دفاعی، مسیرهای مالی شخصی دیگری را نیز برای او گشوده است یا خیر.

آیپک؛ اهرم نفوذ و شبکه حمایتی

در کنار ایدئولوژی و پول، یک رکن سوم برای موفقیت سیاسی گراهام حیاتی است: اتحاد استراتژیک با لابی قدرتمند رژیم صهیونی در ایالات متحده، یعنی آیپک (کمیته روابط عمومی آمریکا-اسرائیل). این رابطه، قدرت و نفوذ او را در حزب جمهوری‌خواه و کنگره چند برابر می‌کند.

گراهام به‌وضوح به یکی از بلندگوهای اصلی و قابل اعتماد اهداف آیپک در کنگره تبدیل شده است. او بارها در کنفرانس‌های سیاستی آیپک سخنرانی کرده و مواضع آن را علیه ایران تشدید کرده است. در سخنرانی سال 2016 خود در آیپک، او «از بین بردن توافق فاجعه‌بار با ایران» را اولویت اصلی اعلام کرد. او همچنین در صف مقدم تلاش‌های قانونی برای تحریم بیشتر ایران، مقابله با برنامه موشکی آن و تضعیف توافق هسته‌ای 2015 (برجام) قرار داشته است.

آیپک با شبکه گسترده اعضای خود و توانایی بسیج کمک‌های مالی قابل توجه، از متحدان سیاسی خود در انتخابات حمایت می‌کند. حمایت آیپک از گراهام، به ویژه در کارولینای جنوبی که پایگاه مسیحی قوی دارد، یک امتیاز بزرگ محسوب می‌شود. این پشتیبانی، موقعیت او را در درون حزب تقویت و رقبای احتمالی را مرعوب می‌کند.

گراهام به لطف این رابطه، دسترسی مستقیم و مکرر به بالاترین مقامات رژیم صهیونی از جمله نخست‌وزیران (عمدتاً بنیامین نتانیاهو) دارد. او اغلب بلافاصله پس از دیدار با آنان، مواضع هماهنگ‌شده را در واشنگتن تکرار می‌کند. این امر جایگاه او را به عنوان «مرد اسرائیل در سنای آمریکا» تثبیت می‌کند. منتقدانی مانند مجری معروف تاکر کارلسون، گراهام را به عنوان «نماینده روابط عمومی یک دولت بیگانه» توصیف کرده‌اند، اتهامی که نشان‌دهنده عمق این ارتباط در نگاه مخالفان است.

فصل چهارم: مثلث قدرت؛ درهم‌تنیدگی سه رکن

ایدئولوژی، پول و لابی نه به صورت مجزا، بلکه در یک «مثلث قدرت» درهم‌تنیده عمل می‌کنند که مواضع گراهام را تقویت و تداوم می‌بخشد.

ایدئولوژی نومحافظه‌کاری چارچوب فکری و توجیه اخلاقی برای دشمنی با ایران و حمایت از رژیم اسرائیل فراهم می‌کند.

صنایع دفاعی با تأمین منابع مالی و حمایت سیاسی، امکان بقا و پیشرفت سیاسی گراهام را تضمین می‌کنند. در عوض، گراهام با ترویج سیاست‌های تهاجمی که منجر به افزایش بودجه دفاعی و فروش تسلیحات می‌شود، مستقیماً به سود این شرکت‌ها عمل می‌کند.

آیپک با ارائه یک شبکه حمایتی قدرتمند، دسترسی نخبگی و پشتوانه تبلیغاتی، نفوذ گراهام را در موضوعات مرتبط با غرب آسیا به حداکثر می‌رساند و او را به متخصص غیرقابل انکار این حوزه تبدیل می‌کند.

این مثلث، یک چرخه خودتقویت‌گر ایجاد می‌کند: مواضع تندتر، حمایت مالی و لابی بیشتری جلب می‌کند و این حمایت‌ها، او را به اتخاذ مواضع تندتر تشویق می‌کند تا پایگاه حامیان خود را راضی نگه دارد.

جمع‌بندی: تهدیدی پایدار و ساختاری

سناتور لیندسی گراهام صرفاً یک فرد با عقاید شخصی تند نیست. او تجسم زنده و فعال یک شبکه به هم پیوسته از قدرت در آمریکاست که منافع ایدئولوژیک، مالی و ژئوپلیتیک خاصی را دنبال می‌کند. دشمنی او با ایران، محصول تصادف یا حس شخصی نیست، بلکه خروجی قابل پیش‌بینی یک معادله حساب‌شده است.

تا زمانی که این سه رکن (ایدئولوژی نومحافظه‌کاری، تأثیر صنایع نظامی-صنعتی و قدرت لابی آیپک) پابرجا باشند، افرادی مانند گراهام به عنوان بازیگران اصلی در شکل‌دهی به سیاست آمریکا در غرب آسیا باقی خواهند ماند و سیاست «فشار حداکثری» و تهدید نظامی علیه ایران را تداوم خواهند بخشید. درک این شبکه قدرت، برای تحلیل آینده این روابط خصمانه و یافتن راه‌هایی برای خنثی‌کردن اثرات آن، ضروری است.

منبع: مشرق

انتهای پیام/