چرا مردم ایران آگاهانه رژیم پهلوی را ساقط کردند؟

به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، با وجود این که تردیدی نیست که انقلاب اسلامی یک انقلاب بزرگ سیاسی اجتماعی به‌شمار می‌رود و در ابعاد و عرصه‌های مختلف منطقه‌ای و بین‌المللی بسیار تأثیرگذار می‌باشد، برخی به دنبال القاء این ذهنیت هستند که:

انقلاب ایران یک حرکت آگاهانه نبود و مردم از سر ناآگاهی دست به اعتراض‌های خیابانی زدند که منجر به سقوط حکومت پهلوی گردید و درنتیجه تحمل جنگ هشت‌ساله و عقب‌ماندگی‌های آن را در پی داشت!

برای پاسخ به این ادعا می‌توان به چند نکته توجه کرد:

1. انقلاب اسلامی سال پنجاه و هفت به عنوان یک تحول سیاسی اجتماعی حاصل یک فرآیند آگاهانه برای تغییر بود، در واقع انقلاب اسلامی حاصل گذر از چند حرکتی است که به نوعی مردم آن را تجربه کردند[1]، یکی از آن‌ها، حرکت عدالت‌خواهانه مردم در مشروطه است که برای تحدید قدرت استبدادی انجام گرفت و در ادامه توسط غرب‌گرایان مصادره شد و به سرانجام خود نرسید، حرکت دوم نهضت ملی شدن صنعت نفت بود که آن هم به کودتای انگلیسی آمریکایی انجامید و بازگشت استبداد و تشدید آن را در پی داشت و حرکت سوم قیام مردمی پانزده خرداد است که با سرکوب رژیم محمد رضای پهلوی مواجه شد، مقدمه شدن همین چند حرکت باعث شد تا نیروهای انقلابی به حدی از آگاهی برسند که در این مرحله چه می‌خواهند و آن چیزی نبود جز نفی حکومت سلطنتی پادشاهی و جایگزین نمودن حکومت اسلامی به جای آن و این تصمیم نیروی‌های انقلابی در یک فرآیند آگاهانه انجام گرفت، چون آن‌ها به تجربه گذر از این چند حرکت، به خوبی دریافتند که حکومت استبدادی اصلاح پذیر نیست و مطالبات محدود و اصلاحات در حد قانون موجود، سرانجام نیکی برای مردم نخواهد داشت.

2. مردم ایران در انقلاب سال پنجاه و هفت یک تحول بنیادینی را دنبال کردند که تغییر حکومت تنها بخشی از آن تغییرات بود، این تحول در واقع تحول بنیادینی بود که در فرهنگ سیاسی صورت گرفت، یعنی این تحول در واقع همان طرد باور به نظام سلطنتی پادشاهی است که آن در میان خاص و عام مردم به عنوان یک باور دیرینه محسوب می‌شد این تحول که همان طرد این باور است، جز با آگاهی نمی توانست صورت گیرد.

3. یکی از شواهد آگاهانه بودن حرکت مردم در انقلاب سال پنجاه و هفت این است که تعمیق نارضایتی مردم حاصل تغییراتی است که مردم ایران در عصر پهلوی با آن روبرو هستند، یعنی همان وضعیتی که مردم ایران از جهت نوسازی با آن مواجه می‌شوند، همان نوسازی غرب‌گرایانه‌ای که هویت ملّی مردم ما را گرفتار یک خود بیگانه شدن می‌کند، خود بیگانه شدنی که حاصل تحمیل‌های فرهنگ غربی بر فرهنگ بومی است، البته این وضعیت خود بیگانه شدن از فرهنگ بومی و تحمیل‌های فرهنگ مهاجم نمی‌توانست چندان دوام داشته باشد، چون این وضعیت پر از تعارض‌های فرهنگ مهاجم با فرهنگ دینی و ایرانی و چالش‌های متبوع آن بود، این مهم همان چیزی است که مردم ما کم و بیش آن را درک کرده بودند و با توجه به سطوحی از درک و آگاهی از موضوع در صدد مقابله با این تهدید برآمدند، این تهدید که برآمده از نوسازی غرب‌گرایانه رژیم پهلوی بود در واقع هویت و استقلال ما ایرانیان را نشانه گرفته بود.

4. این نوسازی غرب‌گرایانه با تشدید استبداد و دیکتاتوری رژیم محمدرضای پهلوی همراه بود برای همین سرنوشت محتومش چیزی غیر از سقوط نبود، یعنی بدون تردید باید گفت؛ فرآیند تغییراتی که توسط رژیم انجام می‌گرفت نه تنها پیشرفت مورد ادعای رژیم را به ارمغان نمی‌آورد بلکه آن را با بحران و سقوط مواجه ساخت، چون مردم ایران درباره این تغییرات سطحی، نمی‌توانستند رضایت خاطری داشته باشند، مردم ایران در وضعیت رو به پایان حکومت پهلوی در واقع می‌دیدند هویت و استقلال آنان مورد خدشه قرار گرفته است که تحمل آن برای مردم ممکن نبود و این چیزی نبود که رژیم پهلوی بتواند آن را پنهان نمایند، مردم ایران آثار و شواهد تعرض به هویت و استقلالشان را به چشم می‌دیدند و این تعرض‌ها برای مردم محسوس بود.

به هرحال بعد از گذشت پنجاه سال از حکومت پهلوی، تغییرات اجتماعی قابل ملاحظه و غیرقابل انکاری صورت گرفته بود و این تغییرات اجتماعی و جمعیتی و حتی در ساخت اجتماعی، وضعیت را متفاوت کرده بود؛ لذا وضعیت اجتماعی همچون گذشته نبود که مردم از اوضاع بی‌خبر باشند، بدون تردید تغییرات ساختاری جامعه، اقتضای گذشته را نداشت، برخی تغییرات در ساخت و بافت جامعه، آثار و تبعات خودش را می‌تواند داشته باشد و نکته اساسی این است که بخشی از تکوین همین آگاهی مردم محصول طبیعی و قهری و غیرقابل انکار این تغییرات اجتماعی است و این تغییرات در بافت جمعیتی شهری و روستایی و تغییراتی که در طبقه متوسط و تحصیل کرده صورت گرفت اقتضای مطالباتی است که نمی‌توان تلقی غیرآگاهانه از آن داشت.

5. آگاهانه بودن حرکت تاریخی مردم در انقلاب سال پنجاه و هفت به گونه‌ای است که برخی صاحب‌نظران غربی را به اعتراف به آن وا داشته است، تدا اسکاچ پل که درباره انقلاب‌های اجتماعی مطالعات خوبی داشته است درباره انقلاب ایران معترف است که اگر در دنیا تنها یک انقلاب موجود باشد که آگاهانه ساخته شده آن انقلاب، انقلاب ایران است[2]، میشل فوکو نیز که با حضور خود در ایران، انقلاب ایران را از نزدیک مطالعه کرده است، اذعان دارد که در این انقلاب، ایرانیان در جستجوی ایجاد تحول و تغییر در خویشتن هستند.

هدف اصلی مردم ایران ایجاد یک تحول بنیادین در وجود فردی و اجتماعی، حیات اجتماعی و سیاسی و در نحوه تفکر و شیوه نگرش بوده است. وی معتقد است ایرانیان در صدد ایجاد تحول در تجربه و نحوه زیستن خود بودند، آنان راه اصلاح را اسلام یافتند[3]، این سخن میشل فوکو ناظر به همان نگاه هویتی است که مردم در انقلاب اسلامی ایران آگاهانه در جستجوی و به دنبال آن بودند.

6. این انقلاب حاصل تغییر بنیادینی برای زدودن برخی باورهای موهوم و خرافه‌ای چون موهبت الهی دانستن سلطنت و ظل‌الله دانستن پادشاه و تسلیم در برابر مقدراتی چون سلطنت موروثی شاهان بود، این باورها آنقدر شیوع داشت که خود محمد رضا پهلوی با وجود فساد دربار بر این باور بود که به وی عنایت می‌شود و مدعی بود که گویا با عنایت حضرت ولی‌عصر از افتادن از صخره‌ای نجات یافته است و دیگر موهوماتی که از گفته‌های وی که در تاریخ ثبت شده است، بر خلاف تفکر انحرافی که مدعی بود باید دست روی دست گذاشت تا فساد همه‌جا را فرا گیرد تا حضرت ولی‌عصر ظهور نماید، رهبران انقلابی با هدایت مردم و با حرکتی آگاهانه و مطابق واقعیت‌های زمان در صدد اصلاح این تفکر برآمدند.

مردم ما در این انقلاب به خوبی آموختند که خداوند سرنوشتشان را تغییر نمی‌دهد مگر این که خود برای تغییر آن بکوشند، چنانکه خدای متعال در قرآن آورده است «ان الله لایغیّر ما بقوم حتّی یغیّروا بانفسهم» مردم وقتی که به خوبی می‌دیدند سران حکومت پهلوی در برابر بیگانگان، عزت و استقلالشان را به حراج گذاشته‌اند برخلاف برخی انگاره‌ها که عصر قبل ظهور را عصر تقیّه می‌دانست، با راهنمایی رهبران انقلاب، تقیّه و ترس و واهمه از قدرتمندان را بر خود حرام کردند و هیمنة قدرت پوشالی آنان را شکستند.

در واقع با حضور آگاهانه خود در صحنه، سرنوشت سیاسی اجتماعی خویش را تعیین کردند، هم‌زمان با وقوع انقلاب اسلامی کدام حکومت در این منطقه را سراغ دارید که مردم آن کشور بتوانند سرنوشت سیاسی خویش را خود تعیین کنند، حرکت مردم ایران در تعیین سرنوشت سیاسی اجتماعی خود، الگویی است غیرقابل انکار که سربلندی آنان را در میان آزادی‌خواهان جهان در پی داشته است و این چیزی است که در حافظه تاریخی این مردمان به ثبت رسیده است.

7. محصول انقلاب اسلامی، مقاومت و ایستادگی در برابر دخالت‌های دنیای غرب و دست ردّ به سینه آنان زدن و جنگیدن برای عزّت و استقلال و نیز حفظ تمامیت ارضی عقب‌ماندگی نیست بلکه پذیرش کنسرسیوم نفتی و کاپیتولاسیون و نیز مخاطره انداختن تمامیت ارضی و در نهایت از دست دادن بحرین در زمان حکومت پهلوی‌ها عقب‌ماندگی است، بررسی عقب‌ماندگی کشور ما در زمان حکومت پهلوی و برنامه توسعه وابستگی آن و سرانجامی که می‌توانست برای آن باشد را می‌شود به تفصیل در نوشتاری دیگر به آن پرداخت.

 تنها به اجمال بگوییم که برنامه‌های توسعه رژیم پهلوی با وجود منابع و فرصت بیشتری که نسبت به کشور کوچک کره جنوبی داشته است در مقایسه با آن روند نامطلوبی را نشان می‌دهد و این مقایسه کاذب بودن ادعاهای رژیم را آشکار می‌کند یعنی رژیم پهلوی با وجود اتکاء به کشورهای غربی و نیز برخورداری از منابع داخلی و فرصت بیشتر، به رغم ادعاهای گزافی که داشت، در مقایسه با این کشور کوچک عقب‌مانده است، به عنوان نمونه از جمله برنامه‌های رژیم پهلوی همان برنامه اصلاحات ارضی است که فرصت عظیمی را برای واردات گندم و دیگر محصولات غربی فراهم آورد و سرانجام آن چیزی به غیر از نابودی تولید کشاورزی داخل نبود.

در مورد صنعت هم باید گفت؛ چیزی جز صنایع مونتاژ و فراهم نمودن بازاری برای فروش محصولات غربی در پی نداشت؛ لذا با این وضعیت، رژیم پهلوی چگونه می‌توانست ادعای دست یافتن به دروازهای بزرگ تمدن را داشته باشد، کشور ایران در عصر پهلوی با وجود منابع غنی و نیز سرآب کاذبی چون اتّکا به قدرت‌های غربی، در حقیقت برنامه‌های توسعه آن در مقایسه با کره‌جنوبی قابل مقایسه نیست.

گزارش‌ها در این مقایسه نشان می‌دهد[4] رژیم پهلوی درخصوص برنامه‌های توسعه‌اش ادعاهای گزافی داشته و با رجوع به این منابع می‌توان گفت حاصل این برنامه‌ها تغییر و رشد قابل انتظاری را برای مردم نداشته است و ادامه آن نیز پیشرفتی نمی‌توانست به دنبال داشته باشد؛ ولی مردم ما بعد از پیروزی انقلاب در این چند دهه مقاومت به خوبی نشان دادند که می‌توانند روی پای خود بایستند و ضمن مقاومت در برابر تجاوز دشمن و ایستادگی در برابر زیاده‌خواهی‌های قدرت‌های جهانی به پیشرفت‌های علمی، صنعتی و نظامی دست پیدا کنند و به عنوان قدرت منطقه‌ای معادلات را مطابق اراده‌ای مستقل پیش ببرد.

️در مجموع انقلاب اسلامی حاصل یک حرکت آگاهانه مردمی است که هویت اسلامی ایرانی را به ما بازگرداند و در سایه آن ما با وجود عدم اتّکاء به بیگانگان به عزّت و استقلالی دست پیدا کردیم که امروز کشور ما به عنوان یک الگو برای خیزش‌های مردمی حاکمیت نظام سلطه را به مخاطره انداخته است آمریکایی‌ها و دیگر دولت‌های غربی که قبل از انقلاب در ایران یکه‌تازی می‌کردند و به حاکمیت آن ارزشی قائل نبودند، امروز ایران را به عنوان قدرت غیرقابل انکار و تأثیر‌گذار در منطقه نمی‌توانند نادیده بگیرند.

پی‌نوشت‌ها:

[1]. رک. حمید عنایت، « انقلاب در ایران سال 1979 » در مجموعه درآمدی بر ریشه‌های انقلاب اسلامی، به کوشش عبدالوهاب فراتی، نشر معارف، 1376، ص 155

[2]. رک. عبدالوهاب فراتی، رهیافت‌های نظری بر انقلاب اسلامی، نشر معارف، ص 185-216

[3]. میشل فوکو، ایرانی‌ها چه رؤیایی در سر دارند، ترجمه حسین معصومی همدانی، ص 64

[4]. غلامرضا منصور رحمانی، « نقدی بر توسعه صنعتی ایران دردوره پهلوی »، در مجموعه درآمدی بر ریشه‌های انقلاب اسلامی، به کوشش عبدالوهاب فراتی، نشر معارف، 1376، ص 315- 325

انتهای پیام/