مروری بر کتاب بیست پرسش درباره علم دینی

به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، آشنایی جهان اسلام و از جمله ایرانیان با علوم طبیعی و انسانی جدید و همچنین تحولات پدید آمده در نهادهای علمی، اجتماعی و سیاسی غرب با تأخیر بسیاری همراه بود و مواجهه‌های گوناگونی را نیز با خود به همراه داشت. برخی از پذیرش یا طرد مطلق دستاوردهای تمدنی غرب سخن گفتند و برخی انواع مختلف تعامل با آن دستاوردها را توصیه کردند. از نیم قرن پیش تاکنون اندیشمندان مسلمان در کشورهای مختلف، از جمله ایران تلاش کرده‌اند تا بر مبنای ارزش‌ها و بینش‌های اسلامی به تحلیل دستاوردهای علمی غربیان بپردازند و این امر زمینه شکل‌گیری جریانی را فراهم آورد که از آن با عنوان علم دینی یاد می‌شود.

طبیعی بود که پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی(ره)، این جریان تقویت شود و درصدد برآید تا در فرایند امتداد ارزش‌ها و بینش‌های اسلامی در عرصه‌های مختلف حیات بشری، از جمله عرصه علم‌ورزی نقش آفرینی کند و برای حل مسائل و رفع مشکلات جامعه اسلامی چاره‌جویی کند. در این راستا مراکز آموزشی و پژوهشی متعددی تأسیس شدند و با انجام پژوهش‌ها، نشر کتب و مقالات علمی و برگزاری همایش‌های ملی و بین‌المللی در طول چهار دهه، ادبیاتی را رقم زدند و توسعه بخشیدند که با عناوینی همچون علم دین (به معنای عام) و علوم انسانی اسلامی(به معنای خاص) شناخته می‌شود.

علم دینی به طور عام و علوم اجتماعی اسلامی به طور خاص، مفاهیم نوینی هستند که کاربرد آن در دوران معاصر به پنج دهه اخیر بازمی‌گردد و استفاده از این مفاهیم، مربوط به سومین مقطع از مقاطع مواجهه جهان اسلام با جهان مدرن است.

ورود ادبیاتی که عقلانیت و علم اسلامی را از موضع سوژه و عقلانیت مدرن به نقد می‌کشید، سنت فکری اسلامی را جهت دفاع از هویت علمی و عقلی خود، ناگزیر به عرصه منازعات علم دینی و عقلانیت اسلامی وارد ساخت و بدین‌ترتیب در دهه‌های پس از انقلاب مسئله علم دینی و اسلامی مستقل از مباحثی که در جهان اسلام شکل گرفته بود، فعال شد.

ویژگی جریان علم دینی و اسلامی در ایران، در مقایسه با جریان‌های دیگری که پیش از آن در جهان اسلام شکل گرفته بود، تغذیه آن از سنت عقلی و فلسفی شیعی است. مباحثی که حضرت آیت‌الله جوادی آملی در سه دهه اخیر در این زمینه مطرح کرده‌اند، نمونه برجسته از ورود بنیان‌های فلسفی صدرایی به مباحث علم دینی و عقلانیت اسلامی است.

مسئله علم دینی را شاید بتوان مهم‌ترین یا یکی از مهم‌ترین مسائل معاصر جوامع مسلمان دانست. پس از گذار از دوره استعمار،‌ نوع تعامل علمی جوامع اسلامی با جهان غرب دچار تغییرات اساسی شده بود. هژمونی علمی جهان غرب تراث علمی جهان اسلام را به حاشیه کشیده و ارزش معرفتی آن را زیر سوال برده بود. در میانه این تحولات، رویکرد‌های متعددی از جانب اندیشمندان اسلامی اتخاذ شد که دوگانه علم تجربی(science) در مقابل علم به مثابه معرفتی کاشف از واقع،‌ به مهمترین و پرچالش‌ترین رویکرد تبدیل شد.

در این بستر جدید تعاریف جدیدی از علم، عقل، معرفت و غیره ارائه می‌شد و این تعاریف جدید تحت غلبه جریان استعمار و در پیوستی فرهنگی به فرمی بدیهی از علم برای جهانیان تبدیل شد. در مواجهه با این هژمونی معاصر کوشش عده‌ای از اندیشمندان مسلمان در این مسئله خلاصه می‌شد که این صورت علمی بدیهی نبوده و مولود مبانی خاصی است که می‌توان در این مبانی و مبادی به گفت‌وگو نشست و آن را مورد نقد و بررسی قرار‌ داد.

از طرفی اگر علم را ناظر به مسائل هر جامعه خاصی ببینیم باید تفاوت ساختار جوامع دینی،‌ تراث علمی و اجتماعی و مسئله‌های تکین هر جامعه را نیز مجزا مورد بررسی قرار داد و نمی‌توان ادعا کرد که اگر رویکردی اجتماعی، سیاسی و یا اقتصادی به عنوان مثال در جامعه آمریکا،‌ فرانسه و غیره جوابگو بوده است؛ لزوما در جامعه دیگری مانند ایران نیز پاسخگو خواهد بود.

از طرفی تقلیل مفاهیم بنیادین در غرب دغدغه‌های جدی و اساسی را در مقابل دید‌گان علمای مسلمان قرار‌ می‌داد. به عنوان مثال تحلیل‌هایی که از اصل دین در نگاه افرادی مانند کنت،‌ مارکس،‌ دورکیم، وبر، فروید و غیره ناشی از تجربه زیسته این دانشمندان از دین مسیحیت در اروپا و یا بررسی‌های آن‌ها از قبایل ابتدایی می‌شده‌است؛ هیچ سنخیتی با نگرش عقلانی مسلمین نسبت به دین و جایگاه و شأن اجتماعی آن در جوامع مسلمان نداشته است.

همچنین در مفاهیم دیگری مانند عقل و عقلانیت، غایت و غایت‌مداری و غیره چنان قلب معنایی شکل گرفته بود که از اساس نه می‌توانست در جامعه اسلامی مورد قبول واقع شود و نه می‌توانست مسئله‌ای را از مسلمین حل کند. به عنوان مثال نگاه انسان مسلمان به کنش معطوف به ارزش و هدف با آنچه وبر متاثر از وضعیت جامعه مورد مطالعه خود بیان می‌داشت؛ تفاوت‌های بنیادین و اساسی داشت. تمامی این موارد منجر به احساس نیاز جهت بحث از مبادی همچون معنا و جایگاه دین،‌ فلسفه، عقل و نقل می‌شد.

در فضایی این‌چنینی علمای مسلمان شروع به طرح بحث از رویکرد جدیدی کردند که تحت عنوان علم دینی شناخته شد. غلبه علم تجربی و ساینس منجر به ایجاد جریان‌ها و رویکرد‌های عدیده‌ای در تقابل با علم دینی گشته و علاوه بر عمر کوتاه جریان علم دینی و تلاش‌های مسلمین جهت استقرار مبنایی مقبول در آن؛ اشکالات و چالش‌های بیرونی کثیری راهی آن می‌شد.

کتاب پیش‌رو کوششی است در راستای پاسخ به بیست پرسش و اشکال اساسی به علم دینی و یا به عبارتی بررسی بیست محور مهم در این رویکرد. این کتاب پس از ذکر مقدمه‌ای ارزش‌مند در 20 فصل امهات علم دینی را مورد بررسی قرار داده است:
فصل اول: دوگانه تولید و انکشاف علم
فصل دوم: چیستی علم دینی
فصل سوم: علم و فلسفه
فصل چهارم: دین و فلسفه
فصل پنجم: جایگاه نقل در فلسفه اسلامی
فصل ششم: دو رویکرد تاسیسی و تذهیبی
فصل هفتم: پیشینه و کارنامه علم دینی در ایران
فصل هشتم: تعاملات علمی اسلام و غرب
فصل نهم: تعاملات علم، دین، عقل و نقل
فصل دهم: علم و اقتدار
فصل یازدهم: مساله علوم اجتماعی و انسانی
فصل دوازدهم: استغراب و شرق‌شناسی وارونه
فصل سیزدهم: قداست و نقد‌پذیری
فصل چهاردم: هرمنوتیک و فهم حقیقت دین
فصل پانزدهم: دانش‌های تفسیری و معرفت علمی
فصل شانزدهم: جامعیت علمی قرآن کریم
فصل هفتدهم: طبقه بندی علوم
فصل هجدهم: عمومیت و جهان‌شمولی علم دینی
فصل نوزدهم: حاکمیت و علم
فصل بیستم: رویکرد جهشی به تولید علم و مرجعیت علمی

کتاب بیست پرسش درباره علم دینی تألیف حجت‌الاسلام حمید پارسانیا، استاد دانشگاه تهران به همت پژوهشگاه مطالعات فرهنگی، اجتماعی و تمدنی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری در سال 1402 منتشر شده است.

انتهای پیام/