دین اسلام زمینه گسترش فرهنگ و تمدن ایرانی را در سطح جهانی فراهم کرد
- اخبار فرهنگی
- اخبار دین ، قرآن و اندیشه
- 25 دی 1404 - 11:41
حجّتالاسلام و المسلمین محمدرضا بیگی خمینی، عضور امور روحانیت گفتمان انقلاب اسلامی در گفتوگو با خبرگزاری تسنیم با اشاره به اینکه برخی از براندازان ایرانستیز گرفتار چارچوبی از توهمات تحلیلیاند که بیش از آنکه بر واقعیتهای تاریخی و اجتماعی استوار باشد، از ناآگاهی معرفتی و خصومت ایدئولوژیک تغذیه میکند، افزود: این نگاه با سادهسازی تاریخ پیچیده ایران و فروکاست آن به روایتهای تقلیلگرایانه، امکان تحلیل علّی و واقعبینانه مسائل را از میان میبرد. در نتیجه، بهجای تولید نقد علمی و ارائه بدیلهای قابل تحقق، نفی مطلق و بازنماییهای هیجانی جایگزین فهم تاریخی و گفتوگوی عقلانی میشود.
وی گفت: یکی از برجستهترین این توهمات، ادعای پایانیافتن آینده اسلام و تشیع در ایران است. اخیراً نوشتههایی منتشر شده که با قاطعیت مدعیاند «ایران هیچ آیندهای در اسلام ندارد». چنین گزارهای، در خوشبینانهترین تفسیر، سطحی و شتابزده و در بدبینانهترین حالت، نشانهای آشکار از بیسوادی تاریخی و ناتوانی در فهم پیوندهای عمیق دینی، فرهنگی و اجتماعی جامعه ایران است؛ پیوندهایی که نه صرفاً بر پایه قدرت سیاسی، بلکه در لایههای هویتی و تاریخی این سرزمین ریشه دواندهاند.
بیگی خمینی ادامه داد: حتی اگر تاریخ ایران را بهصورت حداقلی و از عصر هخامنشیان تا امروز، یعنی حدود 2500 سال، در نظر بگیریم، نزدیک به 1400 سال آن در بستر تمدن اسلامی سپری شده است. بدیهی است که بخش قابلتوجهی از میراث تمدنی، فرهنگی، علمی و سیاسی ایران دقیقاً در همین دوره تکوین یافته است. اسلام نهتنها به گسست هویت ایرانی منجر نشد، بلکه با فراهمکردن افقی تمدنیِ گستردهتر، زمینهی بروز و گسترش فرهنگ ایرانی را در مقیاسی فرامنطقهای و حتی جهانی فراهم کرد.
وی با تصریح بر اینکه پایداری ایران در برابر تهاجم ویرانگر مغولان، بدون در نظر گرفتن نقش انسجامبخش اسلام در بازسازی اجتماعی و فرهنگی جامعه ایرانی قابل فهم نیست، افزود: همچنین ایستادگی تاریخی ایران در برابر سلطنت عثمانی، محصول پیوند سنجیده عناصر ملی و دینی در قالب دولت ملی–شیعی صفوی بود؛ پیوندی که توانست هویت سیاسی مستقل ایران را در برابر یک امپراطوری رقیب تثبیت و بازتولید کند.
بیگی خمینی جنبش مشروطه را بدون پشتوانهی فقهی و فتاوا، حمایتها و مشروعیتبخشی مرجعیت شیعه ناممکن دانست و گفت: بدون در نظر گرفتن این موارد، بهسختی میتوانست از مرحله اعتراضات پراکنده عبور کرده و به یک جنبش مؤثر سیاسی–اجتماعی تبدیل شود. نقش علما در پیوندِ مطالبات عدالتخواهانه با مبانی دینی، امکان بسیج اجتماعی گسترده و عبور از مقاومت ساختار قدرت را فراهم کرد، بههمینسان، در دوران دفاع مقدس نیز همین همافزایی عمیق میان حس ملی، باور دینی و هویت مذهبی بود که انگیزه ایثار، مقاومت و رشادتهای فراگیر را شکل داد و به عاملی تعیینکننده در حفظ تمامیت ارضی کشور و جلوگیری از تجزیه یا اشغال بخشهایی از خاک ایران بدل شد.
این کارشناس مذهبی ادامه داد: اسلام و بهویژه تشیع، در طی قرون متمادی به یکی از مؤلفههای بنیادین هویت ملی و فرهنگی ایران تبدیل شدهاند و نمیتوان آنها را امری عاریتی، سطحی یا صرفاً تحمیلی تلقی کرد. ورود اسلام به ایران، هرچند در آغاز در بستر فتح نظامی رخ داد، اما تداوم و نهادینهشدن آن، حاصل فرایندی تاریخی، تدریجی و تعاملی بود که در آن جامعه ایرانی نه منفعل، بلکه فعال و خلاقانه نقش ایفا کرد.
بیگی خمینی افزود: زبان فارسیِ پس از اسلام، ادبیات کلاسیک، شعر، نثر، فلسفه، علوم، هنر و حتی آیینهای اجتماعی و ملی ایران، همگی در بستری اسلامی تکوین یافتند. از فردوسی و سنایی تا حافظ و مولوی، از نظامیهها تا حوزههای علمی، و از معماری و خوشنویسی تا عرفان و حکمت، نشانههای این پیوند عمیق و ساختاری بهروشنی قابل مشاهده است. تشیع نیز، بهویژه از دوره صفویه به بعد، بهعنوان عامل انسجامبخش هویت سیاسی و اجتماعی ایران، نقش تعیینکنندهای در تمایز تاریخی و فرهنگی این سرزمین ایفا کرده است.
وی گفت: نکته اساسی آن است که این پیوند نه محصول یک دولت خاص است و نه وابسته به یک نظام سیاسی معاصر بلکه ریشه در تجربهای تاریخی با قدمتی بیش از هزار و چهارصد سال دارد. نادیدهگرفتن این واقعیت، بهمعنای نادیدهگرفتن بخش عظیمی از حافظه تاریخی و سرمایه فرهنگی ایران است. از اینرو، هر تحلیلی که بخواهد آینده ایران را بدون در نظر گرفتن نقش اسلام و تشیع ترسیم کند، ناگزیر دچار تقلیلگرایی و گسست از واقعیت تاریخی و اجتماعی این سرزمین خواهد شد.
بیگی خمینی ادامه داد: گستره وسیع تمدن اسلامی، از چین تا جنوب اروپا، بستری تاریخی کمنظیر فراهم آورد که در آن فرهنگ ایرانی توانست با تکیه بر ظرفیتهای تمدنی و جهانشمول اسلام، از مرزهای جغرافیایی خود فراتر رود. در این چارچوب، ایران نهتنها به حاشیه رانده نشد، بلکه به یکی از کانونهای اصلی تولید علم، اندیشه، هنر و نظام اداری در جهان اسلام بدل شد. زبان فارسی بهعنوان زبان فرهنگ، دیوان و ادب در بخشهای وسیعی از این قلمرو رواج یافت و اندیشه و ذوق ایرانی در فلسفه، تاریخنگاری، عرفان، معماری و هنرهای اسلامی نقش تعیینکنندهای ایفا کرد. بدینسان، اسلام برای فرهنگ ایرانی صرفاً ظرفی منفعل نبود، بلکه افقی تمدنی گشود که امکان تأثیرگذاری متقابل و خلاقانه را فراهم کرد. در نتیجه، فرهنگ ایرانی ضمن حفظ عناصر هویتی خود، به فرهنگی فرامنطقهای و جهانی تبدیل شد که بر تمدنهای پیرامونی اثر گذاشت و تا قرون متمادی یکی از ارکان اصلی تمدن اسلامی و میراث مشترک بشری باقی ماند.
وی گفت: پیش از صدور حکمهای شتابزده درباره آینده ایران، لازم است اندکی در تاریخ این سرزمین تأمل شود، ادبیات و میراث فکری آن خوانده شود و واقعیتهای عمیق تمدنیاش جدی گرفته شود. ایران را نمیتوان با داوریهای لحظهای یا واکنشهای احساسی فهمید؛ فهم این سرزمین، مستلزم آشنایی با تداومهای تاریخی، لایههای فرهنگی و پیوندهای ریشهداری است که هویت آن را در گذر قرون شکل دادهاند.
انتهای پیام/