در جنگ‌‌های شناختی مرزها صرفاً جغرافیایی نیستند، ذهنی هستند

به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، در جوامع معاصر، خطرناک‌ترین پیام‌ها آن‌هایی نیستند که آشکارا تهدید می‌کنند، بلکه آن‌هایی هستند که با زبان انتخاب، تصمیم را از مخاطب می‌گیرند. فراخوان‌هایی که ظاهراً همدلانه‌اند، اما در لایه پنهان، ذهن را به نقطه‌ای می‌برند که امکان تشخیص میان حق، مطالبه و سناریوی طراحی‌ شده از بین می‌رود.

مشکلات اقتصادی و فشارهای معیشتی واقعیت‌های انکارناپذیر هر جامعه‌ای هستند و اعتراض واقعی از همین شرایط متولد می‌شود؛ تجمع، بیان نارضایتی و مطالبه‌ای روشن. چنین اعتراضی رهبر یا دستور سیاسی ندارد و پاسخ مستقیم به شرایط زندگی مردم است، اما همزمان روایت اعتراض فعال می‌شود. گروه‌ها و شبکه‌های خارجی وارد صحنه می‌شوند، نمادهای قدیمی بازتولید می‌شوند و اعتراض از خیابان به رسانه منتقل می‌شود.

هدف این جریان‌ها کنترل ذهن‌ها و ایجاد سردرگمی اجتماعی است. این همان جنگ شناختی است؛ زمانی که اختیار ذهن‌ها از مردم گرفته می‌شود، نه برای حل مشکل، بلکه برای مدیریت و بازآرایی میدان قدرت.

فراخوان‌هایی که مستقیماً نیروهای امنیتی و نظامی را خطاب قرار می‌دهند، در ادبیات جهانی جنگ شناختی جایگاه مشخص دارند. این پیام‌ها نه برای کاهش خشونت طراحی می‌شوند و نه برای حفظ کرامت انسان. کارکرد اصلی آن‌ها شکستن پیوندهای اعتماد درونی، القای تردید نسبت به معنا و مشروعیت و انتقال مرکز تصمیم‌گیری از درون جامعه به بیرون آن است. در این الگو وجدان فردی به میدان نبرد تبدیل می‌شود و تصمیم فرد دیگر مستقل نیست.

تمایز این فراخوان‌ها با پیام‌های سیاسی معمولی در حذف کامل انسان به‌عنوان غایت است. خبری از حق مردم، شأن زندگی یا آینده مشترک نیست؛ همه‌چیز به دوگانه‌ای فشرده می‌شود؛ بپیوند یا حذف شو. این زبان، زبان فشار است، نه دعوت؛ ترس جای عقل می‌نشیند و اضطرار جای انتخاب.

تجربه جهانی نشان داده جوامعی که تحت چنین پیام‌هایی قرار گرفته‌اند، نه آزادی یافته‌اند و نه امنیت. ساختارها فروپاشیده‌اند، اما رنج مردم باقی مانده یا عمیق‌تر شده است. این یک تصادف تاریخی نیست؛ الگویی تکرار شونده است که نشان می‌دهد هر جا پیام‌های مشابه موفق شده‌اند، بی‌ثباتی مزمن، شکاف اجتماعی و وابستگی سیاسی شکل گرفته است.

خطر اصلی در عادی‌ شدن چنین پیام‌هایی است. وقتی تهدید در لباس همدلی ظاهر می‌شود، جامعه ممکن است مرزهای خود را گم کند و تمایز میان واقعیت و روایت تحمیلی از بین برود. این دقیقاً همان نقطه‌ای است که جنگ شناختی به هدف خود می‌رسد؛ خاموش کردن قوه تمایز و از دست رفتن اختیار جمعی در تصمیم‌گیری.

واقعیت امروز ایران روشن است؛ تصمیم درباره آینده کشور حق مردم ایران است، نه ابزار پروژه‌های خارجی و نه سوخت رقابت‌های ژئوپلیتیک. هر پیامی که این حق را نادیده بگیرد، حتی با زیباترین واژه‌ها علیه کرامت جمعی عمل می‌کند.

بلوغ یک جامعه در لحظات بحرانی، نه در سکوت مطلق و نه در هیجان کور، بلکه در توانایی تشخیص است؛ تشخیص میان اعتراض و آشوب، میان مطالبه و فشار، میان همدلی واقعی و بهره‌برداری سیاسی.

در جنگ‌های امروز، مرزها دیگر صرفاً جغرافیایی نیستند. مرز اصلی مرز ذهن‌ها است. جامعه‌ای که اجازه ندهد اراده‌اش مصادره شود، حتی زیر سنگین‌ترین فشارها، شکست نخورده است. آگاهی، تحلیل و تشخیص درست، مهم‌ترین خط دفاعی در برابر هر نوع عملیات روانی و ابزارسازی رسانه‌ای است. هر شهروندی که بتواند تفاوت میان اعتراض واقعی و روایت تحمیلی را درک کند، هم خود را محافظت می‌کند و هم جامعه را.

ایستادگی در برابر جنگ شناختی وظیفه جمعی و فردی است. مدیریت معنا، مطالبه‌گری هوشمندانه و حفظ انسجام اجتماعی، تنها راه تضمین امنیت اجتماعی، استمرار اعتماد عمومی و تقویت سرمایه اجتماعی است.

یادداشت از سارا صمدی، پژوهشگر جنگ شناختی 

انتهای پیام/