‌اعتراض اقتصادی چرا تبدیل به اغتشاش شد/ رمز شکست پروژه چه بود؟

خبرگزاری تسنیم، لرستان: اواسط دی‌ماه 1404، هم‌زمان با تشدید بحران اقتصادی، افزایش شتابان تورم و کاهش شدید ارزش ریال، فضای اجتماعی کشور وارد مرحله‌ای پرتنش شد.

تجمعات اعتراضی ابتدا در برخی نقاط پایتخت شکل گرفت و سپس، به استان‌های مختلف سرایت کرد. این گسترش، تابع یک الگوی آشنا بود: اعتراض اقتصادی، بیان نارضایتی معیشتی، و سپس خطر انحراف به‌سمت رفتارهای هیجانی و خشونت‌آمیز.

لرستان نیز از این موج جدا نبود. در ابتدا، نشانه‌ها بیشتر از جنس نارضایتی معیشتی بود؛ همان مطالبه‌ای که در سال‌های اخیر بارها تکرار شده: هزینه‌ها بالا رفته، درآمدها نه. اما آنچه این تجمعات را از یک اعتراض مدنی به یک بحران امنیتی نزدیک کرد، تغییر تدریجی رفتار جمعی و ورود عناصر خشونت‌آمیز به صحنه بود.

لرستان، پیش از آنکه وارد زمستان 1404 شود، در وضعیتی ایستاده بود که می‌توان آن را فرسایش خاموش معیشت نامید. وقتی خوراک سهم بیشتری از درآمد را می‌بلعد، وقتی اجاره‌خانه از توان یک کارگر یا کارمند جلو می‌زند، وقتی شغل ناپایدار به قاعده تبدیل می‌شود، جامعه وارد وضعیت آماده‌تحریک می‌شود.

 در لرستان مطالبات اقتصادی سال‌هاست مطرح است؛ از بیکاری جوانان تا رکود تولید و شکاف توسعه‌ای. اما آنچه در دی‌ماه رخ داد، در برخی نقاط از مرحله اعتراض عبور کرد. این عبور، ناگهانی نبود؛ تدریجی بود.

ابتدا تجمع، سپس تنش کلامی، بعد برخورد فیزیکی، و در نهایت ورود به چرخه خشونت. اینجاست که اعتراض کارکرد خود را از دست می‌دهد و به اغتشاش تبدیل می‌شود.

کوهدشت؛ تمرکز بحران

کوهدشت، به دلایل اجتماعی و اقتصادی، مستعد انباشت تنش است. ترکیب بیکاری، جمعیت جوان، ضعف زیرساخت‌های اقتصادی و احساس عقب‌ماندگی مزمن، این شهر را به نقطه‌ای حساس تبدیل کرده‌است. تجمعات شکل‌گرفته در این شهر، در ابتدا با شعارهای اقتصادی همراه بود، اما  به درگیری کشیده شد.

درگیری با نیروهای انتظامی و بسیج، و آتش‌زدن بانک نقطه‌ گسست بود. از این لحظه به بعد، دیگر نمی‌توان از اعتراض سخن گفت. ورود خشونت، همه‌چیز را تغییر می‌دهد: روایت، مشروعیت، پیامد و هزینه.

 پس از گسترش درگیری‌ها در اطلاعیه‌های رسمی، تفکیک مهمی صورت گرفت: اعتراض اقتصادی به‌عنوان یک واقعیت اجتماعی قابل‌فهم، و اغتشاش خشونت‌آمیز به‌عنوان تهدید نظم عمومی.

همزمان با کوهدشت در خرم‌آباد، دورود و ازنا نیز نشانه‌هایی از تنش دیده شد. در خرم‌آباد درگیری از خیابان به آتش‌زدن مسجد و فروشگاه مواد غذایی رسید.

در دورود نیز ویدئوهایی از تجمع مقابل ساختمان فرمانداری منتشر شد که در رسانه‌های خارجی بازتاب یافت. نبود تأیید رسمی این تصاویر، بار دیگر نشان می‌دهد که در شرایط بحرانی، روایت‌ها می‌توانند از واقعیت جلو بزنند و خود به عاملی برای تحریک احساسات تبدیل شوند.

از سوی دیگر درگیری‌ میان بخشی از تجمع‌کنندگان و نیروهای انتظامی و بسیج، نقطه عطف حوادث بود. طبق اعلام رسمی مقامات در جریان این برخوردها، 13 نفر از نیروهای انتظامی و بسیج مجروح شدند.

اوج تلخی این حوادث، شهادت یک عضو بسیج به‌نام امیرحسام خدایاری‌فرد بود؛ جوانی حدود 21 ساله که در جریان همین درگیری‌ها جان خود را از دست داد.

در سطح لرستان پراکندگی اعتراضات و ناآرامی‌ها، یک الگوی مشترک داشت: فشار اقتصادی واقعی، اما پاسخ غلط. لرستان استانی است با درآمد سرانه پایین‌تر از میانگین کشور، نرخ بیکاری بالا و تورم سنگین‌تر در برخی ماه‌ها. این ترکیب، زمینه نارضایتی را فراهم می‌کند. اما تجربه نشان داده هر بار که اعتراض از مسیر عقلانی خارج شده، بیشترین ضربه به خود مردم وارد شده‌است.

بازارها تعطیل شدند، کسب‌وکارهای خرد آسیب دیدند، حمل‌ونقل مختل شد و امنیت روانی خانواده‌ها کاهش یافت. کارگری که دستمزدش کفاف زندگی را نمی‌دهد، با تعطیلی بازار، حتی همان درآمد حداقلی را هم از دست می‌دهد. اینجاست که باید پرسید: اغتشاش دقیقاً به نفع چه کسی تمام می‌شود؟

واکنش‌های قضایی

پس از این وقایع، دستگاه قضایی وارد عمل شد. دادستان کوهدشت اعلام کرد که 20 نفر در ارتباط با این حوادث بازداشت شده‌اند و پرونده‌های قضایی برای بررسی ابعاد حادثه تشکیل شده‌است.

دادستان عمومی لرستان نیز با صدور دستور رسمی، بر لزوم بررسی جامع، دقیق و حقوقی وقایع تأکید کرد. پلیس نیز از شناسایی و دستگیری بیش از 100 نفر از اغتشاشگران و عوامل ایجاد ناامنی و دو تیم تروریستی 4 و 7 نفره در شهر‌های بروجرد و خرم‌آباد خبر داد.

آنچه در لرستان و کوهدشت رخ داد، نه یک حادثه مقطعی بود و نه یک استثنای تاریخی؛ نشانه‌ای بود از تلاقی فشار معیشتی با خطای مسیر. جامعه‌ای که زیر بار تورم خم شده، حق دارد معترض باشد، اما جامعه‌ای که اعتراضش به خشونت آلوده شود، پیش از هر چیز به خودش آسیب می‌زند.

در لرستان، بخشی از التهاب، نه در خیابان، بلکه در فضای مجازی تولید شد. روایت‌های ناقص، تصاویر بریده‌شده از زمینه، و تحلیل‌های هیجانی، فضا را قطبی کرد. در چنین فضایی، عقلانیت شکست می‌خورد، و مرز میان خبر، تفسیر و تحریک به‌سرعت محو می‌شود.

اغتشاش، اگر روایت نداشته باشد، می‌میرد. آنچه آن را زنده نگه می‌دارد، داستان‌سازی است؛ داستان قهرمان و دشمن، داستان مظلوم مطلق و ظالم مطلق. این روایت‌های دوگانه، پیچیدگی واقعیت را حذف می‌کنند.

اغتشاش صدای فقر نیست

لرستان ‌با وجود فراخوان‌های اغتشاش فضایی به‌دور از درگیری و تنش را تجربه می‌کند، زیرا اغتشاش، نام دیگرِ اعتراض نیست. اعتراض، زبان جامعه است؛ اغتشاش، بریدن همان زبان و جایگزین‌کردن آن با خشونتِ بی‌هدف.

اغتشاش، هرچقدر هم که از درد تغذیه کند، درمان نیست. خشونت، حتی وقتی از رنج می‌آید، رنج تازه تولید می‌کند؛ رنجی عمیق‌تر، ماندگارتر و پرهزینه‌تر.

تخریب اموال عمومی، درگیری فیزیکی، حمله به نیروهای انتظامی و ایجاد ناامنی روانی، نقطه‌ای است که اعتراض را از مشروعیت تهی می‌کند. اینجاست که باید با صراحت گفت: اغتشاش، صدای مردم نیست؛ مصادره صدای مردم است. اغتشاش نه بیان رنج است و نه ابزار اصلاح.

جامعه‌ای که درد دارد، حق فریاد دارد؛ اما جامعه‌ای که فریادش را به آتش و تخریب ترجمه می‌کند، ناخواسته علیه خودش می‌ایستد. این تمایز، مرز میان اصلاح و فروپاشی است.

در تجربه‌های مکرر سال‌های اخیر، آنچه در بزنگاه‌های اجتماعی به‌نام اعتراض آغاز شده، در بسیاری از نقاط به‌سرعت ربوده شده‌است؛ نه توسط مردم عادی، نه توسط بدنه معترض، بلکه توسط شبکه‌ای از هیجان، شایعه، تحریک و سازمان‌دهیِ بی‌مسئولیت.

اغتشاش دقیقاً در همین نقطه متولد می‌شود: جایی که مطالبه واقعی کنار می‌رود و جای خود را به تخریب کور می‌دهد. در این لحظه، دیگر نه نان مهم است، نه کار، نه معیشت؛ آنچه مهم می‌شود، صحنه‌سازیِ بحران است.

اغتشاش به‌دنبال لحظه است؛ لحظه‌ای که بتواند نظم را بشکند، ترس بسازد و تصویر بحران را به بیرون مخابره کند. این همان نقطه‌ای است که سرنوشت شهر، استان و حتی کشور، گروگانِ یک اقلیتِ پرسروصدا می‌شود؛ اقلیتی که هزینه‌اش را دیگران می‌پردازند.

از سوی دیگر یکی از خطرناک‌ترین ویژگی‌های اغتشاش، بی‌چهره‌بودن مسئولیت است. کسی مسئول تخریب نیست، کسی پاسخ‌گوی کشته‌ها نیست، کسی پاسخ‌گوی ناامنی نیست. همه‌چیز در مهِ هیجان حل می‌شود. اما پس از فروکش‌کردن بحران، این مردم‌اند که با واقعیتِ تلخِ پس‌لرزه‌ها تنها می‌مانند. 

انتهای پیام/ 644/.