ترامپ و روش‌های سرکوب اعتراضات در آمریکا

به گزارش گروه بین‌الملل خبرگزاری تسنیم، اعتراضات در آمریکا در واکنش به قتل یک زن جوان به دست مأموران پلیس مهاجرت این کشور (ICE) کماکان ادامه دارند و  روز یکشنبه با حضور معترضان در شهرهای مختلف از لس‌آنجلس گرفته تا فیلادلفیا ادامه یافت. (اینجا و اینجا). 

این اعتراضات بعد از آن آغاز شد که پلیس اداره مهاجرت چهارشنبه گذشته با رحمی «رنه نیکول مک‌لین گود»، مادر 37 ساله و صاحب فرزند را در یک محله مسکونی در شهر مینیاپولیس از ناحیه سر مورد اصابت گلوله قرار داد و به قتل رساند. 

خشونت نهادینه شده در آمریکا

یکی از محورهای اعتراضات مردم در این تظاهرات‌ها نژادپرستی و خشونت نهادینه‌شده در ساختار امنیتی ایالات متحده آمریکا است که کوچکترین عدم تبعیت شهروندان از دستورات مأموران دولتی را با گلوله پاسخ می‌دهد و اینکه این رفتار همواره مورد حمایت آشکار نهادهای حاکمیتی در آمریکا بوده است. 

این قتل‌های حکومتی در بسیاری از موارد علیه شهروندانی انجام می‌شود که مسلح نیستند و منشأ هیچ خطر یا اخلال علیه نظم عمومی نیستند. به عنوان مثال حدود دو سال پیش پلیس راهنمایی و رانندگی آمریکا به سمت شهروندی که مرتکب یک خلاف جزئی رانندگی شده بود شلیک کرد و او را کشت. 

در حادثه فعلی در مینیاپولیس هم فیلم‌های ضبط‌شده از صحنه به وضوح نشان می‌دهند که رنه گود پس از یک مشاجره لفظی با پلیس در حال تلاش برای دور شدن از محل حادثه با خودرو است اما پلیس مهاجرت او را به ضرب گلوله از پای در می‌آورد. 

حمایت حاکمیتی از خشونت پلیس در آمریکا

مسئله بسیار واضح در اینجا این است که این نوع خشونت‌ها و رفتارهای بی‌رحمانه مأموران امنیتی و پلیس آمریکا با حمایت کامل و بی‌‌قید و شرط نهادهای حاکمیتی و جریان رسانه‌های اصلی این کشور انجام می‌شود، هر چند که این موضوع همواره در لابلای الفاظ عوامفریبانه و جذاب پنهان و کتمان ‌می‌شود.  

به عنوان مثال، دونالد ترامپ در جریان تظاهرات‌هایی که در سال‌های اخیر در این کشور در جریان بوده از الفاظی مانند «آشوب‌طلب»، «آشوبگران زشت»، «اراذل» و «آدم‌کش» برای توصیف کردن معترضانی که به صورت خودجوش و بدون تحریک به خیابان‌ها آمده‌اند استفاده کرده است.

او همچنین در جریان تظاهرات علیه قتل جورج فلوید به دست پلیس به صورت مستقیم با انتشار پیامی در شبکه اجتماعی ایکس از تیراندازی نیروهای پلیس به سمت معترضان حمایت کرد و حتی، علی‌رغم توسل مأموران به قوه قهریه نامتناسب برای سرکوب مردم خواستار شدت عمل بیشتر علیه تظاهرات‌کنندگان شد. ترامپ چند بار هم در حمایت از مأموران گفته که «قاتلان پلیس» بایستی اعدام شوند.

نهادهای قانونگذار و دستگاه قضائی ایالات متحده آمریکا هم عملاً دیدگاهی مشابه ترامپ در حمایت از خشونت‌های پلیس دارند.

یکی از کاربران در روز نخست بعد از حادثه شهر مینیاپولیس نوشته بود که افسران پلیس و نیروهای امنیتی معمولاً به این دلیل خیلی راحت به سمت شهروندان شلیک می‌کنند که اطمینان دارند اگر بگویند که جانشان در معرض تهدید قرار داشته از چنگ عدالت می‌گریزند و محاکمه نمی‌شوند. (همین قاعده در حادثه مینیاپولیس هم وجود داشته است). 

بسیاری از مأموران پلیس آمریکا در سال‌های گذشته از همین روش استفاده کرده و بعد از قتل شهروندانی که غیرمسلح بوده و بنا به گواه شواهد متعدد منشا هیچ تهدید و خطری نبوده‌اند آزاد شده‌اند. دستگاه قضائی آمریکا هم معمولاً سمپات مأموران پلیس است تا مردم.  

جریان رسانه‌ای حامی خشونت پلیس در آمریکا

جریان‌های رسانه‌ای نیز از تاکتیک‌های پیچیده‌ای برای تضییع حق شهروندان و معترضان استفاده می‌کنند. یکی از تاکتیک‌های این بنگاه‌های خبری کمرنگ کردن خشونت‌های پلیس با روش‌هایی بسیار ظریف است. بررسی یک نمونه موردی در جریان خیرش سراسری علیه قتل جورج فلوید روش کار آنها را آشکارتر می‌کند. 

در آن زمان گزارش‌های بسیاری از منابع مستقل حاکی از آن بود که پلیس آمریکا به خشونت‌های بی‌اندازه‌ای برای مقابله با معترضان متوسل شده و از روش‌های مختلف برای سرکوب اعتراضات استفاده کر بود. 

مثلا روز 28 مه 2020 گزارش شد که یک مأمور پلیس هیوستون، سوار بر اسب یک زن معترض را زیر گرفته، یک روز بعدتر در نیویورک،  پلیس زن معترضی را هل داد و نقش بر زمین کرد، در همان روز باز هم در نیویورک، خودروی پلیس به میان جمعیت هجوم برد، در میناپولیس شلیک گلوله پلاستیکی به سمت نویسنده‌ای به نام «لیندا تیرادو» به نابینا شدن یکی از چشم‌های او منجر شد،  روز 30 می،  فیلمی از یک افسر پلیس منتشر شد که زانویش را به همان شیوه‌ای که به قتل جورج فلوید منجر شد روی زانوی یک معترض گذاشته بود و فشار می‌داد، یک روز بعدتر شلیک یک پرتابه از سوی پلیس به سوی معترض 53 ساله او را به کما برد و این فهرست تا روزهای آخر اعتراضات ادامه داشت. 

با این حال، رسانه‌های جریان اصلی غرب علی‌رغم  پوشش دادن تجمعات و تظاهرات‌ها تنها به صورت گاه و بیگاه و بسیار پراکنده آن هم به صورت بسیار کنترل‌شده آمارهایی از شمار معترضان کشته‌شده منتشر می‌کردند. یک نهادهای رسمی آمریکا تا کنون هیچ گزارش جامع و منسجمی از آمارهای مربوط به شمار افراد کشته و زخمی‌شده در این تظاهرات‌ها ارائه نکرده‌اند.

 مثلاً پایگاه فوربس در چهاردهمین روز اعتراضات به «مرگ» (نه کشته شدن!) 19 نفر در جریان تظاهرات‌ها پرداخته بود. برخی منابع دیگر هم بر اساس اطلاعات پراکنده و جمع‌آوری‌شده از لابلای اخبار رسانه‌ها شمار کشته‌شدگان را تا روز 5 جولای 2020 (یعنی با گذشت 41 روز از اعتراضات) 29 نفر اعلام کرده‌ بودند. 

با این حال، همین گزارش‌ها به گونه‌ای تنظیم می‌شدند که کشتارها در این تظاهرات‌ها کوچک‌نمایی و کمرنگ شوند. در آن زمان نهادهای رسمی آمریکا هیچ گزارش جامع و منسجمی از آمارهای مربوط به شمار افراد کشته و زخمی‌شده در این تظاهرات‌ها ارائه نمی‌کردند و جالب آنکه رسانه‌های غربی با تاکتیک‌های مختلف دولت ایالات متحده را در این سیاست یاری‌رسانی می‌کردند. 

با اندکی مداقه در گزارش‌های رسانه‌ها به خصوص رسانه‌های جریان اصلی آمریکا می‌شد متوجه شد که تقریباً در همه آنها مسئله کشته‌شده‌های اعتراضات، به شکلی ظریف و پیچیده سانسور سیستماتیک می‌شوند.

سانسور واقعیت‌ها

البته «سانسور» در اینجا به شکل متعارف و قابل تشخیص آن یعنی به صورت «حذف واقعیت‌های مهم» اعمال نمی‌شود، بلکه اطلاعات به شکلی ظریف و پیچیده به گونه‌ای چیدمان می‌شدند که «بخش‌های مهم واقعیت‌» زیر لایه‌هایی از اطلاعات بی‌اهمیت و کم‌اثر مدفون و گم شوند.    

گزارش «فوربس» که تیتر «مرگ» 19 نفر در چهاردهمین روز تظاهرات برای آن انتخاب شده مصداق و مشت نمونه خروار خوبی برای چنین سانسوری است. این گزارش، علاوه بر قتل معترضان به دست ‍ پلیس، محتوی مقدار زیادی اطلاعات بی‌ربط مانند مرگ فردی است که توسط سه سارق که قصد دزدیدن خودروی او را داشته‌اند، کشته شده! و یا بارها دیده شده که رسانه‌های آمریکا هنگام گزارش درباره کشته‌شدگان اعتراضات به مرگ فردی اشاره می‌شود که از کوچه بغلی یکی از خیابان‌های محل اعتراض می‌گذشته که در سانحه تصادف رانندگی کشته شده است.

دو محقق به نام‌های «دانیل کیلگو» و «سامر هارلو» در یک مقاله‌ پژوهشی که ژوئن 2019 چاپ شده (مدت‌ها قبل از اعتراضات اخیر) نحوه انعکاس تظاهرات‌های مربوط به مسائل مختلف را در 16 رسانه مهم مورد بررسی قرار داده‌اند.

این تحقیق نشان داد که برخی از موضوعات از جمله تظاهرات‌های ضدنژادپرستی و یا هر تظاهرات دیگری که به نحوی به دتبال به چالش کشیدن وضع موجود سیاسی و اجتماعی باشد با واکنش منفی رسانه‌های جریان اصلی مواجه شده و تلاش برای مشروعیت‌زدایی از آنها در دستور کار قرار می‌گیرد. 

در این مقاله آمده است: «تحقیقات نشان می‌دهند سازمان‌های خبری جریان اصلی در ترسیم تصاویر دقیق و منصفانه از تظاهرات‌هایی که وضع موجود سیاسی و اجتماعی را به چالش می‌کشند ناتوان بوده‌اند. توجه رسانه‌ها به تظاهرات معمولاْ منفی است و آنها معترضان را به عنوان گروهی منحرف و اعتراضات را به عنوان رویدادهایی خشن به تصویر می‌کشند.»

کیلگو، یکی از نویسندگان این مقاله پژوهشی در یادداشتی در اندیشکده «Conversation» تأیید کرده که همین الگو در تظاهرات‌های اخیر آمریکا هم تکرار شده است. کیلگو در این یادداشت به نکته قابل توجه دیگری هم اشاره کرده و آن اینکه، رسانه‌ها در انعکاس این اعتراضات بیشتر از واژه‌هایی مانند «شورش» و «درگیری» به جای اعتراض استفاده کرده‌اند و بخش اعظم متن اخبار یا گزارش‌های خود را به شرح دادن رفتارهای هیجانی یا نمایشی معترضان مانند خشونت‌ها یا درگیری‌هایشان با پلیس اختصاص داده‌اند تا توضیح درباره گلایه‌ها و اعتراض تظاهرات‌کنندگان.  

انتهای پیام/