روایتِ ملکوت در حوالی ساعتِ عاشقی؛ چهارشنبه‌ای که «او» میزبان است

به گزارش خبرگزاری تسنیم از مشهد، امروز چهارشنبه است؛ روزی که در تقویمِ دل‌شکستگان، نه میانه هفته، که مرکزِ پرگارِ هستی است.اینجا در مشهد، هوا طعم دیگری دارد؛ انگار آسمان چند طبقه پایین‌تر آمده تا فاصله میان زمین و عرش، به اندازه یک «دست بر سینه گذاشتن» کوتاه شود.

طوافِ نور بر فرازِ قله‌ی طلا

نگاه که به گنبد طلایی گره می‌خورد، دیگر فلز و خشت نمی‌بینی؛ جریانی از نور را می‌بینی که گویی از چشمه‌ خورشید سرریز شده است. این گنبد، تنها یک بنای معماری نیست؛ آهنربایی است که عقربه‌ی قطب‌نمایِ روحِ هشتاد میلیون ایرانی را به سمت خود کج کرده است، انعکاس غروب خورشید روی بندکشی‌های طلایی، شبیه به نت‌های موسیقیِ سکوت است که فقط با چشم شنیده می‌شود.

رقصِ ملائک در غبارِ اسپند

در آستانه‌ی ورودی، عطر اسپند برپا شده است؛ اما این بار بوی دود نمی‌دهد، بوی «پذیرفته شدن» می‌دهد. دودِ سپیدِ اسپند در هوا می‌پیچد و با غبارِ رقیقی که از بال‌زدنِ کبوترها بلند شده، در هم می‌آمیزد. می‌گویند در چنین ساعتی، ملائک با بال‌های حریرین‌شان، غبارِ کفش‌های زائران را سرمه چشم می‌کنند. آن‌ها میان جمعیت گم شده‌اند؛ شاید آن پیرمردی که با گوشه‌ی شالش اشک چشم زنی بی‌تاب را پاک کرد، فرشته‌ای بود در لباسِ خدمت.

ضریح؛ اقیانوسی در حصارِ نقره

به ضریح که می‌رسی، واژه‌ها خیس می‌شوند. ضریح، پنجره‌ای است که رو به ابدیت باز شده. دست‌ها نه به فلز، که به ریسمانِ امید چنگ زده‌اند. نقره‌های مشبک، زیر انگشتانِ لرزانِ زائران، گرم شده‌اند؛ انگار نبضِ امام در تک‌تک این خانه‌های مشبک می‌تپد. هر صلواتی که اینجا فرستاده می‌شود، دانه‌ای است که در حاصلخیزترین خاکِ جهان کاشته می‌شود تا فردا به صورت معجزه‌ای در زندگی کسی سبز شود.

انتهای پیام/282