سناریوی شکست‌خورده "از چی می‌ترسی؟"

به گزارش خبرگزاری تسنیم از قزوین، فاطمه حسینی، فعال رسانه در یادداشتی اختصاصی که در اختیار تسنیم قرار داده، نوشت:

پیام‌هایی از جنس «از چی می‌ترسی؟» یا «نترس، بیا تو خیابون» نه یک مطالبه خودجوش مردمی، بلکه بخشی از یک عملیات روانی طراحی‌شده از بیرون مرزهاست؛ پروژه‌ای که بارها در کشورهای مختلف آزموده شده و هر بار، خروجی آن چیزی جز ناامنی، خشونت و فروپاشی اجتماعی نبوده است. این سناریو، به‌ظاهر با شعارهای ساده و هیجانی آغاز می‌شود، اما در لایه‌های پنهان خود، هدفی مشخص را دنبال می‌کند: شکستن سد عقلانیت و جایگزینی احساسات کنترل‌نشده به‌جای خرد جمعی.

تجربه سوریه هنوز از حافظه تاریخی منطقه پاک نشده است. همان‌جا هم همه‌چیز با همین جملات ساده شروع شد؛ «نترسید»، «همه با هم هستیم»، «خیابون مال مردمه». اما خیلی زود، خیابان از محل مطالبه به میدان خشونت تبدیل شد. سلاح جای شعار را گرفت، امنیت جای خود را به ناامنی داد و کشوری با تمدن کهن، به صحنه جنگ نیابتی قدرت‌های خارجی بدل شد. آنچه مردم سوریه از دست دادند، فقط جان عزیزانشان نبود؛ امنیت، اقتصاد، عزت ملی و آینده نسل‌های بعدی نیز قربانی همین پروژه شد.

 در ایران نیز این الگو بی‌سابقه نیست. در فتنه 88، شعار «نترسید، نلرزید، ما همه با هم هستیم» دقیقاً با همین کارکرد طراحی شد؛ شکستن ترس اولیه، کشاندن جمعیت به میدان و سپس رها کردن فضا برای موج‌سواری رسانه‌های بیگانه و عناصر خشونت‌طلب. نتیجه چه شد؟ ماه‌ها التهاب، خسارت‌های سنگین اقتصادی، شکاف اجتماعی و سوءاستفاده دشمنان از تصویر ایران در عرصه بین‌الملل.

ریشه اصلی این پروژه، نه مطالبه‌گری واقعی، بلکه تخریب روانی جامعه است. ترس، اگرچه همیشه امری منفی تلقی می‌شود، اما در سطح اجتماعی، نوعی سازوکار بازدارنده در برابر هرج‌ومرج است. وقتی ترس عقلانی از قانون، ناامنی و خشونت از بین برود، میدان برای افراطی‌گری باز می‌شود. دشمن دقیقاً همین نقطه را هدف گرفته است: حذف ترس عقلانی، تحریک هیجان، و سپس هدایت جامعه به‌سمت درگیری داخلی.

این‌جا دیگر بحث اختلاف‌نظر سیاسی یا نقد اجتماعی نیست؛ صحبت از امنیت ملی و جان مردم است. تجربه ثابت کرده است که در چنین پروژه‌هایی، طراحان اصلی هرگز هزینه نمی‌دهند. این مردم‌اند که قربانی می‌شوند؛ جوانانی که جان می‌بازند، کسب‌وکارهایی که نابود می‌شوند، خانواده‌هایی که داغدار می‌گردند و سرمایه اجتماعی‌ای که سال‌ها زمان می‌برد تا ترمیم شود.

اما ایران، سوریه نیست. جامعه ایران به‌واسطه تجربه‌های تاریخی، سطح بالاتری از آگاهی و هوشیاری را کسب کرده است. وحدت نیروهای مردمی و امنیتی، و فهم عمیق‌تر نسبت به جنگ شناختی باعث شده بسیاری از این سناریوها پیش از عملیاتی شدن، خنثی شوند. این بار، پاسخ ملت ایران به تحریک‌ها، نه هیجان، بلکه بی‌اعتنایی هوشمندانه و حفظ آرامش است.

در همین چارچوب، باید صریح و شفاف به آقای سیدجواد هاشمی و امثال او گفت:

من از مطالبه درست، قانونی و عقلانی مردمم حمایت می‌کنم؛ اما نه به سبک تو، نه با ادبیات تحریک‌آمیز، و نه در زمینی که دشمن طراحی کرده است.

خون جوانان این سرزمین برای من ارزشمند است.

سرمایه، معیشت و آرامش مردم برای من خط قرمز است.

هیچ مطالبه‌ای، اگر به قیمت ناامنی و ریخته شدن خون مردم تمام شود، مشروع نیست.

 مطالبه‌گری، مسیر دارد؛ قانون دارد؛ عقلانیت دارد. آنچه تو تبلیغ می‌کنی، نه مطالبه، که ریسک‌سازی برای جامعه است. کسانی که مردم را به «نترسیدن» دعوت می‌کنند، باید شجاعت آن را هم داشته باشند که مسئولیت عواقب این دعوت را بپذیرند؛ چیزی که معمولاً هرگز رخ نمی‌دهد.

 هنوز فرصت هست. هنوز می‌شود در زمین مردم ایستاد، نه در زمین دشمن این مرز و بوم. هنوز می‌شود با واژه‌ها جان نجات داد، نه اینکه با شعارهای احساسی، آتش به خرمن امنیت کشور زد. تاریخ، قضاوت خواهد کرد که چه کسانی صدای عقل بودند و چه کسانی ناخواسته یا آگاهانه، بلندگوی پروژه‌های بیرونی.

این سناریو، پیش‌تر شکست خورده است و این‌بار هم شکست خواهد خورد؛ به شرط آن‌که هوشیاری جمعی را حفظ کنیم و اجازه ندهیم احساسات، جایگزین عقلانیت شود.

انتهای پیام/