از قاسمِ سرباز تا سلیمانیِ تمدن‌ساز؛ مکتبی برای امت واحده

به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، بیانات رهبر معظم انقلاب در وصف شهید سلیمانی، در تقارن ولادت امیرالمؤمنین (علیه السلام) و سالگرد شهادت حاج قاسم، فراتر از یک سخنرانی مناسبتی یا تجلیل نظامی بود؛ این بیانات در واقع رونمایی از «الگوی انسانِ تراز تمدن نوین اسلامی» است. در نگاه تمدنی، حاج قاسم یک «شخص» نیست، بلکه یک «مکتب» برای اداره جوامع اسلامی و عبور از بحران‌های مدرن است.

 چهار مؤلفۀ تمدنی مستخرج از بیانات مقام معظم رهبری 

تلفیق معنویت و سیاست

عبور از دوگانه‌ی تحمیلی «سکولاریسم و رهبانیت» تمدن مادی غرب، انسان را در دوگانه‌ای ساختگی و فلج‌کننده محصور کرده است؛ یا باید برای حفظ معنویت، به کنج انزوا خزید (رهبانیت) و یا برای ورود به عرصه قدرت و سیاست، اخلاق و دین را ذبح کرد (سکولاریسم). اما «مکتب سلیمانی» با ارائه الگوی سوم، این تناقض تاریخی را در هم شکست. رهبر معظم انقلاب با تطبیق شخصیت حاج قاسم بر الگوی علوی (امیرالمؤمنین علیه‌السلام)، بر مؤلفه راهبردی «جمعِ اضداد» تأکید ورزیدند. شخصیتی که در اوج اقتدار نظامی و صلابت در برابر دشمنان («أَشِدّاءُ عَلَى الكُفّارِ»)، کانون عاطفه، رقت قلب و تواضع در برابر مردم و خانواده شهداست («رُحَماءُ بَینَهُم»).

   لذا تمدن نوین اسلامی به کارگزارانی نیاز دارد که «عرفان» را از پستوی خلوت به قلب «میدان» بیاورند. حاج قاسم اثبات کرد که برای «اثرگذاری جهانی» و مدیریت کلان، نباید از معنویت فاصله گرفت؛ بلکه دقیقاً همان «قدرت نرم» (ناشی از اخلاص و ارتباط با خدا) است که به «قدرت سخت» (فرماندهی نظامی و سیاسی) ضریب نفوذ و کارآمدی می‌بخشد.

«صدق»؛ حلقه مفقوده حکمرانی جهانی

رهبر انقلاب کلیدواژه مرکزی شخصیت حاج قاسم را «صدق» (وفای به عهد با خدا) معرفی کردند.

  در دنیای سیاستِ ماکیاولیستی که «دروغ» و «فریب» ابزار دیپلماسی است، حاج قاسم با ابزار «صداقت» وارد شد. او نه به دوست دروغ گفت و نه به دشمن.

   لذا زیربنای تمدن، «اعتماد» است. حاج قاسم چگونه توانست ارتش‌های مختلف (فاطمیون افغانستان، زینبیون پاکستان، حشدالشعبی عراق، حزب‌الله لبنان، انصارالله یمن و...) را زیر یک پرچم جمع کند؟ با «صدق». در تمدن‌سازی، «صداقت» یک فضیلت اخلاقیِ فردی نیست؛ بلکه یک «تکنولوژی مدیریتی» برای همگرا کردن ملت‌هاست.

3ـ بازتعریف «قدرت» در هندسه تمدنی

رهبری معظم اشاره می‌کنند که دشمنان از «شهید سلیمانی» بیشتر از «سردار سلیمانی» می‌ترسند. این گزاره نشان‌دهنده تغییر ماهیت قدرت در تمدن اسلامی است. در نگاه مادی، با حذف جسمِ ژنرال، قدرت تمام می‌شود. اما در نگاه تمدنی اسلامی، خون شهید «تولیدِ معنا» می‌کند.

   لذا حاج قاسم با شهادتش، «مقاومت» را از یک «سازمان نظامی» به یک «هویت فرهنگی» و «جریان اجتماعی» تبدیل کرد. تمدن زمانی شکل می‌گیرد که آرمان‌ها در خون جامعه جریان یابد، نه فقط در بخشنامه‌های دولتی. حاج قاسم معمار این انتقال بود.

4ـ امت‌گرایی عملیاتی 

مهم‌ترین ویژگی تمدنی حاج قاسم در بیانات رهبری معظم، نگاه فرا-ملی اوست. او فداییِ ایران بود، اما ایران را «حرم» می‌دانست و امنیت ایران را در امنیت «امت» می‌دید. او برای دفاع از سنی، شیعه، ایزدی و مسیحی جنگید. حاج قاسم عملاً مرزهای استعماری (که توسط سایکس-پیکو برای تفرقه طراحی شده بود) را در نوردید و مفهوم «امت واحده» را از شعار به واقعیت میدانی تبدیل کرد. او نشان داد که در تمدن اسلامی، «امنیت» یک کالای مشترک است؛ نمی‌شود تهران امن باشد اما بغداد و دمشق در آتش بسوزند. بر اساس بیانات رهبر معظم انقلاب، «مکتب سلیمانی» نسخه عملیاتیِ بیانیه گام دوم انقلاب برای تمدن‌سازی است. این مکتب اثبات می‌کند که برای ساخت تمدن نوین اسلامی، ما نیاز به تربیت نسلی داریم که؛

1ـ جهان‌اندیش باشند (دغدغه امت داشته باشند نه فقط قومیت).

2ـ معنویت‌محور باشند (سیاست‌شان عین دیانت‌شان باشد).

3ـ صادق باشند (قدرتِ نفوذ در قلوب را داشته باشند).

در نهایت باید گفت که حاج قاسم سلیمانی، «معمارِ میدانیِ تمدنِ نوین اسلامی» بود که تئوری‌های وحدت و مقاومت را در زمینِ سختِ واقعیت، پیاده‌سازی و تثبیت کرد.

یادداشت از: حجت الاسلام احمد کوثری، مدیرگروه امت و تمدن پژوهشکده باقرالعلوم(ع)

انتهای پیام/