یادداشت|روایت ظلم و ستم پهلوی‌ها علیه بختیاری‌ها

به گزارش خبرگزاری تسنیم از شهرکرد، در چهارمحال‌وبختیاری، ظلم و ستم پهلوی‌ها یک بحث تاریخی نیست؛ زخمی است که بر مردم مانده است، از تبدیل شدن کوچ و هویت ایلی به پرونده امنیتی در دوره رضاشاه تا سرکوب قیام بختیاری‌ها و اعدام شیرعلی‌مردان‌خان، از نقش انسانی بی‌بی مریم به‌عنوان پناه آزادی‌خواهان تا گسترش فضای کنترل و سانسور در عصر پهلوی دوم؛ روایتی که نشان می‌دهد زاگرس چگونه با زور و حذف و محرومیت، زیر فشار رفت.

پهلوی اول از همان ابتدا قدرت محلی را دشمن می‌دید، نتیجه هم روشن بود: هرچه ستون زندگی ایلی بود از کوچ تا ریش‌سفیدی و شبکه‌های اعتماد، در نگاه رژیم تهدید تلقی شد و هدف سیاست‌های کنترلی قرار گرفت.

از خانه بی‌بی مریم تا اعدام شیرعلیمردان خان، پهلوی چگونه به جان بختیاری‌ها افتاد؟

در این مدلی که رژیم پهلوی در پیش گرفت، بختیاری‌ها و لرها فقط یک قوم نبودند بلکه مسئله بودند. همین نگاه، در نهایت به سرکوبی رسید که سال‌ها بعد هم زخم‌هایش ماند.

نقطه‌ی انسانی این روایت، یک زن است، سردار بی‌بی مریم بختیاری که در حافظه زاگرس، فقط یک شخصیت تاریخی نیست و یک تکیه‌گاه اخلاقی است. خانه‌اش پناه بود، جایی که آدم‌ها هم نان می‌گرفتند، هم امید، هم یاد می‌گرفتند چطور مقابل مستبد و بیگانه خم نشوند. 

از بی‌بی‌مریم روایت شده که در روزگار هجوم و آشوب جنگ جهانی اول و استعمار روس‌ها و انگلیس‌ها، درگیر مقاومت شد و آزادی‌خواهان تحت تعقیب را پناه داد، حتی وقتی جانشان در گرو تحویل دادن بود، زیر بار نرفت. این اخلاق تسلیم نشدن، همان چیزی بود که پهلوی زورگو همیشه از آن می‌ترسید.

شیرعلی‌مردان‌خان، محصول چنین تربیتی بود، پسری که سیاست را از پشت میز یاد نگرفت، بلکه از سفره‌ی مادر، از خطر واقعی و از مقاومت‌های مادرش سردار بی بی مریم بختیاری یاد گرفت.

قیام بختیاری‌ها علیه پهلوی؛ واکنش به ظلم رضاخانی

اما پهلوی اول دقیقاً همین خانه‌ها را هدف گرفت. درباره قیام عمومی بختیاری‌ها در سال 1308 و سپس دستگیری و اعدام و به شهادت رسیدن سران قیام از جمله علی‌مردان‌خان، تاریخ بارها نوشته است.

رضاخان پهلوی با مجموعه‌ای از سیاست‌های فشارآور، نارضایتی گسترده‌ای در میان مردم، به‌ویژه عشایر و روستانشینان از جمله بختیاری‌ها ایجاد کرد؛ از مالیات‌های سنگین و نامعلوم‌المصرف گرفته تا اعزام اجباری جوانان سرپرست خانوار و نان‌آور به سربازی، ضبط احشام، خلع سلاح و وادار کردن مردان بختیاری به کنار گذاشتن اسب و تفنگ، اجبار به یکجانشینی و تحمیل سبک زندگی سخت، و حتی الزام به پوشیدن کلاه پهلوی.

در چنین فضایی، گروهی از جوانان و افراد فرهیخته بختیاری گرد هم آمدند، به شور و مشورت پرداختند و هیأت اجتماعی بختیاری را شکل دادند تا برای بازپس‌گیری حقوق خود قیام کنند. روایت شده که حدود دو هزار نفر پیرامون شیرعلی‌مردان‌خان جمع شدند و مبارزه علیه استبداد رضاشاهی را پیش بردند.

هم‌زمان با قیام بختیاری‌ها، قشقایی‌ها نیز به پا خاستند، دو منطقه قشقایی و بختیاری تقریباً هم‌زمان و در واکنش به ظلم و تنگنای اقتصادی تحمیل‌شده، علیه حکومت رضاخانی وارد میدان شدند. در قیام بختیاری‌ها، ایلات و عشایر متعددی مشارکت داشتند و شیرعلی‌مردان‌خان عملاً نقش رهبری را بر عهده گرفت؛ اما در نهایت سران قیام دستگیر و اعدام شدند و در کنار شیرعلی‌مردان، از گروه‌هایی مانند دره‌شوری‌ها، بویراحمدی‌ها، ممسنی‌ها و احمدخسروی‌ها نیز افرادی اعدام شدند.

از سوی دیگر، یکی از تاکتیک‌های استبدادی رضاشاه، دامن زدن به تفرقه میان اقوام و طوایف بود تا توان مقاومت شکسته شود، به همین دلیل مخالفانی در برابر علی‌مردان‌خان و هوادارانش چیده شد. با این حال، در روایت‌های محلی و تاریخی، بر وطن‌دوستی و ایستادگی بختیاری‌ها در برابر استبداد تأکید شده است.

اثر خشونت رژیم پهلوی، روی کاغذ تمام نمی‌شود. کوچ که قطع شود، دام تلف می‌شود، دام که تلف شود، نان کم می‌شود،  نان که کم شود، خانواده‌ها از هم می‌پاشند و عزت آدم‌ها لگدمال می‌شود. سرکوب عشایر، شکستن ستون معیشت بود و این، یکی از بی‌رحمانه‌ترین شکل‌های ستم است.

تداوم سرکوب بختیاری‌ها در دوره دوم پهلوی

پهلوی دوم، محمدرضا پهلوی، هم اگرچه شکل سرکوب را مدرن‌تر کرد، اما روح همان نگاه را ادامه داد: کنترل، سانسور، و امنیتی‌سازی. در شهرکرد و چهارمحال‌وبختیاری، به‌صراحت به تشکیل ساختار مستقل ساواک به دلیل «عشایری بودن منطقه و سوابق اصطکاک‌های زیاد بین بختیاری‌ها و دربار» از سال 1343 اشاره شده که با تشدید مراقبت‌ها، دستگیری‌ها و سرکوب، و حتی برنامه‌ریزی برای جمع‌آوری کتاب‌ها از کتابفروشی‌ها و کتابخانه‌ها همراه بود.

تناقض تلخ همین‌جاست، همان دوره‌ای که بسیاری از روستاها و شهرهای استان از امکانات اولیه زندگی محروم بودند، دستگاه امنیتی با حساسیت ویژه رشد می‌کرد. یعنی رژیم پهلوی، برای آب و برق و رفاه، کند بود؛ برای کنترل و ترس، تند.

رژیم پهلوی از رضا شاه تا محمدرضا شاه، دو کار را همزمان کردند: از یک طرف، قدرت محلی و هویت ایلی را با زور زدند، از طرف دیگر، وقتی نوبت توسعه عادلانه و کرامت انسانی رسید، زاگرس را در حاشیه نگه داشتند. نتیجه‌اش شد جامعه‌ای که هم از سرکوب زخم خورد، هم از بی‌سهمی.

این یاداشت یک یادآوری است، یادآوری ظلم و ستم‌هایی که رژیم پهلوی بر قوم اصیل بختیاری و لر انجام  داد. برای همین، هر تلاشی برای بزک کردن پهلوی، وقتی به زاگرس می‌رسد، به قبرستان آدم‌هایی می‌خورد که یا در زندان کشته و اعدام شدند، یا در کوچ اجباری خرد شدند، یا زیر سایه ساواک از گفتن و خواندن ترسیدند و شکنجه شدند. 

انتهای پیام/7540