حاج قاسم؛ تجلی «مِهر و قهر» در مکتب مقاومت

به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم ، شهره شدن و خوشنامی افراد به عوامل مختلفی وابسته است ولی اینکه گره خوردن مردم به شخصیتی بر اساس ویژگی‌های الهی، انسانی، اخلاقی و خلوص باشد رنگ و بوی چنین شهرتی را بالکل عوض می‌کند. جنس شهرت حاج قاسم بیشتر از این نوع شهرت است که دل‌ها را بیش از آنکه به داشته‌های ظاهری و مادی گره بزند به چنین خصوصیات روحانی و اخلاقی‌ای آغشته می‌سازد.

 محبتی که در دل‌ها جای گرفت

شاید بتوان نوع رابطۀ محبت آمیز و دوطرفه مردم و حاج قاسم را همان وعده قرآنی: «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَٰنُ وُدًّا؛ قطعاً کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند، به زودی [خدای] رحمان برای آنان [در دل‌ها] محبتی قرار خواهد داد»(مریم/96) دانست. از این‌روست که بیش از آنکه مردم پیش از شهادتش و حتی اکنون که شهید شده است با نام «سردارسلیمانی» مانوس باشند او را به اسم «حاج قاسم» می‌شناسند. این اشتهار اسمی – حاج قاسم -  بین مردم حاکی از ظرفیت عاطفی و صمیمیتی است که مردم با این مرد خدا داشتند؛ لذا او را به نام سردار سلیمانی نمی‌شناختند چرا که بیش از آنکه با سرداری و شخصیت نظامی او ارتباط بگیرند با روح بلند و خیرخواهانه و جهادگر او پیوند می‌خوردند و خود را آنقدر با او صمیمی می‌یافتند - ولو او را به حضور ندیده بودند - که  او را «حاج قاسم» می‌خواندند.

درنوردیدن مرزهای سازمانی و حزبی

چنین عطوفت و صمیمیتی همه مرزهای نظامی و سازمانی را درنوردیده بود و از او شخصیتی ملی ساخته بود که همه به وجودش افتخار می‌کردند وهم او را مرد میدان عمل و پدری مهربان و دلسوز به دیگران معرفی می‌کرد. مرزهای سیاسی و حزب‌گرایی او را هیچ گاه از مردم جدا نکرده بود تا جایی که همه احزاب را یک ید واحد تلقی می‌کرد و خود را نسبت به فرزندان این میهن که گاه از نظر خط فکری و یا پوشش و نوع سبک زندگی با او همسو نبودند فرزندان خود می‌دانست که مهربانیش را نه از سر ریاکاری و تظاهر که از سر صدق و اخلاق نثار آنها می‌نمود.

نشانه‌ای از اولیای الهی

اما در اوج چنین مهربانی و عطوفت که همگان از او سراغ داشتند قلبی سخت و غیر نافذ نسبت به دشمنان اسلام داشت؛ به گونه‌ای که با غیض می‌اندیشید، با غیض می‌نگریست و با خشم و دشمنی با آنها می‌جنگید. او آنقدر که طاقت اشک‌های دخترکان رنج دیدۀ سوری و عراقی را نداشت نسبت به دشمن غاصب و مردم کشی مثل اسرائیل و آمریکا بسیار سخت و قهرآمیز مواجه می‌شد. این هنر سردار بود که دو ویژگی متناقض را در خود پرورده بود و بر روحش آنچنان مسلط بود که برای خدا دوست می‌داشت و برای خدا غضب می‌کرد و متنفر بود و شاید وجه جمع این مهر و قهر انگیزه و نیتی الهی بود که می‌توانست این مهر و قهر را در کنار هم قرار دهد، آنچنانکه ملای رومی در وصف مولا علی علیه السلام در هنگام فروخوردن خشمش در مواجهه با عمرو بن عبدود سرود؛

ای علی که جمله عقل و دیده‌ای/ ‌شمّه‌ای واگو از آنچ دیده‌ای/  تیغ حلمت جان ما را چاک کرد/ آب علمت خاک ما را پاک کرد

شدت و سخت بودن شهید سلیمانی مبتنی بر«اشداء علی الکفار» و رحم و مروت و مهربانی‌اش از باب «رحماء و بینهم» بود؛ خصوصیتی  که ویژگی اولیای الهی است. این روحیه متناقض که در اوج مهر متصف به قهر است و در غایت قهر و سختی، ملایم و نرم را فقط می‌توان در چنین مردانی یافت، مردانی که سرتاسر زندگیشان نه برای شهرت و خوشنامی و قدرت که برای حیات معنوی مردم و امنیت زنان و مردان این سرزمین هزینه شده است.

یادداشت از: محمدجواد فلاح، مدیر گروه مطالعات خانواده پژوهشکده باقرالعلوم(ع)