«قول»ی که سادهانگاری مفرط جشنواره را شروع کرد
- اخبار فرهنگی
- 13 بهمن 1393 - 12:58
خبرگزاری تسنیم - علیرضا جباری دارستانی
گاهی تصور میشود، ساختن فیلمی با محتوایی ساده و قابل فهم و کودکانه اما در عین حال جدی، یعنی ساختن اثری با ساده گرفتن فرم و بی هیچ پیچیدگی داستانی و روایی! گاهی هم تصور میشود ساختن اثری شاعرانه، یعنی ساختن فیلمی که نیازی به روایت شاعرانه و گرههای نوستالژیک و تراژیک ندارد، اما پر است از دیالوگهای گاه و بیگاه شارعانه یا گزارشهای روای شاعرمسلک در یک فیم. هر دوی این تصورات نتیجه یکسانی دارند: رویاپردازی برای ایجاد احساسی در مخاطب که در فیلم نیست ولی در سازنده فیلم هست!
یکی از مشکلات اساسی سینمای امروز ما در سالهای اخیر که به شیوهای غمانگیز ساختار ماشینیای را برای غلتیدن به نوعی از سبکسری سینمایی فراهم کرده، درست همین رویاپردازی است که بر مبنای آن سینماگر تصور میکند آنچه در ذهن دارد، توسط اثرش به مخاطب ارائه شده است. فارغ از اینکه فیلم «قول» طالبی را به هیچ وجه نمیتوان «سبکسرانه» خواند اما رویاپردازی مذکور به خوبی در آن قابل مشاهده است.
این فیلم که چندان مشخص نیست درباره چیست، روایتی از قول پسری به پدرش است که قرار بوده بر مبنای آن دیگر کنار برکه یا رودخانه نرود. اما میرود و پشیمان میشود چون گویا بهترین دوستش به خاطر پیشنهاد او برای مسابقه شنا در رودخانه غرق میشود و... از پایان باز فیلم که تکلیف آن پشیمانی را مجهول میگذارد، کمتر مخاطبی میتواند درک هنری ویژهای از مسئله «قول دادن» و مثلا وفاداری به قول و... را از این فیلم به دست آورد.
آنچه بییشتر مخاطب درگیر آن میشود رواییت داستانی است که تلاش میکند شاعرانه باشد ولی نیست، اگر چه صدای راوی فیلم که همان شخصیت اول فیلم (پوریا) است، سعی وافری برای انتقال حس شاعرانه به مخاطب را دارد، ولیی از آنجا که داستان شاعرانه روایت نمیشود و اوج تلاش روایی فیلم برای شاعرانگی، اتکای بیش از حد به تصاویر زیبای طبیعت شمال است که حتی گاهی هنر دوره باروک در غرب را یادآور میشود، «قول» از عهده کاری که از آغاز به دنبال آن است برنمیآید، کاری که در ذهن مخاطب اهمیت ویژهای دارد.
از سوی دیگر ساختن فیلمی درباره موضوعی ساده مانند «قول» که برای مخاطب کودک یا نوجوان جذاب باشد، نباید خودش را به دام سادگی مفرط ساختار گرفتار کند. سادگی مفرط ساختار در اینجا صرفا با مثال روشن میشود:
تاکید ساده، مکرر و بی مناسبت اینکه آیا شخص غرق شده به بهشت میرود یا نه، یکی از نمونههای این سادگی است، در حاالی که این دغدغه که در فیلم خوش ننشسته و منطقی درونیای ندارد میتوانست از طرق دیگری که غیرمستقییمتر بودند انتقال داده شود، آن هم برای یکبار!
خود تلاش راوی برای تزریق شعریت به اثر که باز مکرر و باورناپذیر شده و همچنین دیالوگ مصنوعیای از پدر پوریا که صورت دیگری از شاعرانه جلوه دادن بیمنطق اثر است و اتفاقا قرار است پاسخی باشد به دغدغه بهشتی شدن پسرک غرق شده، یا این عبارات که «زندگی خیلی بزرگتر از این حرفها است که در یک رودخانه تمام شود» باز نشانی از ساده گرفتن مفرط ساختار در سینما است. حس هنری حتی برای کودکان و نوجوانان باید با بیان هنری و اشارات روایی «نشان» داده شود نه با جملاتی نصیحتگونه و مستقیم که بویژه در زمانه ما بسیار بیرمق و ناتوان شدهاند «بیان» شوند. حتی نوجوانان و کودکان ما هم جملات مستقیم را بر نمیتابند و از این نظر تفاوتی میان آنها و مخاطبان بزرگسال نیست.
سادهگرفتن مفرط ساختار سینمایی حتی برای ساختن فیلمی برای کودکان در «قول» نمونههای دیگری هم دارد، ریتم کند کار، ابتنای بیش از حد فیلم به فضاسازی تصویری با نماهای باز و حتی به حاشیه رانده شدن موسیقی در «قول» بیانگر نوعی سادهانگاری فرم در آثار مربوط به سینمای کودک و نوجوان است که تلاش میکند فیلم کودک و نوجوان را به اثر بزرگسال نزدیک کند. این سادهانگاری به احتمال خیلی ضعیف ممکن است به رشد آثار و سلیقه سینمایی نوجوانان منجر شود، اما به احتمال بسیار قویتر ممکن است به قربانی شدن سینمای اصیل و معنادار و در عین حال ساده کودک و نوجوان بینجامد. بدینترتیب درست است که سینمای ایران نیازمند آثار ساده و قصهگو است، اما گرفتار شدن در مغاک سادگیِ سبکسرانه نمیتواند نیاز ما به این مهم را توجیه کند.
انتهای پیام/