دین در ایران، روحِ جهانی بی‌روح است، نه افیون توده‌ها

خبرگزاری تسنیم:

گفته می‌شود که غربی‌ها عادت دارند موضوعات مشخص در حوزه‌ اندیشه را علی‌رغم تفاوت‌های ماهوی جهان‌بینی‌ها و ایدئولوژی‌ها و بسترهای سیاسی و اجتماعی‌شان با پاسخ‌های کلیشه‌ای مشابه تحلیل کنند و اسم این تحلیل را نیز تحلیل علمی بگذارند.

میشل فوکو در باب چگونگی تحلیل انقلاب‌ می‌گوید: ما در صورتی یک انقلاب را به رسمیت می‌شناسیم که دو عنصر را در آن مشاهده کنیم: یکی، عنصر تضادهای درون جامعه؛ یعنی عنصر مبارزه‌ طبقاتی یا رویارویی‌های بزرگ اجتماعی و دیگری، عنصر سیاسی؛ یعنی حضور یک پیشگام، یک طبقه، حزب یا ایدئولوژی سیاسی و خلاصه نیروی پیشتازی که همه‌ ملت را به دنبال خود می‌کشد. اما آنچه 35 سال پیش در ایران روی داد هیچ یک از این دو عنصر را که برای ما نشانه‌ها و علامت‌های روشن پدیده‌های انقلابی‌اند، ندارد.

تحیر اندیشمندانی چون میشل فوکو در شناخت و تبیین انقلاب اسلامی اگر چه بیانگر عظمت انقلاب در دگرگونی‌های دوران جدید است، اما از جهت دیگر نارسایی قالب‌های نظری فلسفه‌ سیاسی غرب را هم نشان می‌دهد. به همین دلیل اگر فوکو در تبیین و تحلیل بنیادهای نظری انقلاب اسلامی به رهیافت جدیدی هم نرسیده باشد، یا اینکه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به هر دلیل نظریات پیشین‌اش درباره این انقلاب را ترک گفته باشد، باز شجاعت و جسارت او در ساختارشکنی سیطره‌ قالب‌های نظری حاکم بر جنبش‌های انقلابی در غرب، قابل تقدیر است؛  از این نظر، بازخوانی، توصیف و نقد چنین دیدگاه‌هایی در شناخت ماهیت منحصر به‌فرد انقلاب اسلامی بی‌تأثیر نیست. اگر چه، تأیید یا تکذیب این‌گونه نظریات هیچ تأثیری در اصالت انقلاب اسلامی ندارد.

انقلاب اسلامی از منظر فوکو مبتنی بر طرد نظریه‌های سیاسی و نظم اجتماعی غرب و پایه‌ریزی یک نظم جدید مبتنی بر باورها و ارزش‌های نهادینه شده‌ در جامعه ایرانی است. نظمی که آرمان‌های خود را در اعتقادات اسلامی جستجو می‌کند. شاید مهم‌ترین بحث فوکو درباره انقلاب اسلامی، بررسی تاثیر اسلام، تشیع و معنویت در وقوع این رویداد باشد. فوکو معتقد است ایرانیان با انقلاب خود خواستار بازگرداندن معنویت به عرصه‌ سیاست شدند. فیلسوف پست‌مدرن فرانسوی، مانند عموم پست‌مدرن‌ها به معنویت گم شده در عرصه‌ سیاست مدرن، نگاهی «نوستالژیک» دارد. 

علاوه بر تأثیراتی که دین اسلام و مذهب شیعه و ایام محرم و عزاداری در گرایش‌های معنوی - انقلابی دارد، از نظر فوکو خواست و اراده مردم برای به کرسی نشاندن نوعی از حاکمیت دینی هم بسیار مهم بوده است. از نظر فوکو خواست مردم ایران در برهه پیش از وقوع انقلاب «حکومت اسلامی» بوده است، اما معنای حکومت اسلامی محدود به حکومت انسان‌های نمی‌شود، بلکه منظور از این واژه آرمانی است که همه را با هر طیف و گروه و خواست و علایقی دور هم جمع می‌کند. او در مقاله «ایرانیان چه رویایی در سر دارند؟» نوشت:

جنبشی را که ایرانیان در پی آن هستند، به دنبال داخل کردن عنصری معنوی در زندگی سیاسی مردم است... من دوست ندارم که حکومت اسلامی را ایده یا حتی آرمان بنامم. اما به عنوان خواست سیاسی مرا تحت تأثیر قرار داده است... چون از این جهت کوششی است برای اینکه سیاست یک بعد معنوی پیدا کند.

فوکو ایجاد این روحیه معنوی و عرفانی را در ایرانیان حاصل عوامل متعددی می‌داند. فوکو در ادامه معتقد است معنویتی که ایرانیان آن را مطرح می‌نمایند جستجوی آن چیزی است که ما غربی‌ها امکان آن‌ را پس از رنسانس و بحران بزرگ مسیحیت از دست داده‌ایم.

فوکو معتقد است بازگشت معنویت به عرصه سیاست توسط دین صورت می‌گیرد، اما نه با دین ارتجاعی و واپس‌گرا. او در «ایران، روح یک جهان بی‌روح» اینگونه می‌نویسد: اسلام در سال 1978 (زمانی که فوکو در ایران بود) افیون مردم نبوده است، دقیقتا روح یک جهان بی‌روح بوده است. از نظر این اندیشمند، مذهب و معنویتی که ایرانیان خواهان آن هستند بیش از آنکه از عالم بالا سخن بگوید به دگرگونی این دنیا می‌اندیشد.یعنی دینی آگاه به واقعیت‌های روز و به تعبیر دیگر دینی روزآمد و کارآمد است.

میشل فوکو، تصریح می‌کند که ایرانیان و انقلابشان به مثابه روح، مغز و گوهر جهانی است که بی‌روح و بی‌مغز و گوهر شده است و به همین دلیل است که انقلاب ایران می‌تواند مفاهیمی بنیادین و جهانی را مطرح کند و یک تنه نظم جهانی مستقر را به چالش بکشد و پیام خود را با زبانی رسا اعلام دارد.

او مقاله‌اش با عنوان «تهران؛ دین بر ضد شاه» را اینگونه به پایان می‌برد:

این مذهب (تشیع) تنها زبان ساده‌ای برای بیان آرزوهایی که الفاظ دیگری پیدا نکرده‌اند نیست، بلکه چیزی است که در گذشته هم بارها بوده است: شکلی است که مبارزه سیاسی، همینکه لایه‌های مردمی را بسیج کند، به خود می‌گیرد و از هزاران ناخرسندی، نفرت، بینوایی و سرخوردگی یک نیرو پدید می‌آورد. (تشیع) یک صورت بیان است، یک شیوه با هم بودن و نوعی گفت‌وشنود است؛ چیزی است که از راه آن می‌توان صدای خود را به گوش دیگران رساند و همزمان با ایشان، هم‌خواست شد.

سرنوشت عجیبی دارد ایران: در سپیده‌دمِ تاریخ، این کشور دولت و سازمان اداری را پدید آورد؛ بعدها نسخه آن را به اسلام سپرد و مقامات ایرانی در سِمَت‌های دیوانی به خدمت امپراطوری عربی درآمدند. اما ایران از همین اسلام، مذهبی را بیرون آورده است که در طول قرن‌ها، به هر چیزی که می‌تواند از اعماقِ وجود یک ملت با قدرت دولت در بیفتد، نیرویی مقاومت‌ناپذیر بخشیده است.

انتهای پیام/