قیام دست‌خالی‌ها، برای برداشتن بار نظم جهانی از دوش انسان معاصر

خبرگزاری تسنیم:

میشل فوکو اندیشمند معاصر فرانسوی که پیش از وقوع انقلاب اسلامی، در 2 نوبت به ایران سفر کرده بود، معنویت‌گرایی سیاسی را محور تحلیل خود از انقلاب اسلامی قرار داد و گفت: «حکومت اسلامی از یک طرف، حرکتی برای ارائه نقش دائمی و تعریف شده به ساختارهای سنّتی جامعه اسلامی و از جانب دیگر ، راهی برای وارد کردن ابعاد معنوی در زندگی سیاسی بود». او همچنین درباره انقلاب ایرانیان با ابتای بر اسلام تاکید می‌کند به جز انقلاب فرانسه که در سال 1789 رخ داد، هیچ انقلاب دیگری نتوانسته بوده تا این حد معنویت را به سیاست پیوند زند.

وی دربارة تاثیر آموزه‌های مکتب تشیع و رهبری آن در وقوع انقلاب اسلامی هم می‌گوید: « تشیع با تکیه بر موضع مقاومت و انتقاد سابقه‌دار خود در برابر قدرت‌های سیاسی حاکم و نفوذ عمیق در دل انسان‌ها توانست نقش آفرینی نموده و مردم را علیه رژیمی که مجهزترین ارتش‌های منطقه را دارد و مورد حمایت آمریکا و دیگران بوده به خیابان بیاورد.» فیلسوف فرانسوی بر نقش رهبری شیعه، به سردمداری امام خمینی(ره) دست می‌گذارد و با عبارتی شور‌انگیز می‌نویسد که امروز - غیر از آیت‌الله خمینی - هیچ رئیس دولتی و هیچ رهبر سیاسی‌ای، حتی به پشتیبانی همه رسانه‌های کشورش نمی‌تواند ادعا کند که مردمش با او پیوندی چنین شخصی و چنین نیرومند دارند و از نظر فوکو این پیوند مسلماً به خاطر مکتب تشیع و اعتقاد راسخ مردم به تشیع و رهبری آن است.

تبیین این معنا نیازمند توضیحات بیشتری است که فوکو به خوبی از این نیاز آگاه است و به همین خاطر او تلاش می‌کند دلایلی را که منجر به این محبوبیت و ارتباط نزدیک و نیرومند بین ایرانیان و رهبر مکتب‌شان شده، توضیح دهد؛

این ارتباط - شخصی و نیرومند - شاید به سه چیز مربوط شود: «خمینی اینجا نیست»؛ 15 سال است که او در تبعید است و خودش نمی‌خواهد که پیش از رفتن شاه بازگردد. «خمینی چیزی جز نه نمی‌گوید؛ نه به شاه، رژیم و وابستگی» و بالاخره «خمینی آدم سیاسی نیست» - به این معنا که - حزبی به نام حزب خمینی و دولتی به نام دولت خمینی وجود نخواهد داشت.

 اما فوکو نمی‌خواهد «سیاسی نبودن» یا «فقط نه گفتن» صرفا در معنای سلبی آن مورد تاکید قرار گیرد؛ او در ادامه توضیح می‌دهد که این‌ها به معنای آن نیست که قیام مردم ایران با بیرق تشیع و رهبری مرجعی شیعی، قیامی است که بدیل برای حکومت فعلی ارائه نمی‌دهد و یا قیامی از روی احساس و شور است که بدون شعور آینده‌نگرانه فقط به دنیبال نوعی آنارشیسم اجتماعی است. از نظر فوکو جنبش ایرانیان مسلمان بی‌هدف نیست بلکه اتفاقا آن‌ها خوب می‌دانند که چه می‌خواهند؛ فقط برای اجرایی کردن آرمان و هدفشان یک پیش؟‌زمینه اساسی لازم است؛ «رفتن شاه». وی صراحتا می‌نویسد:

در ایران با قیام خود به خودی که فاقد سازمان سیاسی باشد سر و کار نداریم، بلکه این جنبشی است که هدفش هم رهایی از استیلای خارجی است و هم نجات از سیاست داخلی. 

فوکو از همین رو نتیجه می‌گیرد انقلابی که در ایران در حال وقوع است، با معیارهای پذیرفته‌شده نمی‌تواند یک انقلاب سیاسی یا اجتماعی صرف؛ این تحول دارای عناصری بنیادین است که از آن پدیده‌ای فرامدرن و یگانه ساخته است:

وقتی از ایران آمدم، سوالی که همه از من می‌کردند این بود: «این انقلاب است؟» (فقط به این قیمت است که در فرانسه آرای عمومی یک صدا، به چیزی که «داخلی» نباشد علاقه‌مند می‌شود). من جوابی نمی‌دادم، اما دلم می‌خواست بگویم: نه، به معنای ظاهری کلمه انقلاب نیست؛ یعنی نوعی از جا برخاستن و بر پا ایستادن نیست. قیام انسان‌های دست خالی‌ای است که می‌خواهند باری را که بر پشت همه ما، و بویژه بر پشت ایشان، بر پشت این کارگران نفت، این کشاورزان مرزهای میان امپراطوری‌ها، سنگینی می‌کند، از میان بردارند: «بار نظم جهانی را». شاید این نخستین قیام بزرگ بر ضد نظام‌های جهانی باشد؛ مدرن‌ترین صورت شورش.

میشل فوکو ادامه بحث‌اش را به این مسئله دشوار پیوند می‌زند که در مقابله با چنین شورش و قیام اساسی‌ای، راه‌حل‌های سیاسی که همه مبتنی بر بنیادهایی شکل می‌گیرند که خودِ «نظم جهانی» بر آن‌ها استوار شده، به چه کار می‌توانند بیایند؟ آیا واقعا تغییر قانون اساسی یا تغییر شیوه حکومت از نایب‌السلطنگی به جمهوری و یا باز کردن فضای سیاسی راه چاره اند؟ آنچه فوکو در ایران دیده فقط عظمت یک جنبش معنوی نبود، او در همان 2 سفرش به ایران به خوبی درماندگی آدم‌های سیاسی آن روزگار را در مواجهه با این مسئله دشوار تشخیص داد و نوشت:

در حساب سیاست، چنین جنبشی را در کجا باید نشاند؟ جنبشی که نمی‌گذارد انتخاب‌های سیاسی، پراکنده‌اش کنند، جنبشی که در آن نفس مذهبی دمیده شده است و بیش از آنکه از عالم بالا سخن بگوید، به دگرگونی همین دنیا می‌اندیشد.

انتهای پیام/