ماجرای طبخ زولبیا و بامیه در اردوگاه‌های عراق/شفای خونریزی معده با روزه ماه رمضان

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، برای آزادگان دفاع مقدس، رمضان و روزه‌داری فصل متفاوتی از کتاب اسارت است. برای آن‌ها روزه‌داری در سوز زمستان و گرمای طاقت‌فرسای تابستان شکل متفاوتی داشت که شاید حتی روایتش نتواند اندکی از آن شرایط را بازگو کند. آزادگان مجبور بودند در کنار سختی تحمل گرسنگی و تشنگی، مشکلات اسارت و درگیری با بعثی‌ها را نیز تحمل کنند و به‌ یقین اجر روزه‌داری‌شان در رمضان‌های اسارت چندین برابر بود. روایت سختی‌ها، مشکلات و خاطراتی که از این ماه پربرکت در ذهن آزادگان شکل گرفته پر از درس است.

محمد امیری متولد دشت دامغان است. او در سال 61 و سن 19 سالگی، در عملیات آزادسازی خرمشهر(بیت المقدس) به اسارت نیروهای بعث عراق در آمد. جانباز سرافراز محمد امیری مدت 8 سال و 4 ماه را در اسارت عراق بوده است و مطابق آن هشت رمضان در اردوگاه‌های عراق تجربه کرده است.

از هر گوشه آسایشگاه صدای ناله و مناجات بچه‌ها بلند بود

او درباره حال و هوای خاص اردوگاه‌های ایرانی در عراق در گفتگو با خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم می‌گوید: "در اسارت از همه نظر در محدودیت بودیم و هیچ گونه امکاناتی نداشتیم. نه امکانات مادی و نه معنوی؛ هر چند اردوگاه‌‌ها را خودمان سامان داده بودیم و برای هر چیزی برنامه داشتیم. آنجا خودش یک ایران کامل شده بود و همه چیز در بین اسرای ایرانی نظم داشت. خودمان قوانینی وضع کرده بودیم تا بتوانیم طبق آن برای اوقاتمان برنامه ریزی کنیم. روحانی‌هایی که اسیر شده بودند در بین بچه‌ها به آموزش مسائل مذهبی می‌پرداختند و اسرایی که قبل از اسارت به تدریس در دانشگاه و کسوت استادی مشغول بودند از نظر علمی ما را تأمین می‌کردند.

همه چیز در اسارت حال و هوای خاص خودش را داشت حتی ماه مبارک رمضان؛ ما در اردوگاه به طور معمول دو وعده غذا داشتیم که در ماه‌های رمضان با مسئولین اردوگاه صحبت کرده و این دو وعده را به افطار و سحر انتقال می‌دادیم. افسران و سربازان عراقی خودشان روزه نمی‌گرفتند اما موافقت کردند که موقع افطار چند نفر از بچه‌های خودمان برای آماده کردن غذا به آشپزخانه بروند و در ساعت سحری هم در آشپزخانه را باز می‌کردند. موقع سحر بچه‌ها دعای سحر را زمزمه می‌کردند و ساعت‌ها به عبادت می‌پرداختند. زیبایی ماه رمضان در دوران اسارت به ساعت‌های قبل از افطار مربوط می‌شد. اینکه بچه‌ها هر کدام در گوشه‌ای از آسایشگاه می‌نشستند و با دلی شکسته دعا می‌خواندند و از هر قسمت آسایشگاه صدای ناله و گریه بچه‌ها بلند بود."

ماجرای طبخ زولبیا و بامیه در اردوگاه‌های عراق

امیری به نحوه زنده کردن خاطرات ماه رمضان ایران در اردوگاه‌های عراق اشاره می‌کند و می‌گوید: "زولبیا و بامیه ماه رمضان در ایران طبخ می‌شود و مورد علاقه عموم است. ما امکاناتی برای پختن زولبیا و بامیه نداشتیم. ضمن اینکه دوست داشتیم حال و هوای رمضان‌های ایران بیشتر برای بچه‌ها زنده شود و خاطره‌های آنان را از سفره‌های افطار در کشور خودمان زنده کنیم. به همین دلیل دست به ابتکاراتی زده شد. نانی که عراقی‌ها به ما می‌دادند. چیزی بود به اسم نان سمون که خمیر زیادی داخلش بود. بچه‌ها این نان‌ها را جمع کرده، خمیر داخلش را درمی‌آوردند و با ترکیب چیزهایی به آن و سرخ کردنش سعی می‌کردند چیزی شبیه به زولبیا و بامیه درست کنند و سر سفره افطار بچه‌ها بگذارند."

این آزاده سرافراز هشت سال دفاع مقدس در ادامه می‌گوید: "در دوران اسارت روزی نبود که اذیت نشویم. نیروهای بعث عراق هم از هیچ آزاری نسبت به بچه‌ها دریغ نمی‌کردند زیرا بنا به تحریکاتی که نیروهای استخبارات داشتند و تبلیغات منفی آنان نسبت به اسیران ایرانی، سربازان عراقی هم فکر می‌کردند با اذیت و آزار ما و شکنجه دادنمان به بهشت می‌روند. در ماه رمضان هم هر سال یک جور ایراد می‌گرفتند. مثلا می‌گفتند چرا قرآن می خوانید؟ یا به نماز شب بچه‌ها ایراد می‌گرفتند."

شفای خونریزی معده با روزه ماه رمضان در اردوگاه

امیری به روایت خاطره جالبی از رمضان‌های اسارتش اشاره می‌کند و می‌گوید: "من مدت مدیدی را در اردوگاه خونریزی معده داشتم. خونریزی معده‌ام نتیجه اذیت و آزارهای اوایل اسارت بود که سربازان عراقی به ما داده بودند و گرسنگی‌هایی که بر اثر ندادن غذا و تنبیه کشیده بودیم. خونریزی معده آنقدر اذیتم می‌کرد که نمی‌توانستم غذایی را که دیگر اسرا می‌خوردند را بخورم. فقط مقداری نان را با سرخ کردن خشک کرده و مصرف می‌کردم. حتی وضعیتم آنقدر وخیم شده بود که برخی از بچه ها فکر می‌کدند دیگر زیاد دوام نمی‌آورم و این درد مرا از پا درمی‌آورد. با وضعیتی که من داشتم، مسئولین مذهبی اردوگاه می‌گفتند روزه برایت ضرر دارد و نباید بگیری. اما من زیربار نرفتم. گفتم ماه رمضان امسال برای من سال تعیین است. یا می‌میرم و یا خوب شده و زنده می‌مانم و به همین نیت روزه‌هایم را خواهم گرفت. روز اول که روزه گرفتم حوالی ساعت 10 صبح معده‌ام شروع به خونریزی کرد. روز دوم نزدیک ساعت 12 معده‌ام خونریزی کرد. روز سوم ساعت 4 و5 بعد از ظهر خونریزی معده‌ام آغاز شد. و روز چهارم دیگر خونریزی نکرد. از روز چهارم خونریزی معده‌ام به طور کلی برطرف شد و روزه آن سال من در ماه رمضان شفای ناراحتی معده‌ام شد. از آن روز به بعد آنقدر بهبودی ناگهانی در معده‌ام حاصل شد که توانستم مانند دیگر اسرا غذای اردوگاه را بخورم."

انتهای پیام/