از نمادهای فراماسونری و نقش کمرنگ روحانیون در «کلاه پهلوی» تا چگونگی رواج تجدد در ایران
- اخبار فرهنگی
- 02 فروردين 1392 - 20:52
بهگزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم در طول هفت ماه گذشته پخش سریال تلویزیونی «کلاه پهلوی» با واکنشها و اظهار نظرهای مختلفی همراه بوده است. دستاندرکاران این سریال با جمعبندی دیدگاههای مخاطبان در طول ماههای گذشته، به ابهامها و سؤالهای آنها پاسخ دادند.
در این مطلب نکاتی همچون: حضور نمادهای فراماسونری در سریال، خانواده میرزا رضا، شخصیت فروغ، نظام آموزشی دوره پهلوی، پوشش زنان در سریال، نقش علی اصغر حکمت در ماجرای کشف حجاب، شخصیت کریم در سریال، روایت سریال در شهری فرضی بهنام سامان، نشان دادن نماد ابلیسک در سریال، نحوه دسترسی میرزا رضا تدین به اطلاعات روز جامعه و... مورد توجه مخاطبان قرار گرفته است.
نکاتی که بخشی از آنها خارج از حیطه سریال بوده و بیشتر به مباحث تاریخی مرتبط با این سریال مربوط است.
هرچند در سالهای اخیر و همزمان با پخش سریالهای تاریخی، شبکه یک سیما با پخش برنامه «هنگام درنگ» سعی در پاسخگویی به این سؤالها نموده اما بهنظر میرسد اشتیاق مخاطبان تلویزیون به تماشای آثار تاریخی از یکسو و دسترسی به منابع تاریخی مختلف از سوی دیگر؛ مهمترین علت شکلگیری سؤالهایی است که پاسخگویی به آنها میتواند به درک بهتر مفاهیم یک اثر نمایشی کمک کند.
البته سبک خاص در روایت سریال هم دلیل دیگر بروز چنین سؤالهایی است. در کلاه پهلوی بهخلاف آثار مشابه که به تاریخ این دوره پرداختهاند، بهجای روایت زندگی شخصیتهای سیاسی، به زندگی مردم عادی پرداخته شده است. کنار این ویژگی، وجود سایتی رسمی و اختصاصی برای این سریال زمینهای برای طرح دیدگاهها و سؤالهای مختلف در مخاطبان را بیش از سایر آثار مشابه ایجاد کرده است. برخی از مهمترین پرسشهای این سریال که بهصورت اختصاصی در اختیار خبرنگار ما قرار گرفته است، بهشرح زیر است:
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اغلب جریانها و حرکتهای اجتماعی ایران بهرهبری روحانیون انجام میشده و میشود اما چرا در این سریال اثری از روحانیون نیست؟ اولین بار بعد از 13 قسمت تازه یک روحانی را در مسجد دیدیم که صرفاً یک امام جماعت بود.
در فیلمنامه اولیه، در شهر سامان چهار روحانی در حد مجتهد حضور داشتند که یک نفرشان آیتالله بود. اما در بررسی نهایی مشخص شد چنانچه روحانی در آن طراز در شهری مانند سامان باشد، دیگر میرزارضا نمیتواند شخصیت اول مثبت سریال باشد تا در مقابل فرخ قرار گیرد. چون درآنصورت امکانپذیر نبود که یک آیتالله تنها در شهر حرکت کند، در حجرۀ بازار مردم به ملاقات او بیایند و یا به فرمانداری برود. در ادامه داستان خواهید دید که میرزارضا درجه اجتهاد دارد اما بهخواست خودش ملبس نمیشود تا بتواند در مواجهات درام حضور مؤثری داشته باشد. درام همیشه پیشفرضهایی دارد و براساس آن پیشفرضها حرکت میکند.
نکته قابل تأمل دیگر هم که قبلاً توضیح داده شد این است که در دوره رضاخان و در سال 1307 قانون منع پوشش لباس روحانیت بهاجرا درآمد و در مقطعی که سریال را مشاهده میکنید، زمان قصه سال 1314 است و هفت سال از اجرای این قانون میگذرد. در آن دوره فقط برای کسانی که مجتهد جامع الشرایط بودند، امکان به تن کردن لباس روحانیت وجود داشت و این افراد برای ملبس شدن باید از حوزه علمیه قم مجوز میگرفتند؛ لذا هرکسی نمیتوانست لباس روحانیت بپوشد بهویژه در یک شهرستان کوچک که فقط منبریهای روضهخوان حضور داشتند که اکثریت قریب به اتفاق آنها بهدلیل نداشتن همان مدارک علمی در آن سالها منع لباس شدند.
چرا کمترین توجه به نمادهای فرهنگی مثل مسجد نشده است؟ تقریباً مسجد تا میانه سریال هیچ نقشی در روند ماجراها نداشته در حالی که در فرهنگ ما تحولات بزرگ از مسجد شروع میشود؟
تا خروج رضاخان از کشور، مساجد فقط برای ختم متوفیان مورد استفاده واقع میشد و فقط واقعه گوهرشاد مشهد که در سریال توضیح داده شد در سطحی گسترده در مسجد رخ داد.
آیا بحث تجدد از سال 1314 در جامعه ایران مطرح شد یا سابقه قبلی هم داشت؟
تجدد سوغات تحمیلی اروپا بوده است. این دعوا در سال 1314 علنی شد. از مشروطه تا 1314 زمزمهوار و کجدار و مریز بحث تجدد مطرح بود اما از 1314 بهزور تجدد با کشف اجباری حجاب، این بحث کامل شد. از خرداد 1342 تا 1356 این بحثها در خفا تداوم یافت و از 1357 دوباره آغاز شد. در سال 57 چون سطح سواد جامعه بالاتر رفته بود، واژههای جدید نیز به این بحث وارد شد.
چرا گفتوگوهای میرزا تدین (محمدرضا شریفینیا) و همسرش فروغ (مریلا زارعی) گاهی اوقات خسته کننده و تکراری است؟
در یک سریال تلویزیونی لازم است تا بعضی نکات حساس تکرار شوند، چون مخاطبان گاه بعضی از صحنهها را از دست میدهند. بههمین جهت معمولاً بعضی مفاهیم مهم با جملهبندی متفاوت برای مخاطبان در بخشهای مختلف تکرار میشود. این مسئله در یک سریال تاریخی که جنس تحلیلی هم دارد، بیش از سایر آثار مورد نیاز است.
شخصیت سید علی (با بازی رحمان باقریان) در این سریال قرار است نمادی از یک فرد عارف و معتقد باشد اما هربار با نگاهی به بلانش که از نظر پوشش وضع خیلی نامناسبی هم ندارد، خطر لغزش را احساس میکند. چرا او به بلانش توجه میکند؟
تعداد دفعاتی که سیدعلی بلانش را نگاه میکند در کل سریال بسیار محدود است. او یک بار بلانش را در تراس فرمانداری دید، با نفس خودش جنگید و چنان شرمگین شد که اسبش را رها کرد. وضع نامناسب بلانش را مخاطب تلویزیون باید بر مبنای ملاحظات تلویزیون حدس بزند. برای مردی چون سید علی، زن بدون چادر با ظاهر بلانش کاملاً حکم بیحجابی را دارد.
آیا در نمایش نقش علی اصغر حکمت در کشف حجاب اغراق نشده است؟
علی اصغر حکمت مردی فاضل بود که علوم دینی، فقهی و علوم جدید را خوب می دانست. او رابط بین دولت رضاخان و روحانیت وقت بود و سعی میکرد با بحثهای اقناعی آنها را راضی کند. اگرچه موفق نمیشد ولی در عوض مردم عادی و یا مردمی را که سواد معمولی داشتند، جذب خود میکرد. او توجیهگر اعمال، تصمیمات و فرامین حکومت رضاخان بود. در ماجرای کشف اجباری حجاب هم امر تبلیغات را بهعهده داشت که این مطالب در تاریخ نیز آمده است.
کریم ( با بازی امین حیایی) یکی از شخصیتهای محوری سریال است و بهنظر میرسد داستان تمرکز زیادی بر او دارد. علت این تمرکز بر شخصیتی که فردی عادی و معمولی است، چیست؟
کریم شخصیتی است که در روند ایام، هفتهها، ماهها و سالها تغییر میکند. سریال کلاه پهلوی مانند هر درام دیگری، شخصیتهایی را با خود پرورش میدهد و از آنها نتایجی میگیرد که بهمرور مشخص میشود و شما در قسمتهای بعدی شاهد اتفاقهای عجیب درباره این شخصیت خواهید بود.
در سریال کلاه پهلوی شخصیت فروغ (مریلا زارعی) زنی فاضل است. در دوره رضاخان کدام زن چنین اطلاعات بالای تاریخی سیاسی دارد که زن میرزا رضا دارد و در مباحثه با بلانش و شادی آنها را مغلوب اطلاعات خود میکند؟ در جامعه آن روز ایران که حتی مردان نیز از سواد آنچنانی برخوردار نبودند حضور چنین زنی عجیب است؟
چرا باید عجیب باشد؟ پروین اعتصامی در زمان پهلوی اول در خطۀ آذربایجان میزیست. اشعار او واقعاً تکان دهنده است و کاربرد واژهها، لغات و جنس شعر او حیرتانگیز است.
البته این مسئله پذیرفتنی است که سطح سواد مردم در آن سالها بسیار نازل بوده ولی شاهکارهای ادبی چون دیوان حافظ متعلق به قرنها پیش و یا فردوسی و شاهنامه که در دوران بسیار قبل سروده شده، نشان دهنده حضور استعدادهای ناب و نوابغ چه از طبقه فرودست و چه طبقات بالا در جامعه ایران بوده است. برای درامنویس کافی است فقط یک مورد در تاریخ بوده باشد. او میتواند این شخصیت را قرض گرفته وارد قصه خود کند. قطعاً در ایران آن سالها حتما در هر شهر، شهرستان یا بخش یک یا چند زن حضور داشتهاند که بهنسبت جمعیت آن منطقه، اطلاعات بیشتری از مردم عادی داشته و اندازه فروغ بدانند.
جالب است بدانید «حسن تقیزاده» که به میانسالی او در این سریال پرداخته میشود؛ یک تبریزی است و در همان شهر تبریز زبان فرانسوی را در 128 سال قبل آموخت. فروغ زنی سی و سه ساله است و از 10 سال پیش از تولد او ترجمه متون اروپایی به فارسی شروع شده و بهسرعت در حال توسعه بود. لذا هم فروغ و هم شوهرش میتوانستهاند در مجلات و یا کتابهایی شبیه به کتاب جیبی، مطالبی را درباره اروپا خوانده باشند. در دهههای اولیه شروع ترجمه، متون فرانسوی یا انگلیسی بهواسطه همان عناصر مرتبط با غرب بیشتر شامل زندگینامههای شخصیتهای تاریخی نظیر ژاندارک و یا زندگی شوالیهها و قهرمانان اروپایی بود. بههمین دلیل دانستن و شناختن ژاندارک یا واژههای چون دموکراسی و ... خیلی امر دور از ذهنی نبوده است.
از طرفی اگر شخصی مانند فروغ در سریال حضور نداشت، مخاطب با این ابهام مواجه میشد که چرا در آن شهر حتی یک زن که پاسخ بلانش و شادی را بدهد وجود ندارد؟! البته در ادامه داستان با گذشته فروغ آشنا خواهید شد و متوجه علت این دانایی خواهید شد.
هنگام افتتاح میدان شهر، نماد ابلیسک در سریال نمایش داده شد. در دوره رضاشاه بحث فراماسونری در جریان بود ولی هیچکس جرأت نداشت چنین نمادی را در میدان اصلی یک شهر نصب کند. جالب اینجاست که بعد از افتتاح میدان اصلی شهر میهمانان از تهران آمده شهر سامان همگی بهدور نماد فراماسونری طواف کردند.
ابلیسک در میدان شهر توسط دو معمار یهودی ساخته میشود. آنها نماد خودشان را میسازند چون میدانند که کسی نمیداند آن چیست!؟ این کار نوعی شیطنت است، مثلاً امروز در بیروت همان نماد هست و بسیاری از مردم آنجا نمیدانند چیست و بیشتر وجه تزئینیاش را در نظر میگیرند. ولی صهیونیست هرجا برود نمادهایش را آنجا برقرار میسازد. خودشان میدانند چیست. ماسونها هم در همۀ جوامع بوده و هستند آنها هم میدانند این نماد چیست. مسلماً در دوران مورد اشاره سریال اگر چنین نمادی را در جایی از ایران میساختند رضاخان سازنده آن را نمیکشت و آن را به حساب تزئین میگذاشت. شما مطمئن باشید اگر رضاخان ناچار از فرار نمیشد و ده سال دیگر سر قدرت میماند، ماسونها بهتوسط او در همین تهران ابلیسک را بنا میکردند هرچند در اواخر دوران پهلوی نمونه کوچکی از این نماد در میدان ونک نصب شد. هدف کارگردان در سریال معرفی این نماد بود و درام این اجازه را به من نویسنده میدهد تا برای بیان منظور خود چنین کاری بکند. شما به این فکر کنید که امروز میلیونها نفر از مردم، این نماد را میشناسند و میدانند متعلق به فراماسونری ـ صهیونیزم ـ است و هیچ حکومتی نمیتواند آن را در ایران بنا کند. درعالم واقع حرف شما صحیح است اما بخش پر لیوان را ملاحظه بفرمایید و خوشحال باشید که ما اینچنین از ظرفیتهای درام استفاده کردهایم. امروز مردم متدین ما میدانند وجود آن علامت در نزدیکی کاخ سفید و یا در میدانهای اصلی پاریس، لندن، رم، لسآنجلس و... چیست؟ صهیونیزم کاری کرده که مردم مسیحی اروپا و آمریکا نماد آنها را که علامت شیطان است هرروز بدون آنکه بدانند چیست طواف میکنند.
میرزا رضا در قسمتی از سریال گفت در مجلهای خارجی خوانده که اروپاییان برای آرای مردم خویش احترام قائلند. درحالیکه در شهر سامان حتی یک روزنامه وطنی هم دیده نمیشود، میرزا رضا در کجا روزنامه یا مجله خارجی خوانده است؟
دوست عزیر میرزا رضا زبان خارجی نمیدانسته ولی ترجمه که میتوانسته بخواند. منظور آن بوده که متن ترجمه شده یک مقاله خارجی را خوانده است. حتماً در سریال دیدهاید که پستچی برای میرزا رضا روزنامه و مجله میآورده است. پس چنین کاری خیلی دور از ذهن نبوده و نیست. ضمن آنکه نویسنده در درام میتواند از همه احتمالات استفاده کند.
با روی کار آمدن دولت پهلوی بساط سلسه قاجار برچیده شد. رضاخان نیز بهشدت با قاجاریان درافتاده بود حال چگونه فردی همانند خانم مستشارنیا ( گوهر خیراندیش) که منتسب به خاندان قجر است این چنینراحت بین سیاسیون ایران نفوذ کرده و نفوذ عجیبی روی محمدعلی فروغی دارد؟
رضاخان خود با یک قجرزاده ازدواج کرد تا با خون اشراف آمیخته شود. رضاخان آن قجرهایی را میکشت که با او نساختند وگرنه فرمانفرماها با او ساخته و در پشت پرده سیاست او را یاری میدادند.
فرزندان رضاخان تا مستوفی الممالک زنده بود در خانه او درس اشرافزادگی و شاهزادگی میگرفتند. ضمناً یکی از دلایل سقوط قاجاریه، خود نوادگان قاجاریه بودند؛ مثل شاهزادههای سعودی که امروز علیه یکدیگر کودتا میکنند و ناراضی هستند. شاهزادههای قاجار وقتی به اروپا رفتند و پیشرفتهای آنها را دیدند و فراماسون شدند، خود به ناراضیان درباری تبدیل شدند و نهایتاً باعث سقوط سلسله خودشان شدند.
شادی مستشارنیا از طرف مادر قجر است و از طرف پدر یک سیاستمدار نوپاست. بنابراین دوست دارد تا با قدرت و قلدری پهلوی، کشور اروپایی شود.
چرا شخصیتی مانند سیمسون ( ماهچهره خلیلی) بهعنوان سفیر انگلستان از دیدن نماد فراماسونری ابراز خوشحالی میکند؟
آن نماد را معمارهای یهودی میسازند اما چون فرخ آن نماد را در پاریس دیده و میداند چیست سکوت میکند و در مواجهه با سیمپسون و مقامات عالی ماسونی، آن را ابتکار خود جلوه میدهد. البته ساخت میدان جلوی فرمانداری را فرخ شخصاً پیشنهاد میدهد چون او از همان هنگام آشنایی با سیمسون در پاریس، گرایش انگلیسی پیدا میکند. سیمپسون با مشاهده حوض سامان که شبیه به میدان پیکادلی است و همچنین با دیدن ابلیسک، با ابراز خرسندی به فرخ میفهماند که این اقدامهای او را تأیید میکند.
سیمپسون تا پذیرش فرخ بهعنوان یک عنصر وابسته به انگلستان سالها صبر پیشه میکند تا از فرخ یک عنصر واقعی ساخته شود. فرخ هم مدام تلاش میکند تا نظر سیمپسون را جلب کند. در واقع سیمپسون زن انتخاب شده تا کشمکش فرخ برای مورد قبولی انگلیسیها جنبه نمایش و دراماتیک به خود بگیرد. ضمناً از این طریق تلاش شده تا به مخاطب بفهمانیم دیپلماسی بریتانیا تا چهاندازه میتواند فاسد و مخرب باشد.
مسلماً روند و منحنی انگلیسی شدن فرخ بسیار فراز و نشیب دارد. ضمناً چنانچه دقت نمایید متوجه میشوید که فرخ در پاریس با فراماسونری در حد محدود آشنایی حاصل کرده است اما روند پذیرش این مسئله در او اتفاق نیفتاده است اما ژان ماسون شده و حتی در خانهاش علامت ماسونی به دیوار است.
چرا در شهر سامان هرکس بهلهجهای صحبت میکند؟ یکی تُرکی، یکی شمالی، یکی روستایی، یکی فارسی روان و...
سامان شهری فرضی است با جمعیت حدود 5000 نفر در حدود 80 سال قبل. این شهر فرضی طبق مختصاتی که در سریال ارائه شده شهری حاشیه کویری است. مانند ساوه، قم، کاشان، گلپایگان، خمین و ... اهالی این مناطق لهجهای باید داشته باشند. برای اهالی شهر سامان لهجه ساوه را در نظر گرفتیم، چون لهجه شناخته شدهای نیست یا آنکه کمتر شناخته شده است. مأموران در استخدام دولت مثل یاور نیکوکار، احسان، مؤید و ... بومی نیستند. در زمان رضاخان عمداً افراد بومی را در شهرها به مسئولیتها منصوب نمیکردند چون نمیخواستند با مردم شهر مربوط و فامیل باشند. بههمین دلیل یاور نیکوکار از انزلی آمده، احسان و مؤید هم تهرانی فرض شدهاند. مرحوم شادروان عباس امیری هم قرار بود یک مهاجر گیلانی باشد و قرار بود با یاورنیکوکار در صحنهای بهزبان گیلانی حرف بزنند که اجل مهلت نداد. علت مهاجرتش هم ازدواج با زنی از سامان در داستان فرض شده بود. کریم نوکر و سورچی صمصام هم دو لهجه دارد، هم لهجه اهالی را دارد و هم از کودکی در قلعه صمصام لهجه پایتخت را فرا گرفته است.
نکته بعدی اینکه در مناطق ذکرشده معمولاً خانها، خرده مالکها و کسبه تاجر (بنکدارهای بازار) سعی میکردند با لهجه پایتخت حرف بزنند و آن را یک پُز میدانستند و به این ترتیب خودشان را با اکثریت محروم شهرستان و یا دهات اطراف متمایز میساختند. تُرکی مورد استفاده در بافت و بدنه شهر، ترکی آذربایجانی نیست، ترکی مزلقانی و همدانی است. مثلا اهالی ساوه و تفرش، فارسی را با لهجه حرف میزنند ولی روستاهایشان تُرکی را بهسبک ماشاءالله خان ( با بازی بیوک میرزایی) حرف میزنند. به آنها ترکی خلج هم گفته میشود.
از طرفی عالیه هم بومی نیست. او مهاجر است. شخصیت او در سریال کمی تغییر یافت اما بهلهجه سامان یا همان ساوهای حرف میزند و تحت آموزش شادی و بلانش و فرخ و نیز تحصیل پنهان از کریم او هم بهتدریج لهجه پایتخت را میآموزد. این شرایط متنوع بهوفور وجود داشته است. در آن دوران کمتر بوده و حالا چون مهاجرتها بیشتر شده، در شهری مانند ساوه حدود 000/50 هموطن شمالی زندگی میکنند.
شخصیت مثبت فیلم (میرزا رضا) دارای خانوادهای است که هیچ مشکلی ندارد. همه با هم خوب و عاشق هم هستند. در مقابل شخصیتهای منفی فیلم صمصام یا فرخ دارای خانوادهای با کمترین رابطه عاطفی هستند و همه فقط به منافع خود می اندیشند. چرا چنین است؟
شخصیت میرزارضا و خانودهاش شیعه عملی هستند که به تعالیم دینیشان بهدرستی عمل میکنند. چون اصیل هستند، مؤدب حرف میزنند و احترام یکدیگر را نگاه میدارند. آنها اصالت رفتار دارند. نوه جواب مادربزرگش را نمیدهد و مادربزرگ حق دارد نسبت به پسرش و عروسش معترض باشد اما در نهایت خیرخواه آنها است. خانم بزرگ (با بازی ثریا قاسمی) از همان جامعه محروم نگاه داشته شده بیمناک است چون تجربه دارد و میداند مردم با وجود مؤمن بودن، بهدلیل نداشتن تربیت اصولی کارهای ناشایست میکنند. در خانواده میرزارضا هم اختلاف نظرهایی وجود دارد.
از طرف دیگر به این نکته هم دقت کنید که صمصام فقط یک فرد عادی نیست. او نماینده یک طبقه حاکم است. خان و مالک است. در قلعهاش چندین خانوار معادل یک ده زندگی می کنند. او نوعی حکومت میکند. زبانش زبان زور و ویژگیهایش طبقاتی است. این رفتار را با زن و فرزندش هم دارد. طبیعی است که با میرزارضا که بعداً میفهمیم یک روحانی است که بهدلایل سیاسی ترجیح داده ملبس نباشد تفاوت دارد.
آنچه در این سریال واضح است این است حکومت وقت میخواهد شکل زندگی مردم را بهبهانه تجدد تغییر دهد و طبیعی است آدمهای اصیل تسلیم خواست حکومت نمیشوند. بهویژه وقتی میدانند حکومت وقت دستنشانده اجنبی هم بوده است. آنها که کمی سواد داشتند میدانستند انگلیسیها پهلوی را به قدرت رساندند و به او اسلحه دادند تا اعتراض های داخلی را سرکوب کند. بنابراین موضعگیری شخصیتها ممکن است حرفهای آنها را بهنظر مخاطب امروزی کلیشهای جلوه دهد. علی الخصوص که امروز حکومت در دست نسل بعد از میرزا رضا است. چون حکومت در دست مؤمنان است حرفهای میرزارضا و فروغ شکل کلیشه به خود میگیرد و چون غربزدهها امروز حاکم نیستند بهنظر میرسد که این شخصیتها انقلابیاند. بسیاری از نکات اینچنینی برای رعایت ایجاز در سریال بیان نشده است چون در آن صورت باید با سریالی 200قسمتی مواجه بودیم.
در جامعه بیسواد آن زمان چطور ممکن است یک مدرسه نسبتاً مدرن آنهم مدرسه دخترانه با معلمه فاضله و عالمه در آن شهرستان وجود داشته باشد؟
در جامعه ایران با شروع مدارس جدید ساخته شدند، آن هم با پول مردم. در شهرستانها هم یک خانه دواتاقه را مدرسه میکردند. صبحها پسرانه بود و بعدازظهرها دخترانه. در بعضی شهرها مردم خودشان کمک میکردند و شهر را صاحب مدرسه پسرانه و دخترانه میکردند. در این سریال چون موضوع محوری زنان هستند، جهت اختصار مدرسه پسرانه نشان داده نشده است اما کجای مدرسه مدرن است؟ چطور بگوییم سامان شهرستان است، ولی شهرستانهای ایران تا اواسط دهه 1340 مثل روستا بودند و از نیمه دوم دهه چهل، ساخت و سازهای امروزی رونق گرفت؟!
عبارت "عشق به وطن از ایمان است" که بر دیوار مدرسه فروغ نقش بسته بود آیا واقعاً جزو دغدغههای آن زمان بود؟
برای افراد باسوادی همچون فروغ و شوهرش و حتی دختر نوجوانی چون تهمینه، این مسئله البته که دغدغه بوده است. حتی خائنان و وطنفروشان هم به این شعارها متوسل میشدند تا خودشان را دلسوز نشان دهند اما بحث حکومت دستنشانده پهلوی با میهندوستی دو مبحث متفاوت است که قابل جمعشدن نیست.
چرا در بعضی سکانسها نمادهای فراماسونها را میبینیم؟ زمین شطرنجی خانه فرماندار چهمعنی دارد؟
زمین شطرنجی و علائم ماسونی هرجا مشاهده میشود برای این است که مخاطب بفهمد فراماسونی آنجا حضور دارد. تکرار این نمادها، باعث میشود تا مخاطب عام کنجکاو شود. وقتی کنجکاو شد میپرسد و میفهمد. آنوقت دیگر بیهوده کف خانهاش را شطرنجی نمیکند و یا لااقل میفهمد چهکاری انجام میدهد. خانه زرینتاج، مستشارنیا، سیمسون، سفارت فرانسه و یا آنجا که فرخ میسازد ـ عمارت فرمانداری ـ این فرهنگ معماری مورد استفاده قرار گرفته است.
چرا در این سریال فقط خطاهای مسئولان سابق نشان داده شده است؟ آیا آنها کار مثبتی انجام ندادهاند؟
مسئولان سابق در دورۀ پهلوی اول، در سطوح شهرستان و شهرهای بزرگ ـ غیراز تهران ـ افراد باکفایتی نبودند. هر کار عمرانی درست یا غلط در دوره پهلوی اول با نیروی زور و بیگاری از سربازان و دهاتیها و بدون پرداختن پول بهاجرا درآمد. علت هم این بود که خزانه مملکت خالی بود. درآمد نفت هم اندک و رضاخان چیزی از آن درآمدها را به ملت نمیداد. راهآهن، تونل و راهها همه بهزور سربازان ارتش ساخته شدند. البته در این سریال اقدامات عمرانی شخصیتی مانند فرخ هم بهتصویر کشیده شده است.
چرا خانمها در این سریال فقط در برخی مواقع روبند به سر دارند و گاهی فقط بهصورت نمادین آنها بالای سرشان قرار داده و هیچ استفادهای از آن نمیشود؟
روبند خانمها یک حفاظ برای پرهیز از مردان احتمالاً حیز بوده است. همه مردان فاسد و لاقید و حیز نبودند. خانمها هروقت به اوباش و افراد ناشایست نزدیک میشدند، روبندهاشان را پایین میانداختند و پس از عبور دوباره بالا میزدند تا بتوانند راحت ببینند و راه بروند.
انتهای پیام/*