بازآفرینی اندیشه کهن در داستان کودک امروز
- اخبار فرهنگی
- اخبار ادبیات و نشر
- 29 مهر 1405 - 10:00
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، علیالله سلیمی، نویسنده و روزنامهنگار، در یادداشتی برای تسنیم نوشت:
گاهی یک داستان ساده کودکانه، دریچهای به سوی اندیشهای باز میکند که قرنها پیش در ادبیات ما صورتبندی شده است. کتاب «بازی سکسک» نوشته مرضیه طلوع اصل، با تصویرگری فاتیما کریمی که از سوی انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان منتشر شده، از همین منظر قابل تأمل است؛ کتابی که از دل بازی آشنای قایمباشک، موقعیتی داستانی میسازد و خواننده را با این پرسش روبهرو میکند که آیا آنچه میبینیم، لزوماً همان چیزی است که تصور میکنیم؟
در این داستان، حیوانات جنگل قرار است بازی قایمباشک انجام دهند و خرس چشم بگذارد. حیوانات برای پنهانشدن، به پشت و زوایای مختلف چیزی میروند که آن را بوته تصور کردهاند؛ اما آنچه از نزدیک نمیتوانند بهدرستی تشخیص دهند، در واقع فیل بزرگی است که در میان آنها قرار دارد. بزرگی فیل و زاویه دید محدود حیوانات باعث شده است آنها نتوانند تصویر کاملی از چیزی که پیش رویشان است به دست بیاورند. همین اشتباه، غافلگیری داستان را شکل میدهد و بازی را به تجربهای برای کشف و بازنگری در آنچه دیدهایم تبدیل میکند. در نگاه نخست، با موقعیتی ساده و سرگرمکننده روبهرو هستیم؛ اما همین موقعیت ظرفیت معنایی بیشتری دارد. حیوانات چیزی را میبینند و بر اساس دریافت خود درباره آن قضاوت میکنند، بیآنکه فرصت یا امکان شناخت درست آن را داشته باشند. آنها نه لزوماً از سر بیدقتی، بلکه به دلیل محدودیت زاویه دیدشان دچار اشتباه میشوند.
داستان از همین راه، بیآنکه به توضیحی مستقیم یا پندی اخلاقی متوسل شود، امکان طرح پرسشی مهم را فراهم میکند: آیا همیشه آنچه در نگاه اول به نظرمان میرسد، حقیقت دارد؟ این پرسش تنها به دنیای کودکان تعلق ندارد. بزرگسالان هم بارها بر اساس بخشی از واقعیت درباره تمام آن حکم میکنند؛ از آدمها و رفتارهایشان گرفته تا رویدادها و موقعیتهایی که در زندگی روزمره با آنها مواجه میشوند. تفاوت در این است که داستان کودکانه میتواند چنین تجربهای را در فضایی امن، ملموس و متناسب با دنیای کودک پیش روی او بگذارد. کودک به جای آنکه با توصیهای مستقیم درباره عجلهنکردن در قضاوت روبهرو شود، موقعیتی را تجربه میکند که در آن برداشت اولیهاش ممکن است با واقعیت تفاوت داشته باشد.
پیوندی میان داستان امروز و اندیشه کهن
خواندن کتاب «بازی سکسک» میتواند ما را به یاد حکایت مشهور فیل در تاریکی در مثنوی معنوی مولانا بیندازد. در آن حکایت، گروهی در فضایی تاریک با لمس بخشهای مختلف بدن فیل میکوشند آن را بشناسند. هر کس بخشی را لمس میکند و بر اساس همان تجربه محدود، تصویری از فیل در ذهن میسازد. چون هیچیک به تمامیت آن دسترسی ندارد، دریافت هر فرد تنها بخشی از واقعیت را بازتاب میدهد.
مولانا در این حکایت، مسئله محدودیت شناخت انسان را با زبانی تمثیلی بیان میکند. آنچه فرد تجربه کرده است، لزوماً تمام حقیقت نیست؛ اما او ممکن است همان بخش محدود را به جای کلیت واقعیت بنشاند. این اندیشه در بیتی مشهور از مثنوی هم جلوهای دیگر پیدا میکند: «هر کسی از ظن خود شد یار من/ از درون من نجست اسرار من» حکایت مولانا و داستان «بازی سکسک» از نظر موقعیت روایی یکسان نیستند و نمیتوان صرفاً بر اساس این شباهت، از اقتباس مستقیم سخن گفت. در حکایت مولانا، تاریکی و لمسکردن بخشهای مختلف فیل زمینهساز شناخت ناقصاند؛ در داستان مرضیه طلوع اصل، حیوانات به دلیل نزدیکی و زاویه دید محدود، فیل را با بوته اشتباه میگیرند.
با این حال، هر دو روایت ما را به نقطهای مشترک میرسانند: فاصله میان آنچه واقعاً وجود دارد و تصویری که ذهن ما از آن میسازد. همین پیوند معنایی است که خواندن کتاب را از سطح یک داستان سرگرمکننده فراتر میبرد. میتوان از خلال آن، به اندیشهای در ادبیات کهن رسید و دریافت که یک مسئله انسانی، چگونه در دو قالب روایی متفاوت و با فاصلهای طولانی از نظر زمان و مخاطب، قابلیت بازآفرینی پیدا میکند.
ادبیات کهن، میراثی برای بازآفرینی
یکی از ظرفیتهای مهم ادبیات کلاسیک فارسی، امکان زایش دوباره معنا در زمانههای متفاوت است. آثار مولانا، سعدی و دیگر بزرگان ادب فارسی، تنها مجموعهای از متنهای تاریخی نیستند که ارزششان در خواندن، حفظکردن یا تکرارشان خلاصه شود. این آثار سرشار از موقعیتها، شخصیتها، تمثیلها و پرسشهاییاند که میتوانند الهامبخش آفرینشهای تازه باشند؛ آفرینشهایی که لزوماً شکل و زبان متن اصلی را تکرار نمیکنند، بلکه اندیشهای را از دل آن میگیرند و در قالبی متناسب با نیاز و تجربه مخاطب امروز بازمیآفرینند.
در این میان، ادبیات کودک جایگاهی ویژه دارد. کودکان برای ارتباط با مفاهیم انتزاعی، به تجربه، تصویر، بازی و موقعیتهای ملموس نیاز دارند. داستانی که از دل یک بازی آشنا آغاز میشود و به کشف اشتباهی ساده میرسد، میتواند زمینهای برای مواجهه کودک با مفهومی عمیقتر فراهم کند. این شیوه، به جای انتقال مستقیم یک نتیجه اخلاقی، فرصت کشف و اندیشیدن را در اختیار مخاطب میگذارد.
از این منظر، ارزش چنین داستانهایی فقط در شباهت مضمون آنها با حکایتهای کهن نیست؛ اهمیت در این است که چگونه یک موقعیت روایی تازه میتواند همان پرسش قدیمی را به زبان دیگری مطرح کند. اگر ادبیات کهن در ذهن نویسنده امروز به تجربهای زنده تبدیل شود، میتواند به شکل داستانی مستقل، متناسب با جهان کودک و برخوردار از منطق و جذابیت روایی خود ظاهر شود. البته پیوند دادن هر داستان تازه با یک اثر کلاسیک، بهخودیخود نشانه موفقیت ادبی نیست. آنچه اهمیت دارد، کیفیت داستانگویی، تناسب روایت با مخاطب و توانایی اثر در ایجاد تجربهای معنادار برای خواننده است.
«بازی سکسک» از دریچه این خوانش، فرصتی برای توجه به امکان گفتوگوی میان ادبیات کهن و ادبیات کودک امروز فراهم میکند؛ گفتوگویی که در آن، میراث گذشته نه به صورت درسی آماده، بلکه در قالب تجربهای تازه پیش روی کودک قرار میگیرد.
در نهایت، شاید یکی از راههای مؤثر زنده نگهداشتن ادبیات کلاسیک همین باشد: اجازه دهیم اندیشههای آن از مرز متنهای اصلی عبور کنند و در داستانها، تصویرها و تجربههای نسلهای تازه ادامه یابند. در این صورت، کودک امروز برای ارتباط با میراث ادبی خود تنها به خواندن مستقیم آثار کلاسیک محدود نمیماند؛ میتواند ردپای اندیشههای آنها را در کتابی ببیند که به زبان خودش با او حرف میزند.
کتاب «بازی سکسک» یادآور این ظرفیت است؛ اینکه گاهی یک بازی ساده، یک فیل که به اشتباه بوته دیده میشود و چند حیوان که از زاویه دید خود به جهان نگاه میکنند، میتوانند راهی به سوی یکی از پرسشهای ماندگار ادبیات باز کنند: آیا آنچه میبینیم، تمام حقیقت است؟ پرسشی که از مثنوی مولانا تا داستانهای کودکانه امروز، همچنان میتواند ذهن خواننده را به حرکت وادارد.
انتهای پیام/