زاهدان روی بشکه باروت/ سوخت‌فروشی کنار جاده‌ها تا کی ادامه دارد؟

خبرگزاری تسنیم - عباس نورزائی، فعال سیاسی و اجتماعی | روابط عمومی سازمان آتش‌نشانی و خدمات ایمنی شهرداری زاهدان شب گذشته اعلام کرد، ساعتی پیش ، وقوع حریق در یک انبار سوخت غیرمجاز به سامانه 125 اعلام شد. این حادثه که در اثر دپوی مقادیر زیادی بشکه گازوئیل رخ داد، منجر به آتش گرفتن سه دستگاه اتوبوس و سه دستگاه خودروی سواری شد. این عملیات با حضور 30 آتش‌نشان و به‌کارگیری 6 دستگاه خودروی اطفای حریق انجام شد و با تلاش بی‌وقفه نیروهای عملیاتی، آتش‌سوزی به‌طور کامل مهار و از گسترش آن جلوگیری شد. 

آن زمان که مینی‌بوس دماغ‌دار مرحوم قلی‌خان را با هندل روشن می‌کردند و از زهک به زابل راه می‌افتاد و روزانه یک سرویس، مسافران زهک و روستاهای اطراف را جابه‌جا می‌کرد، یکی از چیزهایی که در پمپ بنزین زابل توجه مرا به خود جلب می‌کرد، چند تابلوی دست‌نویس بود که روی آنها هشدارهای ایمنی هنگام سوخت‌گیری نوشته شده بود. 

کنار همین پمپ‌بنزین که آن هم با تلمبه دستی کار می‌کرد، ردیفی از سطل‌های حلبی پر از ماسه قرار داشت. شاید این تصویر امروز بیش از آنکه یک خاطره باشد، یک نوستالژی به نظر برسد؛ اما در دل همین خاطره ساده، یک اصل قدیمی و بسیار مهم نهفته است: هرجا با مواد اشتعال‌زا سروکار دارید، رعایت اصول ایمنی یک ضرورت است، نه یک انتخاب؛ و ابزار کار نیز باید متناسب با خطر و استاندارد باشد. حالا از تونل زمان بیرون بیاییم و به شرایط امروز کشور و شهر زاهدان و به تبع آن، دیگر نقاط سیستان و بلوچستان نگاه کنیم. 

از هر طرف که به زاهدان نزدیک شوید، به‌ویژه در حوالی پلیس‌راه، با صحنه‌هایی مواجه می‌شوید که با ابتدایی‌ترین اصول ایمنی سازگار نیست: گالن‌های فراوانی کنار جاده قرار گرفته‌اند؛ عده‌ای بنزین می‌خرند و عده‌ای می‌فروشند. 

گاهی حتی فروشندگان تا وسط جاده می‌آیند و با اشاره دست، راننده خودرو را به توقف و خرید سوخت ترغیب می‌کنند؛ گویی حاشیه جاده به بازار آزاد عرضه مواد قابل اشتعال تبدیل شده است. 

در خیابان‌های منتهی به جایگاه‌های سوخت نیز کودکان، نوجوانان و افراد مختلف را می‌بینید که با شلنگ، سوخت جابه‌جا می‌کنند و در حاشیه خیابان‌ها مشغول خریدوفروش آن هستند. پشت این پدیده البته واقعیت‌های تلخ اقتصادی و اجتماعی نیز وجود دارد؛ نبود فرصت‌های شغلی پایدار، کمبود صنایع، خشکسالی‌های پی‌درپی، محدود شدن فعالیت‌های کشاورزی و اختلاف قابل توجه درآمد این فعالیت با بسیاری از مشاغل رسمی. 

در چنین شرایطی، خودروهای سنگین، اتوبوس‌ها، وانت‌ها و حتی خودروهای فرسوده و ناکارآمد نیز ممکن است به ابزاری برای حمل سوخت تبدیل شوند؛ خودروهایی که گاه نه برای حمل مسافر یا کالا، بلکه صرفاً برای «دوشیدن» سوخت مورد استفاده قرار می‌گیرند. اما سؤال اصلی اینجاست: فقر و بیکاری را می‌توان فهمید؛ آیا می‌توان خطر را نیز نادیده گرفت؟ 

به خیابان امیرالمومنین (ع) زاهدان که می‌روید، در محدوده‌ای که به «پلاستیک‌فروش‌ها» معروف است، تابلوهای متعددی را می‌بینید که بر آنها فروش «مشک» اعلام شده است. این واژه شاید برای بسیاری از شهروندان معنای خاصی نداشته باشد، اما در اینجا بخشی از ظروف و تجهیزات مورد استفاده برای جاسازی و حمل مایعات، از جمله سوخت، است. 

در یک طرف ماجرا، اداره‌کل استاندارد، مدیریت بحران، پدافند غیرعامل، اتحادیه‌های صنفی، دستگاه‌های نظارتی، بازرسی و مجموعه‌های انتظامی و امنیتی قرار دارند؛ دستگاه‌هایی که هرکدام وظایف قانونی و تخصصی مشخصی دارند و هر سال گزارش عملکرد، جدول، آمار و برنامه ارائه می‌کنند. 

آیا زاهدان بخشی از جغرافیای طبیعی و سیاسی جمهوری اسلامی ایران نیست؟ اگر هست، چرا باید در حوزه ایمنی، حمل‌ونقل و سوخت، بخشی از رفتارهای پرخطر در آن به‌گونه‌ای رها شود که گویی قوانین و استانداردهای عمومی کشور در این نقطه اعتبار کمتری دارند؟

باید پرسید: چه کسی مسئول است؟ چه کسی باید ببیند؟ چه کسی باید تذکر دهد؟ چه کسی باید برخورد کند؟ و از همه مهم‌تر: چه کسی باید پاسخگوی انسان‌هایی باشد که در نتیجه همین بی‌توجهی‌ها معلول، بی‌خانمان یا قربانی حادثه می‌شوند؟

انتهای پیام/