راز قدرت نهفته ایران در چیست؟

به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری تسنیم، ایران طی بیش از یک قرن گذشته همواره یکی از موضوعات مهم در مطالعات ژئوپلیتیک و روابط بین‌الملل بوده است؛ کشوری که اهمیت آن تنها به ساختار سیاسی مستقر محدود نمی‌شود و مجموعه‌ای از عوامل جغرافیایی، اقتصادی، انسانی، تاریخی و تمدنی، جایگاه آن را در معادلات منطقه‌ای و بین‌المللی شکل داده است. در این میان، یکی از پرسش‌های مهم آن است که آیا اهمیت ایران برای قدرت‌های بزرگ صرفاً ناشی از رفتار و ساختار سیاسی حکومت مستقر است یا اینکه ظرفیت بلندمدت جامعه ایران برای بازتولید قدرت ملی نیز در این محاسبات نقش دارد؟

حمزه علیپور، کارشناس مسائل بین‌الملل، در گفت‌وگو با خبرنگار تسنیم، با اشاره به این مسئله اظهار داشت: برای تحلیل جایگاه ایران در نظام بین‌الملل باید میان «حکومت»، «کشور» و «جامعه» تفکیک قائل شد. یک حکومت ممکن است تغییر کند، اما جغرافیا، جمعیت، منابع، تاریخ، فرهنگ و سرمایه انسانی یک کشور همچنان به‌عنوان مؤلفه‌های پایدارتر قدرت باقی می‌مانند.

وی افزود: به همین دلیل، تغییر حکومت الزاماً به معنای حذف ظرفیت‌های قدرت ملی نیست. اگر زیرساخت‌های انسانی، علمی، اقتصادی و اجتماعی یک کشور حفظ شود، جامعه همچنان می‌تواند ظرفیت بازتولید قدرت داشته باشد.

اهمیت ایران فقط به ساختار سیاسی آن مربوط نیست

علیپور با اشاره به موقعیت ژئوپلیتیکی ایران گفت: ایران در نقطه اتصال آسیای مرکزی، قفقاز، خلیج فارس، خاورمیانه و شبه‌قاره هند قرار گرفته و برخورداری از منابع انرژی و جمعیت قابل توجه نیز بر اهمیت آن افزوده است. مجموع این عوامل باعث شده ایران در محاسبات قدرت‌های بزرگ جایگاه ویژه‌ای داشته باشد.

این کارشناس مسائل بین‌الملل ادامه داد: اسناد تاریخی سیاست خارجی آمریکا نیز نشان می‌دهد که اهمیت ایران در محاسبات واشنگتن، سابقه‌ای فراتر از تحولات سیاسی مقطعی دارد. در اسناد مربوط به دهه 1950، موقعیت راهبردی ایران و منابع نفتی آن از جمله عواملی عنوان شده که اهمیت کشور را برای امنیت آمریکا و غرب افزایش می‌داده است. در اسناد سال 1955 نیز موقعیت ایران میان اتحاد شوروی و خلیج فارس و همچنین منابع نفتی کشور مورد توجه قرار گرفته است. در دهه 1970 نیز افزایش قدرت اقتصادی و نظامی ایران موجب شده بود تهران ظرفیت بیشتری برای ایفای نقش منطقه‌ای و بین‌المللی داشته باشد.

وی گفت: بنابراین، وقتی درباره اهمیت ایران صحبت می‌کنیم، نباید آن را صرفاً به نوع حکومت یا ساختار سیاسی یک دوره خاص تقلیل دهیم؛ زیرا بخشی از این اهمیت به مؤلفه‌هایی بازمی‌گردد که مستقل از دولت‌های مستقر هستند.

قدرت نهفته ایران چیست؟

علیپور در ادامه با تشریح مفهوم «قدرت نهفته» اظهار داشت: قدرت یک کشور را نمی‌توان صرفاً بر اساس توان نظامی فعلی آن اندازه‌گیری کرد. بخشی از قدرت کشورها در ظرفیت‌هایی قرار دارد که ممکن است در یک مقطع زمانی به‌صورت کامل بالفعل نشده باشند، اما قابلیت تبدیل شدن به قدرت واقعی را دارند.

این کارشناس مسائل بین‌الملل افزود: می‌توان به‌صورت مفهومی گفت که سرمایه انسانی، علم و فناوری، اقتصاد، منابع، جغرافیا و نهادهای کارآمد در کنار یکدیگر قدرت ملی را شکل می‌دهند. در این میان، سرمایه انسانی نقش محوری دارد؛ زیرا این انسان متخصص است که منابع طبیعی را به فناوری، فناوری را به تولید و تولید را به قدرت اقتصادی و سیاسی تبدیل می‌کند.

وی خاطرنشان کرد: بنابراین اگر بخواهیم قدرت ایران را در یک افق بلندمدت بررسی کنیم، نباید تنها به منابع نفت و گاز، توان نظامی یا موقعیت جغرافیایی توجه کنیم؛ بلکه باید ببینیم جامعه ایران تا چه اندازه قادر است دانش تولید کند، نیروی متخصص تربیت کند، فناوری ایجاد کند و این ظرفیت‌ها را به قدرت اقتصادی و ملی تبدیل کند.

سرمایه انسانی؛ حلقه اتصال جامعه و قدرت ملی

علیپور با اشاره به نقش نخبگان در بازتولید قدرت ملی گفت: کشوری که توانایی تولید مستمر دانشمند، مهندس، پزشک، مدیر، کارآفرین، دیپلمات و متخصص نظامی را داشته باشد، از ظرفیت بالاتری برای بازتولید قدرت برخوردار است.

کارشناس مسائل بین‌الملل اضافه کرد: از این منظر، دانشگاه صرفاً محلی برای آموزش نیست؛ بلکه بخشی از زیرساخت قدرت ملی محسوب می‌شود. اگر یک کشور بتواند نظام آموزش عالی، پژوهش، فناوری و اقتصاد خود را به یکدیگر متصل کند، ظرفیت بیشتری برای تبدیل سرمایه انسانی به قدرت خواهد داشت.مسئله نخبگان را نباید صرفاً یک موضوع آموزشی یا اجتماعی دید. حفظ و تقویت سرمایه انسانی با تولید دانش، توسعه اقتصادی، قدرت فناوری و در نهایت استقلال راهبردی کشور ارتباط دارد.

مهاجرت نخبگان؛ هم فرصت و هم چالش

وی درباره مهاجرت نیروی متخصص نیز گفت: مهاجرت نخبگان پدیده‌ای پیچیده است و نمی‌توان آن را صرفاً به‌عنوان یک زیان یا صرفاً یک فرصت ارزیابی کرد.

علیپور توضیح داد: از یک سو، مهاجرت متخصصان می‌تواند به انتقال دانش، ایجاد ارتباطات علمی و شکل‌گیری شبکه‌های بین‌المللی کمک کند؛ اما از سوی دیگر، اگر خروج نیروی متخصص در مقیاس گسترده رخ دهد و امکان جایگزینی و بازتولید سرمایه انسانی در داخل وجود نداشته باشد، می‌تواند ذخیره سرمایه انسانی کشور مبدأ را کاهش دهد.

کارشناس مسائل سیاسی افزود: بنابراین، مسئله اصلی فقط جلوگیری از مهاجرت نیست؛ بلکه ایجاد شرایطی است که کشور بتواند سرمایه انسانی خود را حفظ کند و حتی از ارتباط نخبگان خارج از کشور با شبکه علمی و اقتصادی داخل نیز بهره بگیرد. حفظ نخبگان صرفاً یک سیاست آموزشی نیست، بلکه بخشی از سیاست قدرت ملی محسوب می‌شود.

چرا قدرت‌های بزرگ به افزایش ظرفیت ایران توجه می‌کنند؟

وی با اشاره به رابطه میان قدرت ملی و موازنه منطقه‌ای گفت: کشوری که بتواند اقتصاد بزرگ‌تر، فناوری پیشرفته، نیروی انسانی متخصص، قدرت دفاعی و سیاست خارجی مستقل داشته باشد، طبیعتاً فضای بیشتری برای تصمیم‌گیری مستقل خواهد داشت. افزایش قدرت یک کشور لزوماً به معنای تهدید یا دشمنی با دیگر کشورها نیست؛ اما می‌تواند بر توزیع قدرت و دامنه نفوذ سایر بازیگران اثر بگذارد.

علیپور خاطرنشان کرد: بنابراین شاید استفاده از واژه «خطر» برای توصیف افزایش قدرت یک کشور دقیق نباشد. تعبیر دقیق‌تر این است که افزایش ظرفیت یک کشور می‌تواند به یک «چالش بالقوه برای توزیع موجود قدرت و نفوذ» تبدیل شود.

این کارشناس مسائل بین‌الملل افزود: برای مثال، ایرانِ برخوردار از اقتصاد قدرتمند، فناوری پیشرفته، نیروی انسانی متخصص، توان دفاعی و سیاست خارجی مستقل، طبیعتاً امکان بیشتری برای تعیین مستقل منافع خود خواهد داشت و این مسئله می‌تواند محاسبات سایر بازیگران منطقه‌ای و بین‌المللی را تحت تأثیر قرار دهد.

آیا قدرت‌های خارجی به دنبال جلوگیری از نخبه‌پروری ایران هستند؟

وی در پاسخ به این سوال که آیا می‌توان از سیاست قدرت‌های خارجی برای جلوگیری از رشد علمی و نخبه‌پروری در ایران سخن گفت؟، اظهار داشت: برای چنین ادعایی باید میان تحلیل راهبردی و ادعای مستند تفاوت قائل شد. اسناد تاریخی آمریکا به‌خوبی اهمیت ژئوپلیتیکی، اقتصادی و امنیتی ایران را برای این کشور نشان می‌دهند، اما صرف وجود این اسناد نمی‌توان نتیجه گرفت که آمریکا یا اسرائیل دارای یک سیاست مشخص و هماهنگ برای جلوگیری از نخبه‌پروری ایران بوده‌اند.

علیپور تأکید کرد: برای اثبات چنین ادعایی، باید اسناد اولیه و شواهد مستقل بیشتری بررسی شود. بنابراین این موضوع در حال حاضر باید در سطح یک فرضیه پژوهشی مطرح شود، نه یک واقعیت قطعی. آنچه می‌توان با اطمینان بیشتری گفت این است که هرگونه افزایش ظرفیت مستقل ایران در حوزه سرمایه انسانی، علم، فناوری، اقتصاد و استفاده از موقعیت ژئوپلیتیکی، می‌تواند بر موازنه قدرت و دامنه نفوذ سایر بازیگران اثرگذار باشد.

منافع ملی قدرت‌های بزرگ را باید در رفتار آنها جست‌وجو کرد

کارشناس مسائل بین‌الملل با اشاره به ضرورت پرهیز از نگاه ساده‌انگارانه به سیاست خارجی قدرت‌های بزرگ گفت: در تحلیل روابط بین‌الملل بهتر است به جای استفاده از مفاهیمی مانند «دلسوزی» یا «عدم دلسوزی» دولت‌ها، از مفهوم منافع ملی استفاده کنیم. یک دولت ممکن است هم‌زمان از حقوق بشر حمایت کند، از توسعه اقتصادی سخن بگوید، با جامعه مدنی ارتباط داشته باشد و در عین حال منافع امنیتی، اقتصادی و سیاسی خودش را نیز دنبال کند. این موارد الزاماً با یکدیگر متناقض نیستند.

وی ادامه داد: بنابراین برای تحلیل رفتار قدرت‌های بزرگ نسبت به ایران، نباید فقط به ادبیات اعلامی آنها توجه کرد؛ بلکه باید رفتار واقعی و منافع مادی، امنیتی و ژئوپلیتیکی آنها نیز مورد بررسی قرار گیرد. در مورد ایران نیز اسناد تاریخی نشان می‌دهد که موضوعاتی مانند انرژی، امنیت منطقه‌ای، بازار، فناوری، دسترسی‌های راهبردی و همکاری‌های سیاسی و اطلاعاتی در محاسبات آمریکا حضور داشته‌اند.

جامعه پویا می‌تواند تولیدکننده قدرت باشد

علیپور اظهار داشت: جامعه‌ای که بتواند به‌صورت مستمر نسل‌های جدیدی از نخبگان علمی، فناوری، اقتصادی و مدیریتی تولید کند، صرفاً مصرف‌کننده قدرت نیست؛ بلکه خود تولیدکننده قدرت است. این مسئله درباره ایران اهمیت بیشتری پیدا می‌کند؛ زیرا ظرفیت‌های انسانی و علمی کشور در کنار موقعیت جغرافیایی، منابع و سابقه تاریخی، می‌توانند مجموعه‌ای از مؤلفه‌های قدرت ملی را شکل دهند.

این کارشناس مسائل بین‌الملل اضافه کرد: اگر دانشگاه‌ها، نیروی متخصص، اقتصاد، زیرساخت علمی، فرهنگ، هویت ملی و شبکه‌های حرفه‌ای کشور حفظ و تقویت شوند، ظرفیت بازتولید قدرت نیز می‌تواند ادامه پیدا کند. به همین دلیل، قدرت واقعی ایران را نباید فقط در قدرت بالفعل امروز جست‌وجو کرد؛ بخشی از آن در توان جامعه برای بازسازی و بازتولید قدرت در نسل‌های آینده قرار دارد.

از سرمایه انسانی تا استقلال راهبردی

وی با تشریح رابطه میان مؤلفه‌های مختلف قدرت ملی گفت: می‌توان یک زنجیره مشخص را در نظر گرفت؛ سرمایه انسانی به تولید دانش و فناوری منجر می‌شود، دانش و فناوری می‌تواند توسعه اقتصادی و صنعتی را تقویت کند، توسعه اقتصادی قدرت ملی را افزایش می‌دهد و افزایش قدرت ملی نیز می‌تواند زمینه استقلال راهبردی بیشتر را فراهم کند. در نهایت، افزایش استقلال راهبردی می‌تواند بر موازنه منطقه‌ای اثر بگذارد و همین مسئله موجب می‌شود جایگاه ایران در محاسبات قدرت‌های بزرگ اهمیت بیشتری پیدا کند. در این مدل، نخبگان حلقه واسط میان جامعه و قدرت ملی هستند؛ زیرا ظرفیت انسانی است که می‌تواند منابع و امکانات یک کشور را به توان واقعی اقتصادی، علمی، فناوری و سیاسی تبدیل کند.

پنج مؤلفه مهم درباره قدرت ایران

علیپور با جمع‌بندی بحث گفت: نخست اینکه اهمیت ایران برای قدرت‌های بزرگ ریشه‌هایی فراتر از حکومت‌های مشخص دارد و به موقعیت جغرافیایی، انرژی، امنیت منطقه‌ای و ظرفیت‌های قدرت ایران مربوط است. دوم اینکه قدرت بالقوه ایران فقط در منابع طبیعی خلاصه نمی‌شود و سرمایه انسانی می‌تواند یکی از مهم‌ترین منابع بازتولید قدرت باشد.

این کارشناس مسائل بین‌الملل ادامه داد: سوم اینکه تغییر حکومت الزاماً ظرفیت قدرت ملی یک کشور را از بین نمی‌برد؛ چهارم اینکه منافع قدرت‌های بزرگ ممکن است در برخی موارد با منافع کشورهای دیگر همسو و در مواردی متعارض باشد و پنجم اینکه جامعه‌ای که بتواند به شکل مستمر نخبگان علمی، فناوری، اقتصادی و مدیریتی تولید کند، ظرفیت بیشتری برای استقلال راهبردی خواهد داشت.

مهم‌ترین سرمایه راهبردی ایران چیست؟

وی اظهار داشت: ایران را نمی‌توان صرفاً با حکومت مستقر آن تعریف کرد. کشور مجموعه‌ای از مؤلفه‌های پایدار قدرت شامل جغرافیا، جمعیت، منابع، تاریخ، فرهنگ، سرمایه انسانی و ظرفیت علمی دارد. تجربه تاریخی نشان می‌دهد قدرت‌های بزرگ ایران را به دلیل مجموعه‌ای از همین عوامل دارای اهمیت راهبردی دانسته‌اند. بنابراین اگر جامعه ایران بتواند سرمایه انسانی خود را حفظ کند و آن را به علم، فناوری، اقتصاد و قدرت ملی تبدیل کند، ظرفیت کشور برای تصمیم‌گیری مستقل نیز افزایش خواهد یافت.

این کارشناس مسائل بین‌الملل گفت: در چنین شرایطی، ایران لزوماً دشمن قدرت‌های بزرگ نخواهد بود، اما می‌تواند ظرفیت بیشتری برای تعیین مستقل منافع خود داشته باشد و وابستگی آن به تصمیم دیگران کاهش پیدا کند. شاید مهم‌ترین سرمایه راهبردی ایران نه نفت، نه گاز و نه حتی تجهیزات نظامی، بلکه انسان ایرانی و توانایی جامعه برای تولید دانش و بازتولید نخبگان در نسل‌های متوالی باشد.

علیپور در پایان گفت: مسئله بنیادین ایران در برابر قدرت‌های بزرگ صرفاً «تغییر یا عدم تغییر یک حکومت» نیست؛ بلکه مسئله اصلی، توانایی جامعه ایران برای حفظ و تبدیل ظرفیت تمدنی و انسانی خود به قدرت ملی پایدار است.

انتهای پیام/