«آب بندی» سریال‌های نمایش خانگی؛ معادله برد- باخت برای پلتفرم و مخاطب

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، نمایش‌خانگی در سال‌های اخیر از نظر تعداد تولید و تنوع سریال‌ها رشد کرده، اما در کنار این رشد، یک سؤال جدّی‌تر هم شکل گرفته است؛ آیا همه سریال‌ها به تعداد قسمت‌هایی که برایشان ساخته می‌شود، قصه دارند؟ مخاطب گاهی با سریالی روبه‌رو می‌شود که قسمت به قسمت پیش می‌رود، اما در پایان هر قسمت نه گره تازه‌ای باز می‌شود، نه اطلاعات مهمی به دست می‌آید و نه اتفاقی رخ می‌دهد که انتظار برای قسمت بعد را توجیه کند.

نتیجه، به جای «تعلیق»، چیزی شبیه فرسودگی است؛ مخاطبی که ابتدا برای فهمیدن ادامه ماجرا پای سریال نشسته، کم‌کم از خودش می‌پرسد؛ بالأخره قرار است چه اتفاقی بیفتد؟ این همان نقطه‌ای است که باید میان «سریال‌سازی» و «قسمت‌سازی» تفاوت گذاشت.

هر قسمت باید دلیلی برای ادامه داشته باشد

طولانی‌بودن یک سریال به‌خودی‌خود ایراد نیست. قصه‌هایی وجود دارند که به چندین قسمت نیاز دارند و حتی روایت‌های چندفصلی نیز می‌توانند مخاطب را سال‌ها همراه کنند. مسئله از جایی آغاز می‌شود که تعداد قسمت‌ها از ظرفیت واقعی داستان جلو می‌زند. در چنین شرایطی، ممکن است یک صحنه را بتوان کوتاه کرد، گفت‌وگویی را حذف کرد، یک خرده‌روایت را کنار گذاشت یا حتی دو قسمت را در یک قسمت جمع کرد، بدون آنکه ستون اصلی داستان آسیب ببیند.

اینجا «هنر حذف کردن» به یکی از مهم‌ترین مهارت‌های سریال‌سازی تبدیل می‌شود؛ مهارتی که اتفاقاً گاهی دشوارتر از اضافه‌کردن است. مخاطب نمایش‌خانگی برای هر قسمت وقت می‌گذارد و بابت دسترسی به این آثار هزینه اشتراک می‌دهد. بنابراین مسئله فقط کیفیت تصویر، بازی بازیگران یا حتی جذابیت اولیه قصه نیست؛ زمان مخاطب هم بخشی از سرمایه‌ای است که باید برای آن احترام قائل شد.

از «دل» تا نمونه‌های تازه‌تر

بحث کش‌دادن روایت البته موضوع تازه‌ای در نمایش‌خانگی نیست. «دل» به کارگردانی منوچهر هادی یکی از نمونه‌هایی بود که طولانی‌شدن روایت و افت ریتم آن، واکنش‌هایی را میان مخاطبان به دنبال داشت. فارغ از میزان درستی یا اغراق‌آمیز بودن این واکنش‌ها، یک نکته روشن بود: حتی سریالی که مخاطب دارد، اگر بیش از ظرفیت قصه‌اش ادامه پیدا کند، می‌تواند خستگی ایجاد کند.

در سال‌های بعد هم نمونه‌هایی دیده شده که مسئله ریتم در آنها محل بحث مخاطبان بوده است. این اتفاق نشان می‌دهد مسئله را نمی‌توان به یک عنوان یا یک پلتفرم محدود کرد. موضوع، یک چالش عمومی‌تر در مدل سریال‌سازی نمایش‌خانگی است.

«بدنام» را نیز می‌توان در همین چارچوب مورد بحث قرار داد؛ نه به‌عنوان تنها نمونه، بلکه به‌عنوان بهانه‌ای برای طرح این پرسش که آیا همه آنچه در قالب قسمت‌های متعدد عرضه می‌شود، ضرورت روایی دارد؟ ممکن است یک سریال 10 قسمت باشد، دیگری 20 قسمت و اثری دیگر حتی بیشتر. عدد به‌تنهایی تعیین‌کننده نیست. مسئله این است که هر قسمت چه چیزی به قصه اضافه می‌کند.

اگر پایان قسمت مخاطب را به این نقطه برساند که «باید بدانم بعد چه می‌شود»، تعلیق شکل گرفته است. اما اگر واکنش او این باشد که «بالاخره کی قرار است اتفاقی بیفتد؟»، آن‌وقت باید درباره ریتم و ضرورت قسمت‌ها دوباره فکر کرد.

 

پلتفرم فقط محل انتشار نیست

در این میان، نقش پلتفرم هم قابل چشم‌پوشی نیست. اگر پلتفرم صرفاً محلی برای انتشار محصول نهایی باشد، بخش مهمی از مسئولیت مدیریتی خود را کنار گذاشته است. پلتفرم در بسیاری از پروژه‌ها درباره زمان‌بندی انتشار، تعداد قسمت‌ها و نحوه عرضه اثر نقش دارد و همین مسئله، مسئولیت آن را در قبال مخاطب بیشتر می‌کند.

علی سرتیپی، رئیس هیات مدیره انجمن وی‌اودی ها، در گفت‌وگویی با خبرنگار تسنیم درباره همین موضوع تأکید کرده که در فرآیند بررسی فیلمنامه و تولید، تلاش می‌شود ریتم اثر حفظ شود و حتی در مواردی دو قسمت در یک قسمت ادغام شده است تا اثر برای مخاطب خسته‌کننده نشود.

او با اشاره به اینکه مخاطب برای ما مهم است، درباره مدیریت تعداد قسمت‌ها گفته است که این موضوع به نوع نگاه پلتفرم و میزان اختیاری که به تهیه‌کننده و کارگردان داده می‌شود، بازمی‌گردد.

این اظهارات البته به معنای حل‌شدن مسئله نیست؛ اتفاقاً نشان می‌دهد خود پلتفرم‌ها نیز با مسئله‌ای مواجه‌اند که نمی‌توان آن را صرفاً به فیلمنامه‌نویس یا کارگردان نسبت داد. اگر یک اثر در مرحله تولید بیش از ظرفیتش کش پیدا می‌کند، جایی در زنجیره تولید و انتشار باید بتواند جلوی این اتفاق را بگیرد.

«آب‌بندی»؛ جایی که مخاطب تاوان می‌دهد

اصطلاح «آب‌بندی» شاید در ظاهر یک تعبیر عامیانه باشد، اما پشت آن یک مسئله جدی اقتصادی و حرفه‌ای قرار دارد: آیا تعداد قسمت‌ها تابع قصه است یا قصه باید خودش را با تعداد قسمت‌های از پیش تعیین‌شده تطبیق دهد؟ اگر پاسخ دومی باشد، طبیعی است که مخاطب در نهایت هزینه آن را پرداخت کند؛ نه فقط با پول اشتراک، بلکه با زمانی که برای تماشای یک روایت کش‌دار صرف می‌کند.

از همین منظر، حتی اگر یک سریال از نظر تولید، بازیگری یا طراحی صحنه کیفیت قابل‌قبولی داشته باشد، نمی‌توان مسئله ریتم را نادیده گرفت. سریال موفق فقط مجموعه‌ای از سکانس‌های خوب نیست؛ مجموعه‌ای از سکانس‌های ضروری است.

گاهی یک تدوینگر با حذف چند دقیقه می‌تواند ضرباهنگ یک قسمت را نجات دهد و گاهی حذف یک قسمت کامل، به روایت کمک بیشتری می‌کند. این همان جایی است که «کمتر» می‌تواند به معنای «بهتر» باشد.

روایت «یل» و تجربه «پوست شیر»

سرتیپی در ادامه درباره سریال «یل» نیز توضیح داده و آن را اثری در همان حال‌وهوای «پوست شیر» توصیف کرده است؛ مجموعه‌ای که به گفته او از ابتدا با تعداد قسمت مشخص و با توجه به همراهی مخاطب طراحی شده تا روایت بیش از اندازه ادامه پیدا نکند.

او تأکید کرد که هدف این است مخاطب سریال را دنبال کند، از آن خسته نشود و وقتی داستان به پایان می‌رسد، احساس کند برای تماشای آن اثر زمان و هزینه بیهوده صرف نکرده است.

«یل» البته در این مرحله بیش از آنکه نیازمند مقایسه تبلیغاتی با «پوست شیر» باشد، می‌تواند یک نمونه برای بررسی همین مدل باشد: اینکه آیا سازندگان می‌توانند قصه‌ای را در محدوده‌ای مشخص روایت کنند و به نقطه پایان برسانند، بدون آنکه برای حفظ مخاطب، داستان را بی‌دلیل ادامه دهند؟

تجربه «پوست شیر» نیز نشان داد که یک سریال می‌تواند با ایجاد انتظار برای قسمت بعد، مخاطب را همراه کند؛ اما اصل مهم‌تر، حفظ این انتظار با خود قصه است، نه صرفاً با پایان‌های مصنوعی یا اتفاقات ناگهانی.

مسئله فقط پلتفرم نیست؛ یک زنجیره است

البته نمی‌توان همه مسئولیت را روی دوش پلتفرم گذاشت. تهیه‌کننده، کارگردان، نویسنده، تدوینگر و پلتفرم همگی در شکل‌گیری محصول نهایی نقش دارند. اگر فیلمنامه از ابتدا ظرفیت محدودی داشته باشد، هیچ مدل انتشار نمی‌تواند به‌تنهایی آن را به یک سریال پرکشش تبدیل کند.

از طرف دیگر، اگر یک پلتفرم اختیار و امکان اصلاح اثر را دارد، باید از این اختیار برای حفظ کیفیت استفاده کند؛ همان‌طور که خود سرتیپی نیز به اصلاح و حتی تغییر تعداد قسمت‌ها در برخی پروژه‌ها اشاره کرد. در نهایت، نمایش‌خانگی برای ادامه مسیر خود به یک توافق نانوشته با مخاطب نیاز دارد: اینکه زمان او جدّی گرفته شود.

مخاطب امروز دیگر صرفاً برای دیدن قسمت بعدی یک سریال منتظر نمی‌ماند؛ گزینه‌های زیادی پیش رویش است. اگر احساس کند یک اثر قصه‌اش را بیش از اندازه کش داده، خیلی راحت می‌تواند آن را کنار بگذارد و سراغ سریال دیگری برود. بنابراین شاید سؤال اصلی نمایش‌خانگی دیگر این نباشد که «این سریال چند قسمت است؟» بلکه باید پرسید: این قصه واقعاً چند قسمت می‌ارزد؟

اگر جواب این سؤال پیش از تولید و در طول تدوین و آماده‌سازی جدی گرفته شود، هم سازنده سود می‌برد، هم پلتفرم و مهم‌تر از همه، مخاطبی که قرار است برای تماشای یک قصه، پول و زمانش را خرج کند.

نمایش‌خانگی بیش از «قسمت بیشتر»، به «قسمت ضروری‌تر» نیاز دارد؛ چون مخاطب ممکن است یک بار با یک سریال طولانی همراه شود، اما اگر احساس کند زمانش قربانی آب‌بندی شده، اعتمادش به کل این مدل سرگرمی آسیب می‌بیند.

انتهای پیام/