استانداردهای هالیوودی بلای جان ازدواج/ تغییر ذائقه جوانان در همسریابی

به گزارش خبرنگار اجتماعی خبرگزاری تسنیم، درست از لحظه‌ای که چشمان‌مان را از خواب باز می‌کنیم تا شب که بخواهیم دوباره چشمان‌مان را ببندیم درگیر طوفانی از تبلیغات و پیامهای مستقیم و غیرمستقیمی هستیم که توسط صنعت زیبایی استانداردهای هالیوددی زیبایی را در گوشمان تکرار می‌کنند و پیش چشمان‌مان به نمایش در می‌آورند، همین ماجرا هم موجب شده است گردش مالی بازار لوازم آرایشی کشور نجومی شود و کنار آن بخش قابل‌توجهی از عمل‌های جراحی در کشور و حتی تختهای بیمارستانی به جراحی و اعمال زیبایی اختصاص یابد! فضا به‌گونه‌ای پیش رفته است که نه‌فقط میان بازیگران و چهره‌ها بلکه بین مردم عادی هم کمتر می‌توان چهره‌های دست‌نخورده و بکر پیدا کرد.

این استانداردهای زیبایی دیکته‌شده از سوی رسانه‌ها و فضای مجازی توانسته است به‌روی ذائقه جوانان برای ازدواج هم تأثیر بگذارد و دختران و پسران جوان کنار همه دردسرهای پیدا کردن نیمه گمشده به‌دنبال کسی هستند که ظاهرش به بازیگران هالیوودی نزدیک باشد، اما سهم صنعت زیبایی در تغییر ذائقه اجتماعی برای ازدواج چقدر بوده و این صنعت چه‌بلایی بر سر جامعه ما آورده است؟
دکتر فاطمه بدرزاده روان‌شناس و استاد دانشگاه در گفت‌وگویی تفصیلی با خبرگزاری تسنیم به بررسی این ماجرا پرداخته است که بخش اول این گفت‌وگو پیشِ‌روی شماست.

طی سالهای اخیر با سونامی جراحی‌ها و اقدامات زیبایی در جامعه مواجهیم که به‌نظر می‎رسد بخشی از این گرایش افراطی به خدمات زیبایی ناشی از تغییرات ذائقه جامعه و تغییر نگاه به مفهوم زیبایی باشد، در چنین فضایی وقتی پای صحبت نسل جوان می‌نشینیم متوجه می‌شویم که معیارهای آنها برای ازدواج و تشکیل زندگی هم حول‌وحوش زیبایی و تناسب اندام و مواردی این‌چنینی می‌چرخد و صرفاً روی ظاهر تمرکز دارند، نقش صنعت زیبایی را در تغییر ذائقه جامعه چگونه ارزیابی می‌کنید؟

به‌نظر من صنعت زیبایی را نمی‌توان تنها عامل تغییر معیارهای زیبایی در جامعه دانست؛ بلکه این صنعت کنار شبکه‌های اجتماعی، رسانه‌ها، تبلیغات و تغییر سبک زندگی، در شکل‌گیری و تقویت این معیارها نقش دارد.

اگر بخواهیم از منظر روان‌شناسی اجتماعی به این موضوع نگاه کنیم، تغییر معیارهای زیبایی را نمی‌توان صرفاً نتیجه انتخاب‌های فردی دانست؛ زیرا سلیقه و ترجیحات ما تا حد زیادی در بستر اجتماعی شکل می‌گیرند، انسان موجودی اجتماعی است و بخش مهمی از آنچه «زیبا»، «مطلوب» یا حتی «موفق» تلقی می‌کند، از طریق مشاهده دیگران، رسانه‌ها و بازخورد اجتماعی می‌آموزد.

یکی از مفاهیم مهم در این زمینه، «یادگیری مشاهده‌ای» است. وقتی یک الگوی ظاهری بارها و بارها در رسانه‌ها، شبکه‌های اجتماعی، تبلیغات و حتی محتوای روزمره تکرار می‌شود، به‌تدریج برای مخاطب آشنا و سپس هنجاری می‌شود، یعنی فرد ممکن است ابتدا فقط با یک سبک خاص از چهره یا اندام مواجه شود، اما بر اثر تکرار، احساس کند این همان چیزی است که جامعه آن را زیبا و مطلوب می‌داند.

در اینجا مسئله «مقایسه اجتماعی» نیز اهمیت پیدا می‌کند. افراد به‌صورت طبیعی خودشان را با دیگران مقایسه می‌کنند، اما شبکه‌های اجتماعی این فرایند را تشدید کرده‌اند؛ زیرا فرد دائماً با تصاویر انتخاب‌شده، ویرایش‌شده و گاهی غیرواقعی از دیگران مواجه است، در نتیجه ممکن است فاصله میان «خود واقعی» و «خود ایده‌آل» بیشتر احساس شود و فرد تصور کند برای پذیرفته شدن باید ظاهر خود را تغییر دهد،

از طرف دیگر، صنعت زیبایی فقط یک محصول را معرفی نمی‌کند؛ بلکه در بسیاری از موارد، یک «معنا» را نیز به آن محصول پیوند می‌دهد، برای مثال، پیام ضمنی یک تبلیغ ممکن است این باشد که تغییر ظاهر می‌تواند اعتمادبه‌نفس، محبوبیت، موفقیت اجتماعی یا حتی شانس پیدا کردن یک رابطه بهتر را افزایش دهد، اینجا وارد حوزه «متقاعدسازی» می‌شوید.

متقاعدسازی زمانی قدرتمندتر می‌شود که پیام صرفاً بر ویژگی‌های محصول متمرکز نباشد، بلکه به نیازها و هیجان‌های عمیق انسان متصل شود؛ نیاز به تعلق، پذیرفته شدن، دیده شدن، جذاب بودن و مورد تأیید قرار گرفتن، بنابراین وقتی به فرد گفته می‌شود؛ «اگر این تغییر را انجام بدهی، زیباتر می‌شوی»، پیام می‌تواند در سطح عمیق‌تر این معنا را منتقل کند؛ «اگر زیباتر باشی، ارزشمندتر و پذیرفته‌شده‌تری.»

نقش چهره‌ها و اینفلوئنسرها را در تسرّی معیارهای خاص زیبایی چگونه ارزیابی می‌کنید؟

نکته مهم دیگر، نقش «الگوهای اجتماعی» و پدیده همرنگی در شکل‌گیری انتخاب‌های زیبایی است. انسان‌ها در بسیاری از موقعیت‌ها، به‌ویژه زمانی که درباره یک انتخاب مطمئن نیستند، رفتار و انتخاب دیگران را به‌عنوان نوعی معیار برای تصمیم‌گیری در نظر می‌گیرند. وقتی افراد مشهور، اینفلوئنسرها یا حتی افراد گروه همسالان، اقدام زیبایی خاصی انجام می‌دهند و در ادامه با بازخوردهای مثبت اجتماعی مواجه می‌شوند، به‌تدریج این رفتار از یک انتخاب فردی به یک الگوی اجتماعی تبدیل می‌شود،

در این شرایط، فرد ممکن است نه صرفاً بر اساس نیاز یا ترجیح شخصی، بلکه برای هماهنگ شدن با گروه و احساس تعلق به آن، به‌سمت همان انتخاب سوق پیدا کند، این فرایند را می‌توان در چارچوب همرنگی اجتماعی تحلیل کرد؛ یعنی تغییر نگرش یا رفتار فرد در جهت نزدیک شدن به رفتار غالب گروه، به‌بیان ساده، وقتی فرد می‌بیند «همه این کار را انجام می‌دهند»، ممکن است انجام‌ندادن آن را نوعی متفاوت بودن یا حتی عقب ماندن از دیگران تلقی کند،

این فرایند حتی می‌تواند به انتخاب همسر نیز منتقل شود.

چگونه؟

 اگر در یک جامعه، جذابیت ظاهری به‌طور مداوم با موفقیت، محبوبیت و مطلوبیت اجتماعی پیوند بخورد، طبیعی است که بخشی از جوانان نیز هنگام انتخاب شریک عاطفی، وزن بیشتری به ظاهر بدهند، مشکل از جایی آغاز می‌شود که «کشش ظاهری» با «صلاحیت برای زندگی مشترک» اشتباه گرفته شود.

از منظر روان‌شناسی اجتماعی، باید به این نکته توجه کنیم که بسیاری از ترجیحات ما کاملاً فردی و مستقل نیستند؛ بخشی از آنها اجتماعی‌شده‌اند، به همین دلیل، اگر دائماً یک نوع چهره، بدن یا سبک زندگی را به‌عنوان مطلوب‌ترین الگو معرفی کنیم، به‌تدریج همان الگو می‌تواند به یک هنجار اجتماعی تبدیل شود،

البته این به‌معنای آن نیست که هر فردی که جراحی زیبایی انجام می‌دهد تحت‌تأثیر فشار اجتماعی قرار گرفته است، انتخاب افراد می‌تواند دلایل مختلفی داشته باشد و نباید درباره انگیزه آنها قضاوت کلی کرد. بحث اصلی، سازوکار اجتماعی شکل‌گیری ترجیحات و افزایش فشار برای شبیه‌شدن به الگوهای خاص است.

در چنین شرایطی چگونه می‌توان به یک نگاه متوازن و منطقی رسید که هم پسند ظاهری در آن لحاظ شده باشد و هم صرف تمرکز انتخاب روی ظاهر نباشد و موارد معقول‌تر را هم در نظر گرفت؟

به‌نظر من، راهکار اصلی در این شرایط «حذف زیبایی» نیست، بلکه افزایش سواد رسانه‌ای و تقویت تفکر انتقادی است، فرد باید بتواند از خودش بپرسد؛ «آیا واقعاً این ویژگی را زیبا می‌دانم یا آن‌قدر آن را دیده‌ام که به‌نظرم زیبا آمده است؟ آیا این انتخاب از نیاز واقعی من می‌آید یا از ترس قضاوت دیگران؟ و آیا تصویری که از زیبایی می‌بینم، واقعاً بازتاب واقعیت است یا محصول انتخاب، فیلتر، تبلیغات و الگوسازی؟

در نهایت، وقتی صنعت زیبایی، رسانه و شبکه‌های اجتماعی به‌صورت مداوم یک تعریف محدود از زیبایی را بازتولید می‌کنند، مسئله فقط تغییر ظاهر افراد نیست؛ بلکه ممکن است به‌تدریج «ذائقه اجتماعی» را نیز تغییر دهند، بنابراین لازم است کنار حق انتخاب فردی، درباره سازوکارهای اجتماعیِ شکل‌گیری این انتخاب‌ها نیز آگاهی ایجاد کنیم،

درمجموع باید بگوییم که انتخاب همسر هیچ‌گاه یک انتخاب کاملاً فردی و جدا از زمینه اجتماعی و خانوادگی نیست. ما با مجموعه‌ای از الگوها، باورها، انتظارات و ارزش‌هایی وارد فرایند انتخاب همسر می‌شویم که بخشی از آنها را از خانواده و بخشی دیگر را از جامعه، رسانه‌ها و گروه همسالان آموخته‌ایم.

با عنایت به روان‌شناسی اجتماعی چه‌مؤلفه‌هایی کیفیت یک ازدواج را تعیین می‌کند و برای یک ازدواج عقلانی باید چه‌معیارهایی را در نظر گرفت؟

در خانواده‌درمانی یک مفهوم بسیار مهم داریم و آن «الگوهای رابطه‌ای» است، فرد فقط یک همسر را انتخاب نمی‌کند؛ او در واقع وارد یک نظام خانوادگی جدید می‌شود، بنابراین برای پیش‌بینی کیفیت یک ازدواج، تنها توجه به ظاهر، تحصیلات، شغل یا حتی علاقه اولیه کافی نیست، باید دید فرد چگونه ارتباط برقرار می‌کند، چگونه خشم خود را مدیریت می‌کند، چگونه با اختلاف نظر مواجه می‌شود، چه‌تصوری از نقش زن و مرد دارد، مرزهایش با خانواده اصلی چگونه است و در زمان تعارض، به گفت‌وگو نزدیک می‌شود یا از رابطه فاصله می‌گیرد.

نکته مهم این است که بسیاری از انتظاراتی که افراد از همسر آینده دارند، ریشه در خانواده‌ای دارد که در آن بزرگ شده‌اند. فرد ممکن است آگاهانه بگوید؛ «من همسری کاملاً متفاوت از پدر یا مادر خودم می‌خواهم»، اما در عمل گاهی همان الگوهای آشنا را دوباره انتخاب کند، بنابراین انتخاب همسر تا حدی تحت‌تأثیر تجربه‌های اولیه فرد از عشق، امنیت، قدرت، صمیمیت و تعارض در خانواده قرار دارد،

در این میان، صنعت زیبایی می‌تواند این فرایند را پیچیده‌تر کند؛ زیرا گاهی یک پیام اجتماعی ایجاد می‌شود؛ «هرچه ظاهر جذاب‌تر باشد، احتمال موفقیت در رابطه بیشتر است.»، این پیام اگر به‌شکل مداوم تکرار شود، ممکن است باعث شود جوانان بخشی از معیارهای اساسی انتخاب همسر را کمتر ببینند،

در حالی که در خانواده‌درمانی، آنچه برای تداوم یک رابطه اهمیت اساسی دارد، توانایی زوجین در ساختن یک نظام ارتباطی سالم است. ممکن است دو نفر در ابتدای رابطه به‌شدت جذب ظاهر یکدیگر شوند، اما اگر نتوانند درباره پول، خانواده‌های اصلی، فرزندآوری، مرزهای رابطه، مسئولیت‌ها، تفاوت‌های فردی و تعارض‌ها گفت‌وگو کنند، جذابیت اولیه به‌تنهایی نمی‌تواند تضمین‌کننده رضایت زناشویی باشد.

جایگاه جذابیت ظاهری زوجین برای یکدیگر در این میان چیست و وزن آن برای ازدواج باید چقدر باشد؟

تأکید بر این نکات به‌معنای بی‌اهمیت دانستن جذابیت ظاهری نیست، کشش و جذابیت متقابل بخشی طبیعی از شکل‌گیری رابطه عاطفی است، مسئله از جایی آغاز می‌شود که ظاهر، از یک مؤلفه کنار سایر مؤلفه‌ها، به معیار غالب و تعیین‌کننده تبدیل شود.

از منظر متقاعدسازی نیز باید توجه کنیم که جامعه فقط به ما نمی‌گوید؛ «چه‌چیزی زیباست»؛ بلکه گاهی به‌صورت غیرمستقیم به ما می‌گوید؛ «اگر زیبا باشی، چه‌چیزهایی به دست می‌آوری.»، وقتی زیبایی با محبوبیت، موفقیت، اعتمادبه‌نفس و حتی داشتن یک ازدواج موفق پیوند داده می‌شود، مخاطب ممکن است به این نتیجه برسد که تغییر ظاهر، مسیر رسیدن به یک زندگی بهتر است، اینجاست که سواد رسانه‌ای اهمیت پیدا می‌کند.

به‌نظر من، یکی از مهم‌ترین آموزش‌هایی که باید به نسل جوان بدهیم، تفکیک میان «جذابیت اولیه» و «تناسب برای زندگی مشترک» است. جذابیت ممکن است آغازگر یک رابطه باشد، اما آنچه رابطه را حفظ می‌کند، مجموعه‌ای از مهارت‌ها و ویژگی‌های عمیق‌تر است؛ از جمله بلوغ عاطفی، مسئولیت‌پذیری، همدلی، توانایی گفت‌وگو، حل تعارض، انعطاف‌پذیری و داشتن ارزش‌ها و اهداف سازگار،

در واقع، اگر بخواهیم انتخاب همسر را سالم‌تر کنیم، نباید به جوان بگوییم؛ «به ظاهر اهمیت نده»؛ بلکه باید به او آموزش دهیم؛ «ظاهر را در جای درست خودش قرار بده.»، همان‌طور که در انتخاب یک خانه فقط نمای ساختمان را نمی‌بینیم و درباره استحکام، امکانات و موقعیت آن نیز سؤال می‌کنیم، در انتخاب همسر هم نباید تنها به چیزی توجه کنیم که در نگاه اول دیده می‌شود،

در نهایت، انتخاب همسر حاصل تعامل سه عامل مهم است: فرد، خانواده، جامعه.

جامعه و رسانه می‌توانند ذائقه و معیارهای ما را تحت‌تأثیر قرار دهند، خانواده می‌تواند الگوهای رابطه‌ای ما را شکل دهد و خود فرد نیز باید بتواند با خودآگاهی و تفکر انتقادی، این الگوها را بررسی کند. هرچه فرد درکی عمیق‌تر از نیازهای عاطفی، الگوهای خانوادگی و تأثیرات اجتماعی بر انتخاب‌های خود داشته باشد، احتمال اینکه صرفاً بر اساس فشار اجتماعی یا یک تصویر ایده‌آل‌شده از همسر انتخاب کند، کمتر خواهد شد،

بنابراین مسئله اصلی، زیبایی نیست؛ مسئله این است که آیا ما در حال تربیت نسلی هستیم که «همسر مناسب» را بر اساس تصویری که جامعه از مطلوبیت ساخته است انتخاب کند، یا نسلی که بتواند میان جذابیت، تناسب، بلوغ عاطفی و توانایی ساختن یک زندگی مشترک سالم تمایز قائل شود.

انتهای پیام/+