جنگ؛ آزمون بزرگ حکمرانی

به گزارش خبرگزاری تسنیم از مشهد،تجربه دهه‌های اخیر نشان می‌دهد که تجربه دهه‌های اخیر نشان می‌دهد که جنگ،صرفاً یک رویارویی نظامی میان دو طرف نیست؛بلکه عرصه‌ای برای سنجش ظرفیت‌های حکمرانی،انسجام اجتماعی،توان اقتصادی،سرمایه فرهنگی،اقتدار علمی و قدرت تصمیم‌سازی یک ملت است.

در چنین شرایطی،بزرگ‌ترین خطای راهبردی آن است که سرنوشت کشور به نتیجه مذاکرات گره بخورد.مذاکرات،در بهترین حالت،یکی از ابزارهای سیاست خارجی است،نه ستون اصلی امنیت و پیشرفت کشور.کشوری که آینده خود را تنها از دریچه گفت‌وگوهای سیاسی تعریف کند،درواقع بخش مهمی از قدرت ابتکار خود را از دست داده و تصمیمات اساسی‌اش را به متغیرهایی گره زده است که خارج از کنترل او قرار دارند.

کشوری که برنامه‌ریزی اقتصادی،سیاست‌گذاری فرهنگی،تصمیمات مدیریتی و حتی امید اجتماعی خود را معطل نتیجه مذاکرات بگذارد،عملاً ابتکار عمل را به طرف مقابل واگذار کرده است.در این وضعیت،هر تغییر در فضای دیپلماسی می‌تواند بازار،افکار عمومی و روند اداره کشور را دستخوش تغییر کند.این همان وضعیتی است که از آن با عنوان «شرطی‌شدن حکمرانی» یاد می‌شود؛وضعیتی که در آن،تصمیمات داخلی بیش از آنکه بر ظرفیت‌های ملی استوار باشند،به اراده و رفتار بازیگران خارجی وابسته می‌شوند.

در چنین شرایطی،حتی اگر مذاکرات به نتیجه مطلوب نیز برسد،وابستگی ذهنی و مدیریتی همچنان باقی خواهد ماند و هر بحران جدیدی می‌تواند دوباره کشور را در چرخه انتظار و تعلیق قرار دهد.

حکمرانی کارآمد،برعکس بر این اصل استوار است که کشور باید در هر شرایطی قابلیت اداره شدن داشته باشد؛ اقتصاد، تولید،سرمایه‌گذاری، فرهنگ،آموزش و مدیریت عمومی نباید به رخدادهایی وابسته شوند که زمان،نتیجه و حتی اصل وقوع آن‌ها در اختیار دیگران است.دولت‌های موفق همواره تلاش کرده‌اند سهم عوامل بیرونی را در تصمیم‌گیری‌های داخلی کاهش دهند و به جای انتظار برای تغییر رفتار دیگران،توانایی‌های ملی را تقویت کنند.این رویکرد،نه به معنای نفی دیپلماسی،بلکه به معنای قرار دادن آن در جایگاه واقعی خود است؛ابزاری برای تأمین منافع ملی،نه جایگزینی برای ظرفیت‌های داخلی.

درکنار این مسئله،یکی از ضرورت‌های امروز،حفظ آمادگی متناسب با شرایط جنگی در تمامی شئون کشور است.مقصود از حفظ شرایط جنگی،ایجاد فضای اضطراب اجتماعی یا ترویج نگاه امنیتی به همه امور نیست؛بلکه شکل‌گیری نوعی «آمادگی ساختاری» در مدیریت کشور است.

همان‌گونه که بسیاری از قدرت‌های بزرگ جهان،حتی در زمان صلح،زیرساخت‌های خود را بر مبنای بدترین سناریوها طراحی می‌کنند،حکمرانی هوشمند نیز باید همواره توان مواجهه با بحران را حفظ کند.

اقتصاد مقاوم،امنیت غذایی،تاب‌آوری زیرساخت‌های انرژی،پدافند سایبری،انسجام رسانه‌ای،مدیریت منابع آب،توسعه فناوری‌های راهبردی و حفظ زنجیره‌های تأمین،همگی اجزای چنین آمادگی‌ای هستند.

واقعیت آن است که در جهان امروز،نتیجه جنگ‌ها بیش از آنکه در میدان‌های نبرد مشخص شود،در عرصه اقتصاد،فناوری،رسانه،اطلاعات و افکار عمومی رقم می‌خورند.از این‌رو،هرگونه غفلت از حفظ آمادگی در این حوزه‌ها،هزینه‌هایی به‌مراتب سنگین‌تر از خسارت‌های نظامی به دنبال خواهد داشت.جامعه‌ای که در شرایط عادی نیز مدل مدیریت بحران را تمرین کرده باشد،در مواجهه با تهدیدهای واقعی،دچار سردرگمی و آشفتگی نخواهد شد.تجربه بحران‌های جهانی نیز نشان داده است که کشورهایی موفق‌تر بوده‌اند که پیش از وقوع بحران،برای آن برنامه داشته‌اند،نه آن‌هایی که پس از آغاز بحران به دنبال راه‌حل گشته‌اند.

در این میان،سرمایه اجتماعی جایگاهی تعیین‌کننده دارد،اعتماد عمومی،همبستگی ملی،مشارکت مردم در حل مسائل و احساس تعلق به سرنوشت کشور،از مهم‌ترین مؤلفه‌های قدرت ملی هستند.هیچ حکمرانی‌ای صرفاً با تکیه بر ابزارهای سخت قادر به عبور از بحران‌های بزرگ نیست.هرچه اعتماد میان مردم و حاکمیت بیشتر باشد،تاب‌آوری جامعه نیز افزایش خواهد یافت از همین‌رو،شفافیت، پاسخ‌گویی، عدالت و تقویت ارتباط میان مسئولان و مردم،بخشی از راهبرد امنیت ملی محسوب می‌شود،نه صرفاً موضوعاتی در حوزه مدیریت داخلی.

اما شاید مهم‌ترین مسئله،تغییر نوع نگاه به مفهوم جنگ باشد؛اگر جنگ را صرفاً در قالب درگیری نظامی تعریف کنیم،بخش عمده‌ای از واقعیت‌های جهان امروز را نادیده گرفته‌ایم.

جنگ امروز،نبرد روایت‌ها،اراده‌ها،فناوری‌ها و الگوهای حکمرانی است.قدرت‌های جهانی می‌کوشند بدون شلیک حتی یک گلوله،از طریق رسانه، اقتصاد،فضای مجازی،تحریم،نفوذ فرهنگی،رقابت فناورانه و عملیات شناختی،اراده ملت‌ها را تحت تأثیر قرار دهند.از این منظر،هر تقابل میان ملت‌ها،بخشی از یک رقابت تمدنی محسوب می‌شود؛رقابتی که هدف آن صرفاً کسب برتری نظامی نیست،بلکه تثبیت یک سبک زندگی،نظام ارزشی و الگوی اداره جامعه است.

نگاه تمدنی به جنگ،سیاست‌گذاران را از تصمیمات مقطعی و واکنش‌های احساسی دور می‌کند و آنان را به سمت برنامه‌ریزی بلندمدت سوق می‌دهد.در این چارچوب،سرمایه‌گذاری در علم،آموزش،رسانه،فرهنگ،اقتصاد دانش‌بنیان،هوش مصنوعی،نوآوری،سرمایه اجتماعی و تربیت نیروی انسانی،بخشی از راهبرد دفاعی کشور محسوب می‌شود؛زیرا اقتدار یک تمدن،پیش از آنکه در میدان نبرد شکل بگیرد،در دانشگاه، مدرسه،خانواده، آزمایشگاه،کارخانه و مراکز تولید اندیشه ساخته می‌شود.کشوری که در این عرصه‌ها پیشرو باشد،در میدان رقابت‌های سیاسی و امنیتی نیز از دست برتر برخوردار خواهد بود.

در نهایت،امروز بیش از هر زمان دیگری،کشور نیازمند عبور از نگاه‌های ساده‌انگارانه به معادلات منطقه‌ای و بین‌المللی است.نه مذاکره می‌تواند جایگزین قدرت ملی شود و نه قدرت ملی بدون عقلانیت دیپلماتیک به نتیجه مطلوب خواهد رسید.دیپلماسی زمانی اثربخش خواهد بود که بر پشتوانه‌ای از توان اقتصادی،اقتدار علمی،انسجام اجتماعی و ظرفیت‌های داخلی استوار باشد.

آنچه آینده ایران را تضمین می‌کند،حکمرانی مبتنی بر واقع‌بینی،حفظ آمادگی همه‌جانبه،اعتماد به توان ملی و اتخاذ نگاهی تمدنی به تحولات جهانی است؛نگاهی که جنگ را نه یک حادثه مقطعی،بلکه بخشی از رقابت مستمر ملت‌ها برای حفظ استقلال،هویت و پیشرفت می‌داند و از همین‌رو،آمادگی برای این رقابت را وظیفه‌ای دائمی در عرصه حکمرانی تلقی می‌کند.

یادداشت از سینا یوسفیان،دانشجوی علوم اجتماعی دانشگاه علوم اسلامی رضوی 

انتهای پیام/282