میعادِ ناتمام؛ در رثای قامتِ بلندِ کاک بهرام

به گزارش خبرگزاری تسنیم از بیجار؛ محسن مومنی‌شریف، رئیس پیشین حوزه هنری در یادداشتی که در اختیار تسنیم قرار داده در وصف یکی از فرماندهان شهید جنگ تحمیلی نوشته است: شهید حاج بهرام حسینی‌مطلق از آن فرماندهانی بود که واژه «سردار» بر قامتش می‌نشست؛ نه صرفاً به اعتبار درجه و مسئولیت، بلکه به‌واسطه منش، صلابت، نجابت و سال‌ها مجاهدت خاموش و بی‌ادعا. مردی بلندبالا، خوش‌سیما، خوش‌بیان و در عین حال چنان متواضع و خاکی که هر کس حتی برای دقایقی کوتاه با او هم‌کلام می‌شد، بزرگی روحش را در پس آن آرامش و وقار درمی‌یافت.

توفیق آشنایی نزدیک و مداوم با او نصیب من نشد و تنها یک‌بار، در مجلسی فرهنگی، فرصت سلام و احوالپرسی کوتاهی با این مرد بزرگ فراهم آمد؛ اما نام و خاطره‌اش همواره در محافل دوستان مشترک با احترام و ستایش جاری بود. هر جا سخن از اخلاص، شجاعت و وفاداری به انقلاب و ایران بود، نام «کاک بهرام» نیز با همان حرمت بر زبان‌ها می‌آمد.

او از همان نوجوانی، در روزگار سخت و پرآشوب نخستین سال‌های انقلاب، راه خود را انتخاب کرد. در شانزده‌ـ‌هفده‌سالگی به جمع نخستین نیروهای سپاه بیجار پیوست؛ شهری که فرزندانش در دفاع از تمامیت ایران، سهمی سترگ و کمتر گفته‌شده بر دوش کشیدند. سپاه بیجار در آن روزهای خون و آتش، سنگری بود برای حفظ امنیت کردستان و ایران؛ همان‌جا که فرمانده‌اش، شهید محمدباقر رحمانی، در نخستین روزهای سال 58 به شهادت رسید و نامش در زمره نخستین شهدای کردستان ثبت شد.

بیجار و مردمانش، دین بزرگی بر گردن تاریخ این سرزمین دارند. آنان در روزگاری که آتش ناامنی و تجزیه‌طلبی بر دامان کردستان افتاده بود، ایستادند، جنگیدند و نگذاشتند این خاک از پیکر ایران جدا شود. این ایستادگی، تنها یک مقاومت نظامی نبود؛ دفاعی بود از هویت، وطن و امنیت مردمی که سال‌ها بهای آن را با خون بهترین فرزندانشان پرداختند. پاداش چنین رشادتی را نه در تیترها و نه در تقدیرنامه‌ها، که تنها خداوند می‌تواند ادا کند.

کاک بهرام نیز از همان نسل مردانی بود که جنگ را از متن میدان آموختند؛ نه پشت میز و در اتاق‌های فرماندهی. او مسیر رزمندگی را پله‌پله و با سختی پیمود؛ از کمک‌تیربارچی در جبهه‌های کردستان تا عالی‌ترین سطوح فرماندهی. فرماندهی لشکرهای خوش‌نام سپاه، مسئولیت در دافوس و دانشگاه امام حسین(ع)، تنها بخشی از کارنامه بلند اوست. اما آنچه بیش از هر عنوان و درجه‌ای او را ممتاز می‌کرد، تجربه میدانی، هوش نظامی و روحیه کم‌نظیر مردمداری‌اش بود.

سرانجام در صبح نهم اسفند ماه سال 1404 در جریان جنگ تحمیلی رمضان با زبان روزه، در شورای عالی دفاع و در جایگاه جانشین عملیات قرارگاه کربلا، به مرتبه‌ای والاتر رسید؛ ارتقایی که نه صرفاً یک جایگاه سازمانی، بلکه ثمره دهه‌ها مجاهدت صادقانه و بی‌وقفه بود. او از آنان بود که اعتبار مسئولیت را از حضور خود می‌گرفتند، نه آنکه اعتبارشان را از عنوان و جایگاه وام بگیرند.

آخرین تصویر روشنی که از او در ذهن دارم، به مراسم رونمایی کتاب «ماه و بلوط» بازمی‌گردد. پس از پایان نمایش مستند و روشن شدن چراغ‌های سالن، از من خواستند برای سخنرانی به پشت تریبون بروم. هنگام عبور از میان صف بزرگان و مهمانان، ناگهان چشمم به قامت رشید و چهره آرام حاج بهرام افتاد. بی‌اختیار مسیرم تغییر کرد و به سویش رفتم. با تعجب و شوق گفتم: «سردار! شما اینجا چه می‌کنید؟»

امروز دیگر به خاطر ندارم او در پاسخ چه گفت، اما خوب یادم هست که من با شوق گفتم: «ان‌شاءالله به‌زودی خدمت می‌رسم و بازدید شما را پس می‌دهم.»

و چه تلخ که جنگ و جنگ‌افروزان، این فرصت را از ما گرفتند. آن دیدار هرگز تازه نشد و وعده‌ آن دیدار، ناتمام ماند؛ تا اینکه امروز، در مراسم تشییع پیکرش، آن بازدید را پس دادم؛ دیداری دیرهنگام، در برابر تابوت مردی که عمری ایستاده زیست و سرافراز رفت.

کاک بهرام از نسل فرماندهانی بود که نامشان شاید کمتر در هیاهوی رسانه‌ها تکرار شد، اما امنیت، آرامش و اقتدار این سرزمین بر شانه‌های آنان استوار ماند. مردانی که بی‌ادعا جنگیدند، بی‌صدا رنج کشیدند و بی‌هیاهو از میان ما رفتند؛ اما تاریخ، قامت بلندشان را فراموش نخواهد کرد.

به روز واقعه تابوت ما ز سرو کنید
که می‌رویم به داغ بلندبالایی

انتهای پیام/490