دو دولت و یک قوم /بررسی تفاوتهای عملکردی دولتهای ضد یهود و صهیونیسم
- اخبار استانها
- اخبار خراسان رضوی
- 29 ارديبهشت 1405 - 11:34
به گزارش خبرگزاری تسنیم از مشهد،سال هاست که در ایرانمان زمانی که سخن از مبارزه با اسرائیل به میان می آید در ذهن نسل جوان و کمتر آشنا به تاریخ بین الملل تصویر پرچمی سرخ با صلیب شکسته متبادر میشود حال آنکه تفاوت از زمین تا آسمان است .... در ساحت سیاست و اندیشه، کمتر خطایی به اندازه درآمیختن «یهودستیزی» با «صهیونیسمستیزی» ویرانگر و گمراهکننده بوده است. این خلطِ مبحث، امکان نقدِ یک ایدئولوژی سیاسیِ اشغالگر و مستکبر را از میان میبرد و هر اعتراضی را به پوشش اتهام نژادپرستی گرفتار میسازد.
جمهوری اسلامی ایران، به عنوان دولتی برآمده از نگاه شیعی و اسلامی، بارها تصریح کرده است که ضدیتش با اخلاق استکباری صهیونیسم است، نه با آیین یهود یا پیروان آن. برای واشکافی دقیق این تفاوت، میتوان تاریخ را به داوری فراخواند و دو دولت را در برابر یک قوم سنجید؛دولتی که با یهودیان سر ستیز داشت اما با صهیونیستها همپیمان شد و دولتی که با صهیونیسم سر ناسازگاری دارد اما یهودیان را در پناه خود محفوظ میدارد. نخستین تصویر از همزیستی میان اسلام و یهودیت را باید در صدر اسلام جست.
پیامبر اکرم(ص) پس از هجرت به مدینه، «پیماننامه مدینه» را بنیان نهاد؛ سندی که یهودیان را به عنوان یک جامعه دینیِ دارای حقوق و تکالیف در کنار مسلمانان به رسمیت میشناخت و اصل «لَکُم دینُکُم وَ لِیَ دین» بر آن سایه انداخته بود. این منطق پس از وقایع صدر اسلام نیز ادامه یافت . قرنها بعد، در سال 1099 میلادی، صلیبیانِ مهاجم پس از تسخیر بیتالمقدس، یهودیان را در کنیسهها به آتش کشیدند و مسلمانان را قتلعام کردند.
نزدیک به یک قرن بعد، صلاحالدین ایوبی در 1187 میلادی شهر را بازپس گرفت. او نه تنها دست به انتقام نزد، بلکه دروازهها را به روی یهودیان گشود و آنان را به بازگشت به سرزمین مقدس فراخواند. این تاریخ گواهی میدهد که نگاه اسلامی در اوج اقتدار سیاسی، یهود را نه به چشم دشمنی ذاتی، که به عنوان «اهل کتاب» مینگریست و میان هویت دینی و کنش سیاسی تمایز مینهاد.
این تمایز، امروز نیز به روشنی قابل مشاهده است؛در بحبوحه نزاع میان ایران اسلامی ، آمریکا و رژیم صهیونیستی، کنیسه رفیعنیا متعلق به یهودیان تهران، مستقیماً از سوی نیروی هوایی رژیم اشغالگر هدف حمله قرار گرفت و در مقابل این جمهوری اسلامی بود که بیدرنگ در پی جبران خسارات و بازسازی برآمد.
لذا میگویم بر خلاف پروپاگاندای غربی، ایران اسلامی به اقلیتهای دینی، بهویژه یهودیان ایرانی، پناه و حق شهروندی برابر داده است و خود این، حجتی است بر اینکه در اندیشه سیاسی انقلاب اسلامی ایران ضد صهیونیسم (ضد استکبار) بودن، دلیلی بر ضدیت با یهود نیست. در برابر این تصویر، دولت نازی آلمان نمونه شاخص یک رژیم «یهودستیز» است که در همان حال، با جنبش صهیونیسم همکاری عملیاتی داشت.
ناسیونالسوسیالیستها بر اساس نژادگرایی زیستی، یهودیان را عنصری فاسدکننده برای خون و خاک آلمان میپنداشتند و راهحل نهایی را در حذف فیزیکی آنان جستجو میکردند. با این حال، ایدئولوگهای حزب نازی، بهویژه در سالهای نخستِ حکومت، «صهیونیسم» را ابزاری کارآمد برای بیرون راندن یهودیان از اروپا تلقی میکردند. اوج این نگاه تناقضنما را میتوان در «توافق هاوارا (Haavara) » سال 1933 مشاهده کرد.
بر اساس این توافق میان دولت نازی و سازمانهای صهیونیست، دهها هزار یهودی آلمانی توانستند با انتقال داراییهای خود در قالب کالاهای صنعتی آلمان، به فلسطین تحت قیمومیت بریتانیا مهاجرت کنند. هدف طرف نازی، «آریاییسازی» اقتصاد و خالی کردن رایش از یهودیان بود؛ هدف صهیونیستها، افزایش جمعیت یهودی در فلسطین برای تحقق وطن ملی. پیش از آنکه راهحل نهایی به نسلکشی سیستماتیک بینجامد، این همپیمانی آشکارِ یک دولت تمامعیار یهودستیز با پروژهٔ صهیونیسم، زمینهٔ کوچ اجباری یهودیان به فلسطین را فراهم ساخت.
این واقعیت تاریخی ثابت میکند که دشمنی با یهودیان نه تنها در تضاد با صهیونیسم نیست، بلکه میتواند همسو با اهداف کوچاندنِ اجباری آنان به کار گرفته شود.درست در برابر این الگو، جمهوری اسلامی ایران از 1979 تا امروز، نماینده رویکردی است که سنگ بنای سیاست خارجی خود را صهیونیسم ستیزی قرار داده، نه یهودستیزی. قانون اساسی ایران، یهودیان را به عنوان یک اقلیتِ دینیِ به رسمیت شناخته شده، دارای حق نمایندگیِ تضمینشده در مجلس شورای اسلامی میداند. در تهران و شهرهای دیگر، کنیسهها، مدارس ویژه و نهادهای مدنی یهودیان ایرانی بیوقفه فعالیت میکنند؛ آنان شهروندانی با حقوق برابرند که تحت حمایت صریح فقه شیعه و قاعده فقهی «الزموهم بما التزموا» زندگی میکنند.
آنچه ایران با آن میستیزد، یهودیت نیست؛ یک ایدئولوژی سیاسی مبتنی بر اشغال، آپارتاید و اخلاق استکباری است که به نام قوم یهود، حقوق بنیادین یک ملت دیگر را پایمال میکند. به بیان دقیقتر، جمهوری اسلامی میان «قوم یهود» و «ایدئولوژی صهیونیسم» همان تمایزی را قائل است که میان آلمانیها و نازیسم، یا میان مسلمانان و گروههای تکفیری وجود دارد. «دو دولت و یک قوم»، داستان دو رویکرد کاملاً متضاد است.
دولت نازی، یهودستیز بود و از سر نژادپرستی، همزیستی با یهودیان را برنتافت، اما در همان حال با صهیونیسم تا آنجا همراه شد که به تخلیه اجباری اروپا از یهودیان و تقویت پروژه تاسیس اسرائیل در فلسطین بینجامد. حال آنکه دولت برخاسته از اسلام شیعی در ایران، صهیونیسم ستیز است و پروژه اشغالگری و تبعیض نژادی را به چالش میکشد و در همان حال یهودیان را شهروندانِ محترم میهن خود میداند.
تاریخ به ما میآموزد که در اندیشه اسلامی ضدیت با صهیونیسم، نه تنها یهودستیزی نیست، بلکه دفاع از کرامت انسانی در برابر اخلاق استکباریِ قدرتی است که میکوشد پشت روایتی دینی پنهان شود.
یادداشت از امیر علی حسن زاده، رئیس بسیج دانشجویی دانشگاه علوم اسلامی رضوی
انتهای پیام/282