درختانی که «سر» میدهند، خاک نه!
- اخبار فرهنگی
- اخبار فرهنگ حماسه و مقاومت
- 08 بهمن 1404 - 08:06
خبرگزاری تسنیم: فاطمه مرادزاده ـ یک شب خوابیدیم و صبح که بیدار شدیم خبری از تونل سبز مشهد نبود. بلوار ملکآباد با آن صنوبرهای بلندبالا و کهنسالِ درهم تنیده و سبزرنگ و رویاییاش، رفته بود و یک بلوار بلندِ بیروح جایش نشسته بود. حالا یک شب که نه! شاید چند شب... دو سالی طول کشید تا نه فقط بلوار ملکآباد، که بلوار 10 کیلومتری وکیلآباد هم درختان و صفا و زیباییاش را یک جا از دست بدهد.
صنوبرهای 70 ساله ملکآباد و درختان پیر و تنومند توتِ بلوار وکیل آباد، همگی فدای توسعه شهری شده بودند؛ رفته بودند تا قطار شهری بیاید و تردد مردم مشهد و زائران امام رضا (ع) راحتتر بشود. آنوقت که اسم قطار شهری آمد و سرسبزی زیباترین بلوارهای مشهد با قطع 3750 اصله درخت رفت، حدود سالهای 80 تا 81 بود.
24 سال بعد، دوباره حادثه تکرار شد. درختها دوباره قربانی شدند؛ این بار اما آتش به جانشان افتاد. یکی یکی آتش گرفتند و سوختند و زغال شدند و ذرات دود و اخگرشان چندین شب، آسمان مشهد را مثل روز روشن کرد.
4 هزار اصله درخت و درختچه، 18 و 19 دی ماه اخیر، دوباره از بلوارهای زیبای مشهد رفت، با این تفاوت که جایشان فقط آتش نشست و دود و خاکستر.
صنوبرها و سپیدارهای ملکآباد و وکیلآباد 24 سال پیش جانشان برای توسعه شهری و رفاه و راحتی مردم رفته بود، سه هفته پیش اما چندین هزار اصله درخت در آتش خشم و نفرتی غریب خاکستر شد، بدون جایگزینی که بشود به بودنش دل خوش کرد.
4 هزار گونهای که به گفته قلندر شریف؛ شهردار مشهد، هزار گونه از آنها درخت و سه هزار گونه دیگر درختچه بوده و با آتش گرفتنشان، هم بخشی از زیبایی و شادابی و سرسبزی شهر نابود شد و هم بخشی از ریههای تنفسی و هوای پاک و هزینههایی که سالها برای حفظ و نگهداری و آبیاریشان خرج شده بود.
گزارشهای متعدد از سراسر ایران زیبا، حکایت از آن داشت که قصه تلخ سوزاندن و سوختن درختها محدود به مشهد نبود و هر جا شعلهای از جهل و نفرت و اغتشاش روشن شده بود، در کنارش یک و دو و چند اصله درخت، یا یک و دو و چند رسته درخت، به تنهایی، یا در آغوش مسجد و کلیسا و خانه و ساختمان و بانک و امامزادهای خاکستر شدند. مثل 400 درخت در پایتخت که حسن کلیدری، معاون فضای سبز سازمان بوستانها و فضای سبز شهرداری به سوختنشان اشاره کرد. یا 250 اصله درختی که در شهر کرمان شعلههای سوزان آتش به جان تردشان نشست و خاکسترشان را به باد داد و محسن تویسرکانی؛ شهردار کرمان گفت این درختها در حالی به عمد سوزانده شدند که فضای سبز کرمان با مشکل حاد کمآبی مواجه است و کاشت و نگهداری هر درخت، بسیار سخت و پرهزینه است. یا درختهایی که مسئولان و مردم استانهای چهارمحال و بختیاری، فارس، گیلان، مازندران، البرز و... از جان دادن دلخراش و بیسروصدای آنها خبر دادند.
درختها؛ این گنجینههایی که مثل دُر و گوهر از آنها در دین یاد شده است و محمد (ص)؛ آخرین پیامبر رحمت الهی درباره قدر و منزلتشان فرمود: «هر وقت عمر جهان به آخر برسد، عالم بخواهد منقرض شود، یا قیامت بخواهد قیام کند و در آن حال، در دست یکی از شما نهال درختی باشد و بقدر کاشت آن فرصت باشد، باید آن را بکارد»؛ این درختهای پرقیمت، بیهیچ بهانهای؛ بدون بهانه بیآبی و کم آبی و آفت و خشکسالی، بدون بهانه ساختوساز و توسعه و رفاه اجتماعی و شهری، سوزانده شدند و تبرهایی از آتش، تنه تنومند و شاخهها و برگهای زرد و سبز و حیاتبخششان را ذره ذره دود کرد و خاکستر!...
تلختر اینکه، این درختان در سکوت جان دادند و یاد و نامی از آنها نماند، گو اینکه جان پرقدرشان بیقدر است و میشود به راحتی نادیدهشان گرفت. چه اینکه وقتی چند روز پیش سید عباس عراقچی؛ وزیر امور خارجه کشورمان در واکنش به توییت تهدیدآمیز جیدیونس؛ معاون رئیسجمهور آمریکا خطاب به تظاهرکنندگان آمریکایی، از سیاهه ویرانیها و خسارتها و تلفات ناشی از عملیات تروریستی اخیر موساد و سیا در ایران پرده برداشت، آنها را نادیده گرفت!
خسارت دیدن 305 دستگاه آمبولانس و اتوبوس، 24 جایگاه سوخت، 700 فروشگاه محلی (خواربارفروشی)، 300 واحد مسکونی خصوصی، 750 بانک، 414 ساختمان دولتی، 749 کلانتری، 120 مرکز بسیج، 200 مدرسه، 350 مسجد، 15 کتابخانه، 2 کلیسا، 253 ایستگاه اتوبوس، 600 دستگاه خودپرداز، 800 خودروی شخصی و 3117 قربانیِ زن و مرد، فهرستی بود که عراقچی در صفحه توییترش به نمایش گذاشت، اما جای سبز «درخت» در میان آن فهرست بلندبالا خالی بود. جای هزاران اصله درخت که جان سبزشان، آماج آتش کینه بدخواهان این سرزمین اساطیری قرار گرفته بود.
راستش ما گلایه داریم ای تمام آقایان مسئول؛ گلایه داریم که وقتی سیاهه تخریبها و ویرانیها و خسارتهای ناآرامیهای اخیر استانها و شهرها و ایرانمان را اعلام میکنید، اشارهای به جان باختن هزاران درخت در شهرهایمان نمیکنید. آنها، تک تکشان، جان داشتند، نفس میکشیدند، سایه سرمان بودند. خوراکشان هوای کثیف و دودآلود ماشینها و کارخانهها و صنایعمان بود و خروجی و هدیهشان به ما، هوای پاک و تمییز، و با این پالایش اعجازگونه، مانع هزار درد و بلایی میشدند که هوای سربی و سمی و آلوده هر روز بر جانمان میریزد.
ای تمام آقایان مسئول و حتی تمام مردم ایران، ما در کنار حسرت و داغی که از سوختن اموال و ساختمانها و بانکها و مساجد و فوت فرزندان این سرزمین بر دلهایمان نشسته است، داغدار و عزادار درختهایمان هم هستیم.
چرا آنها را دست کم گرفتهاید؟ چرا از تعداد درختهای جان باخته و خسارت مستقیم و غیرمستقیمی که از این طریق بر کشورمان وارد شده است، آمار و ارقامی ارائه نمیکنید؟! چرا نگفتید جریمه قطع و نابودی عمدی هر اصله درخت (که معادل ارزش و قیمت واقعی و ثمرات و فواید بیشمار آن هم نیست)، طبق کمیسیون ماده 7 شهرداری و بسته به نوع درخت، رقمی بین 300 میلیون تا 3 میلیارد تومان است؟
با این حساب اگر رقم درختان سوزانده شده، حدود 10 هزار اصله باشد و قیمت هر درخت فقط 500 میلیون تومان فرض بشود، خسارتی که به مجموع ده هزار درخت وارد شده، رقم عجیب 5000000000000 تومان خواهد شد. و این رقم منهای درختهایی است که پیشتر کتاب و میز و صندلی شده بودند و چند هفته پیش دود و خاکستر...
این غفلت و سهلانگاری از سوی مسئولان در جای دادن نام درختان و رقم درشت خسارت نابودی آنها در فهرست خسارات ناآرامیهای دی ماه، دل آدمی را میسوزاند و خاطره تلخ بیتوجهی به نابودی سالانه هزاران اصله درخت در مسیر توسعه شهری و بینشهری و آتشسوزی عمدی و غیرعمدی جنگلها را به یاد آدم میآورد، که هر بار مسئولان به راحتی از کنار آن میگذرند و به روی خود نمیآورند که با نابودی تدریجی این جانهای سبز چه بر سر سرزمین نیمه خشکمان خواهد آمد.
هرچند حساب سوزاندن درختها با نام آزادی و مطالبه رفاه و گشایش اقتصادی بسیار متفاوت است و تلختر، بهویژه وقتی که بدانی پشت این اغتشاشات کور و جاهلانه و پرنفرت، سایه بلند تروریسم امریکایی و صهیونیستی نشسته است؛ همان اهرمنهایی که سبزی و نشاط و شادابی و پیشرفت و استقلال این سرزمین خار چشمانشان است و تماشای ایران زیبا و سربلند روانپریش و دیوانهشان میکند. اهرمنهایی که رد پای ایرانکُشیشان، صدها سال است روی خاک ترد این سرزمین مانده است.
همانها که آخرین یادگار کینه و دشمنی و خصومتشان با شادابی و سربلندی ایرانمان، نخلهای سربریده است؛ نخلهایی که در جنگ تحمیلی 8 ساله، جانانه در مقابل آتشباران عروسک کوکی شرق و غرب ایستادگی کردند. «سر» دادند، اما سرزمین نه!... میلیونها نخل که «تن» سوخته و «سری» که ندارند، همچنان گواه مظلومیت و ایستادگی و تابآوری این سرزمین با تمام آب و خاک و خانه و کوه و درخت و مردان و زنانش است. مثل همین چند هفته پیش که ایران یک بار دیگر با تمام توان و داراییاش؛ با زنان و مردان شجاعاش، با مساجدش، با خانهها و ساختمانها و مدارس و کتابها و درختان بلندبالا و سرسبز و مقاومش، در مقابل آتش فتنه و شرارت شیاطین اروپا و امریکا و صهیون ایستاد و ایستادگی کرد. سوخت و خاکستر شد، اما تسلیم نه!...
انتهای پیام/