ناگفته‌هایی از اسلحه‌کشی ‌اغتشاشگران به‌روی مردم‌ ‌اهواز

به گزارش خبرگزاری تسنیم از اهواز، شب، آرام آغاز شده بود؛ شبی شبیه هزاران شب دیگرِ جوانی که تازه از سربازی برگشته، هنوز بوی پادگان از لباس‌هایش نرفته و می‌خواهد طعم عادیِ زندگی را دوباره بچشد، نه قراری سیاسی در کار بود، نه نیتی برای حضور در خیابان؛ فقط چند دوست، یک کافه‌رستوران ساده و ساعتی گفت‌وگو و غذا خوردن در حوالی سبزقبا، اما گاهی سرنوشت، بی‌آنکه هشدار بدهد، آرام‌ترین شب‌ها را به نقطه‌ای تاریک و فراموش‌نشدنی پیوند می‌زند.

آنچه در ادامه رخ داد، نه یک «اتفاق لحظه‌ای»، بلکه زنجیره‌ای از خشونت افسارگسیخته بود؛ خشونتی که از دل ازدحام بیرون آمد، رشد کرد و هرچه را سر راهش بود، بلعید؛ مغازه، مسجد، آرامش مردم و حتی چشم یک جوان 21ساله که هنوز زندگی‌اش را درست شروع نکرده بود. روایت پیش‌ِرو، روایت کسی است که نه اغتشاشگر بود، نه مأمور، نه فعال سیاسی؛ فقط یک شهروند عادی که ناخواسته در میانه میدان آشوب گرفتار شد و تاوان آن را با سلامتی‌اش پرداخت.

او از جمعیتی می‌گوید که ناگهان خیابان را پر کرد؛ از چاقوها و شمشیرهایی که روی زمین کشیده می‌شدند، از تهدید با سلاح گرم، از آتشی که به جان درها و شیشه‌ها افتاد و از لحظه‌ای که ساچمه‌ای، بی‌هیچ هشدار و بی‌هیچ جرم، مسیر زندگی‌اش را تغییر داد. این روایت، قصه درد است؛ اما مهم‌تر از آن، قصه تمایز است‌؛ تمایز میان «اعتراض» و «آشوب»، میان «مطالبه» و «هتک‌حرمت»، میان فریاد حق و لگدزدن به ایمان و امنیت مردم.

در لابه‌لای این تلخی‌ها، قدردانی از دست‌هایی هم هست که جان می‌بخشند؛ پرستاران و کادر درمانی که بی‌هیاهو، بی‌قضاوت و بی‌وقفه ایستادند تا زخم‌ها عمیق‌تر نشود، و در نهایت، صدای یک جوان که با چشم آسیب‌دیده اما نگاهی روشن، می‌گوید: گرانی، فشار و درد معیشت را انکار نمی‌کنم؛ اما آتش‌زدن مسجد و قرآن، راه اعتراض نیست.

خبرنگار تسنیم با حضور در بیمارستان گلستان اهواز با جمعی از کسانی که در اغتشاشات اهواز مجروح شده بودند به گفت‌وگو نشست؛ گفت‌وگویی که پرده از حقیقت اغتشاشگران و اهداف پشت‌پرده آنها بر‌می‌دارد.

روایت مجروحان بیمارستان گلستان اهواز‌ از حمله اغتشاشگران

من به‌‌تازگی خدمت سربازی خود را به پایان رسانده‌ام و 21 سال سن دارم. شب پنجشنبه، در جریان نخستین اتفاقات، به‌همراه چند نفر از دوستان در یک کافه‌رستوران واقع در حوالی سبزه‌قوار نشسته بودیم و مشغول غذا خوردن بودیم که ناگهان درگیری آغاز شد.

جمعیت به‌سرعت متراکم شد و ازدحام شدیدی شکل گرفت، صاحب مغازه به ما گفت فوراً از محل خارج شویم تا در را ببندد. ما از محل خارج شدیم و در همین حین حادثه‌ای برای ما رخ داد که حتی تصاویر آن در دوربین‌های مداربسته مغازه نیز موجود است.

در همان شب پنجشنبه هجدهم، زمانی که برای رفتن به یک دکه در مسیر بودم، با جمعیتی بسیار زیاد، حدود 300 تا 400 نفر، مواجه شدم که به‌صورت آشوبگرانه رفتار می‌کردند.

برخی از افراد شمشیرها را روی زمین می‌کشیدند و حتی فردی مسلح با اسلحه گرم به دکه آمد و تهدید کرد که اگر بسته نشود، آن را به آتش خواهد کشید، در این شرایط، میان آشوب گرفتار شدم و مشاهده کردم که درها را آتش می‌زنند.

در لحظه‌ای نامعلوم، چند نفر پشت چیزی شبیه به سنگر ایستاده بودند، ناگهان سرم را بالا آوردم و ساچمه‌ای به صورتم اصابت کرد که منجر به آسیب‌دیدگی چشمم شد، تحت عمل جراحی قرار گرفتم و هنوز نیز برای ناحیه شبکیه نیاز به عمل دیگری دارم.

در بخش دیگری از ماجرا، فردی دیگر می‌گوید: برای خرید مایحتاج خانواده به یک سوپرمارکت رفته بودیم، به‌دلیل سروصدای شدید بیرون، برای حفظ امنیت وارد مغازه شدیم.

دوستمان که از صبح در مغازه بود، برای حفظ جان ما پیشنهاد داد کرکره را پایین بیاوریم و درها را ببندیم تا وضعیت آرام شود، اما حدود پنج دقیقه بعد، عده‌ای به مغازه حمله کردند، با ضربه شیشه‌های سکوریت را شکستند و ما در همان‌جا مجروح شدیم.

خوشبختانه پرستاران و کادر درمان به‌موقع رسیدگی کردند و از نظر دست و پا مشکلی ندارم. خدا را شکر وضعیت عمومی‌ام خوب است. واقعاً از صمیم قلب قدردان زحمات کادر درمان هستم؛ رسیدگی آن‌ها بسیار حرفه‌ای و دلسوزانه بود.

آنچه دیدم و شنیدم را با تمام وجود بیان می‌کنم؛ آتش‌زدن مسجد و قرآن و بی‌احترامی به دین، هیچ مشکلی را حل نمی‌کند. ما خودمان اهل همین جامعه هستیم، غذای نذری را دوست داریم، به امام حسین(ع) علاقه‌مندیم و هر سال به کربلا می‌رویم، دوست نداریم عده‌ای جوان ناپخته تحت‌تأثیر حرف‌های دیگران قرار بگیرند و به‌بهانه اعتراض، به قرآن یا مسجد توهین کنند.

اگر مشکل، گرانی و فشار اقتصادی است، من هم مانند بسیاری دیگر اعتراض دارم؛ اما راه درست اعتراض، تخریب، آتش‌زدن و بی‌احترامی به مقدسات نیست.

انتهای پیام/+