روضه حضرت علی اصغر (ع)؛ نماد دلاورمردی 6 ماهه سالار شهیدان
- اخبار استانها
- 09 آبان 1393 - 14:12
به گزارش خبرگزاری تسنیم از ساری، روضه حضرت علی اصغر روضه رزم و رزم وری نیست، رجز و رجز خوانی نیست، حکایت دلاورمردی و دلاوری در میدان مبارزه نیست، روضه ششش ماهه ای است که در رسیدن جرعه ای آب در خیام حسین دست و پا می زد و مادر و پدر برزرگوارش را بی تاب جستن جرعه ای آب در کام عطشان این طفل شیرخوار می کرد.
تشنه کام بود و عجیب دست و پا می زد، نوزادی که شیرین بود و شادمانی را به دل مادر و پدر هدیه می داد و یقینا در آن هنگامه معرکه عاشورا در کربلا، یکی سخت ترین وقایع از منظر امام حسین علیه السلام رخدادی بود که با شهادت طفل شیرخواردر دستان ابی عبدالله اتفاق افتاد.
امام حسین (ع) با نگاهی پر از اشک آنگاه که با اصابت تیر جفای حرمله اصغر خود را غرق در خون دید، مشتی از خون گلوی اصغر را در آسمان آبی تفتیده کربلا پاشید و به نشان قداست آن فرشته کوچک فرشته ها آن خون رنگین را تا اسمان ها به فلک الفلاک عروج دادند.
هم نوا با رباب در صحرای کربلا، جمع کثیری از زنان مازندران با گردهمایی در گرامیداشت شیرخواره اول مظلوم عالم امروزدر مصلاهای نماز جمعه به همراه فرزندان خود گردهم آمدند و در عزای حسینی گریستند.
صبح شد و نوزادان شش ماهه با لباس های سبز و سربندهای یا علی اصغر آمده بودند تا سربازان جبهه حسین در فاع از ارزش ها باشند.
کودکان مازنی امروز اشک های مادران خود را در غم رباب و همدردی با این بانوی کربلایی در فراغ طفل شش ماهه اش شاهد بودند و به خاطر سپرده اند که عزای حسینی فرصتی برای گردهم آمن همه بریا شنیدن هداف قیام عاشورایی است.
مرجان از مادران جوانی است که در مصلی امام خمینی ساری به همراه نوزاد ششش ماهه خود آمده است و بیان می کند: فرزندم را امروز ورده ام تا پیرو مکتب حسینی باشد.
مائده مادر جوان دیگری ست با دو فزند دختر و پسر 4 و 6 ساله دختر کوچکش با چادری سیه در کنار مادر نشسته و در پاسخ به تسنیم در رابطه با علت حضورش در ین مراسم عنوان می کند:حضرت علی اصغر اما حسین خیلی کوچک بود که در کربلا شهید شد امده ام تا برایش عزاداری کنم و چیزهای خوب یاد بگیرم.
حسین 8 ساله است و با اشاره به اینکه از نوزادی با مادر خود در این همایش حضر شده است می گوید:عکس های خودم را از 6 ماهگی در این مراسم دارم و می خواهم سرباز خوبی برای امام زمان باشم و دلم می خواهد تا برای همه هم سن و سال های خودم بتوانم قیام عشورا و شهادت حضرت علی اصغر را بگویم.
پدر حسین نیز که حسین و مادرش را همراهی کرده است افزود:حسین از بچگی از این همایش خاطره دارد و در راه امام حسین بزرگ شود و خودش هر سال مشتاقانه مارا به این مراسم می کشاند و ما هم دوست داشتیم تا پسرمان در مکتب اهل بیت بزرگ شود.
در گوشه دیگر مصلا بی تابی مادرانه ای نظرم را به خود جلب کرد در میان ازدحام خود را به او رساندم، او که نوزاد سبزپوشش را بالای دست گرفته بود و زار زار می گریست پس از لحظاتی با دلی شکسته گفت: سال گذشته وقتی به این مراسم می آمدم آرزو داشتم فرزندی داشته باشم و او را با خودم به روضه حضرت علی اصغر بیاورم، او را با خودم به خیمه این مرد کوچک اما بزرگوار کربلا بیاورم ، آخر 15 سال است که داغ اولاد در دل داشتم و خداوند به واسطه شش ماهه حسین، پسرم را به من هدیه داده است و امروز روز شکرگذاری من از این آقای خوبی ها است.
مادر سهیل نیز در جمع عزاداران آورده بود و سهیل در چفیه ای سفید با سربند یا ابوالفضل پستانک آبی رنگی به دهان داشت و در آغوش مادر دست و پا می زد، مادر سهیل با هق هقی آشکار در حالی که دست و پا زدن های سهیل را چود ست و پا زدن های حضرت علی اصغرمی دید گفت: این قوم اشقیا بویی از انسانیت و جوانمردی نبرده اند که به بچه ای ششش ماهه رحم نکردند امروز با دل شکسته فرزند مریضم را به این مراسم آوردم و از خدا و حضرت علی اصغر شفای همه مریضا و پسرم را آرزو می کنم.
نوای لالایی علی اصغر بلند شده بود و گهواره آرام آرام تکان می خورد! اینجا نگاه همه مشتاقان بال و پر گرفته بود وهر کس به بهانه ای تو را می خواند سرباز کوچک کربلا!!
گزارش از سمیه فقیه
انتهای پیام/